«إنَّ هذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِ؛ اين است امت شما كه امتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.» ‌(انبیا/۹۲)

جايگاه و اهميت حفظ قرآن از دیدگاه معصومان عليهم‌السلام

كريم پارچه‌باف دولتي[1]

محمّد امیری[2]

چکیده:

خداوند متعال قرآن‌ را از آن‌‌ رو «قرآن‌» ناميد كه‌ «خواندني‌» است‌. خواندني‌ بودن‌ قرآن‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ در بهره‌ بردن‌ از آن‌، «قرائت» طريقيت و موضوعيت دارد و بسیاری از اهداف متعالي نزول قرآن، در خلال تلاوت و قرائت مداوم و البته اصولي آن تحقق مي‌يابد؛ زيربناي عمل انسان قرار گرفته، در وجود او تجلي مي‌كند و فرد را به صورت عيني به وجودی قرآنی مبدل مي‌سازد.

اين پژوهش با روش توصيفي ـ تحليلي در پي بازشناسي اهميت و جايگاه حفظ قرآن در سيره­ی معصومان(عليهم‌السلام) برآمده و پس از بحث و بررسي آيات و روايات وارده، به اين نتيجه رسيده كه در مكتب معصومان (عليهم‌السلام) آموزش قرآن، همان‌ «حفظ قرآن» است و تأكيد ايشان به امر حفظ قرآن،‌ به سبب ايجاد انس و تكرار دائمي آیات است و اين تداوم، شكل‌دهنده­ی تدبر در قرآن است، و تدبر شاهراه عمل به قرآن و تجلي قرآن در انسان است.

 مقدمه

قرآن كتاب هدايت تمام انسان‌ها در همه‌ي زمان‌ها و زمينه‌هاست كه خدای حكيم بر پيامبرش، نازل كرد و يكي از وظايف او را تعليم آن قرار داد تا در ضمن آن، بشريت به سر منزل پاكي و معرفت باريابد و به قله­ی خليفة‌ اللهی نائل شود.

بيداري اسلامي و اقبال ملت‌ها به قرآن كريم به عنوان يگانه نقشه‌ی راهبردي و جامع در برقراري مناسبات انساني و حاكميتي، ضرورت توجه به مباني آموزشي قرآن كريم در بيان معلمان حقیقی آن را دوچندان مي‌كند. جمهوري اسلامي ايران به عنوان سلسله‌جنبان رجوع به قرآن و جامعه‌سازي قرآني نيز سخت محتاج راهبردها و راهكارهاي بيان شده در این زمینه در بيان پيامبر‌ اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلَّم) و ائمه‌ی اطهار(علیهم‌السلام) است. امروزه در ايران اسلامي شاهد توجه روز افزون به امر آموزش و ترویج قرآن کریم هستیم تا آن‌جا که ارتقای تعداد حافظان قرآن به ده میلیون نفر یکی از برجسته­ترین محورهاي سخنان سکان‌دار انقلاب اسلامی(حفظه‌الله) در دیدار حافظان و قاریان قرآن کشور در طلیعه­ی ماه مبارک رمضان سال 1390 بود. از اين رو شناخت جايگاه و اهميت حفظ قرآن مي‌تواند ما را در نيل به اين هدف بزرگ ياري نمايد.

 اهداف نزول قرآن

قرآن بیان الهی برای تمام مردم (آل‌عمران: 138)، شِفاء و رحمتی برای مؤمنان (اسراء: 82)، مایه‌ی هدایت پرهیزگاران (بقره: 2) و بلکه تمام مردم (بقره: 185) است. اما تمام این اهداف، در پرتو «تدبر» در آیات قرآن حاصل مي‌شود، آن‌جا که خدای متعال، قرآن را نخست برای تدبر مردم معرفی نموده، مابقى اهداف نزولش، نظير هدايت، انذار، تبشير، تذكر و تزکیه را به كليد تدبر سپرده است: «كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولو الالباب» (ص: 29).

در مكتب معصومان(علیهم‌السلام)، قرآن براى قرائت نازل شده است و تلاوت آن پاداش بزرگ و بلكه بالاتر از آن، آثار تعليمى و تربيتى شگرفی دارد و همه‌ی اين آثار مهم، در پرتو تلاوت صحيح و اصولىِ قرآن است، و راهى ديگر براى بهره بردن از اين آثار تربيتى و تعليمىِ قرآن در مكتب اهل بيت(علیهم‌السلام) مطرح نمى‏شود: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة‌ و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین» (جمعه: 2). بنابراين باید گفت قرآن برای تلاوت نازل شده است، ولى نه به اين معنا كه تلاوت آن تنها موجب اجر گردد و بس؛ بلكه نازل شده است تا با تلاوت آیات آن، زنگارها و غبارها را از آينه‌ی دل تلاوت‌كننده بزداید؛ «فَإِنَّهُ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ وَ سَبَبُهُ الْأَمِينُ وَ فِيهِ رَبِيعُ الْقَلْبِ وَ يَنَابِيعُ الْعِلْمِ وَ مَا لِلْقَلْبِ جِلَاءٌ غَيْرُه» (سید رضی، بي‌تا: ص 254) او را متذکر به آیات الهی کند (زخرف: 44) و این تذکر، او را به تدبر و تفکر در آیات بکشاند (ص: 29) تا آن‌جا که او را در صراط مستقيم قرار دهد و قدم به قدم به متكلّم ـ خدای متعال ـ نزديك و نزديك‏تر گرداند.

 مفهوم آموزش قرآن در سيره‌ی معصومان(عليهم‌السلام)

امروزه، هنگامى كه سخن از آموزش قرآن مطرح مى‏شود، تصويرى از جلسات متداول روخوانى، تجويد، حفظ، صوت ‌و ‌لحن، مفاهیم، تفسیر و نظایر آن در ذهن نقش مى‏بندد. اما اين سؤال مطرح است كه آموزش قرآن در مكتب معصومان(عليهم‌السلام) چه تعريفى دارد و چه جلسه‏اى را مى‌توان جلسه‌ی آموزش قرآن نامید؟

در پاسخ، باید به صدر اسلام بازگشت. پيامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) پس از دريافت وحي، آيات قرآن را براي مسلمانان مي‌خواندند و مسلمانان نيز تمام همّت و کوشش خویش را به كار مي‌بستند تا آیاتی که شنیده بودند را به دل و جانشان بسپارند و آن‌ آيات را حفظ کنند (نيشابوري، بي‌تا: ج2، ص 233). در آن زمان، هر مسلمانی، با هر سن و در هر کسوت و بهره‌ی هوشی، به فراگیری قرآن اقدام مي‌كرد. با گسترش قلمرو حكومت اسلامي، پيامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) افرادي را براي تعليم قرآن به اقصي نقاط جامعه‌ی اسلامي مي‌فرستادند (زرقاني، 1408: ج1، ص242؛ ‏ابن‏خلدون، 1363: ج‏1، ص450؛ طبري، 1375: ج4، ص1413). اين سنت پس از پيامبر نيز ادامه يافت (طبري، 1375: ج5، ص2039)، تا آن­جا كه قرآن‌آموزي جزو لاينفك فرهنگ اسلامي قلمداد مي‌شد و فراگرفتن قرآن يكي از وظايف مسلمانان و نيز يكي از شئون مسلماني تلقي گرديد.

پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) آموختن قرآن را حقي الهي بر گردن تمام مسلمانان برمي‌شمردند و بي هيچ قيدي، همگان را به اداي اين تكليف الهي فرامي‌خواندند: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى حُرٍّ أَوْ مَمْلُوكٍ إِلَّا وَ لِلَّهِ عَلَيْهِ حَقٌّ وَاجِبٌ أَنْ يَتَعَلَّمَ مِنَ الْقُرْآنِ وَ يَتَفَقَّهَ فِيهِ» (نوری، 1408: ج 4، ص232)؛ هيچ فرد مؤمني نيست چه زن و چه مرد، چه آزاد و چه برده مگر اين‌كه بر گردن او حق واجبي از جانب خداست و آن اين است كه قرآن را بياموزد و در آن تفقه كند. امام صادق(علیه‌السلام) در اين زمينه مي‌فرمايند: «يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ لَا يَمُوتَ حَتَّى يَتَعَلَّمَ الْقُرْآنَ أَوْ يَكُونَ فِي تَعْلِيمِهِ» (كليني، 1365: ج 2، ص 607)؛ شایسته است که فرد مؤمن نمیرد تا این‌که قرآن را بیاموزد یا در حال آموختن آن باشد.

حال باید به پاسخ اين سؤال پرداخت كه در مكتب معصومان(عليهم‌السلام) فراگرفتن و آموختن قرآن چه معنایی دارد. رواياتی که در ادامه مطرح می­شود، در واقع پاسخ این سؤال است.

پيامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) ‏فرمودند: «الا انبئكم بما هو اكثر ربحا؟ رجل تعلّم عشر آيات» (متقی‌هندی، 1413: ح 2473)؛ آيا به شما بگويم چه كسى از همه بيشتر سود مى‏كند؟ آن فرد، كسى است كه ده آيه بياموزد. معناى آموختن ده آيه، آموختن فنّ روخوانى ده آيه نيست؛ زيرا در اين صورت هركس روخوانىِ ده آیه را بياموزد با اندک تلاشی می‌تواند تمام قرآن را بخواند و خواندن ده آيه و تعليم و تعلّم ده آيه ـ با تأکید بر عدد ده ـ معنا و مفهومی در پی ندارد. اين سخن به تجويد يا صرف مفاهیم نيز نمى‏تواند اشاره‏اى داشته باشد زیرا اشکال مطرح شده به نوعی دیگر پابرجاست.

تصریح به حفظ قرآن و ترغیب و تشویق به آن، در روایات متعددی مشاهده می‌شود. از امام موسی‌کاظم(علیه‌السلام) از قول پدرانشان از پيامبر‌ اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) روایت شده است: «عَدَدُ دَرَجِ الْجَنَّةِ عَدَدُ آيِ الْقُرْآنِ فَإِذَا دَخَلَ صَاحِبُ الْقُرْآنِ الْجَنَّةَ قِيلَ لَهُ اقْرَأْ وَ ارْقَأْ لِكُلِّ آيَةٍ دَرَجَةٌ فَلَا تَكُونُ فَوْقَ حَافِظِ الْقُرْآنِ دَرَجَةٌ» (مجلسی، 1404: ج 89، ص22)؛ تعداد درجات بهشت به تعداد آیات قرآن است، در روز قیامت به حامل قرآن می‌گویند بخوان و بالا برو که برای هر آیه‌ای در بهشت درجه‌ای است. پس هیچ درجه‌ای بالاتر از درجه حامل قرآن نیست. در روایت دیگري، امام علی(علیه‌السلام) از قول پيامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) می‌فرمایند: «اقْرَؤُوا الْقُرْآنَ وَ اسْتَظْهِرُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَايُعَذِّبُ قَلْباً وَعَى الْقُرْآنَ» (مجلسی، 1404: ج89، ص19)؛ قرآن را بخوانید و آن را حفظ کنید، زیرا خدای متعال، قلبی که ظرف قرآن شده باشد را عذاب نمی‌کند. استظهار در لغت به معناي از حفظ و از بر خواندن است چنانكه خواندن (مِن ظهر القلب) را حفظ كردن و خواندن از حفظ مي‌دانند (فراهيدي، 1410: ج4، ص 38). در روایتی از پیامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) نقل شده است که خطاب به مسلمانان می‌فرمایند: «تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ»؛ قرآن را یاد بگیرید. (کلینی، 1365: ج2، ص603) آن­گاه بدون هیچ توضیحی در مورد یاد گرفتن قرآن، از فضیلت و برتری حافظان قرآن سخن می‌گویند و او را به مردی تشبیه می‌کنند که کیسه‌ی مُشکی حمل می‌کند و هرگاه آن را می‌گشاید بوی خوشش فضا را عطرآگین می‌کند. «فَإِنَّ مَثَلَ حَامِلِ الْقُرْآنِ كَمَثَلِ رَجُلٍ حَمَلَ جِرَاباً مَمْلُوّاً مِسْكاً إِنْ فَتَحَهُ فَتَحَ طِيباً وَ إِنْ أَوْعَاهُ أَوْعَاهُ طِيباً»؛‌ پس همانا مَثََل حامل قرآن مانند مَثَل كسي است كه كيسه‌اي پر از مشك حمل مي‌كند، اگر آن را بگشايد، چيز خوش‌بويي را گشوده و اگر آن را حفظ كند چيز خوش‌بويي را حفظ كرده است. (نوری، 1408: ج4، ص246) این روايت خود بدین معناست که در نظر ایشان تعلیم قرآن به معنای حفظ قرآن است.

با توجه به اين روايات، در صدر اسلام و به ويژه در مکتب معصومان(علیهم‌السلام) اصل بر حفظ قرآن است و آموزش قرآن به معنای به قلب سپردن آیات کلام الهی و توانایی از برخواندن آیات است. در این مکتب، همه‌ی مردم با هر سن و بهره‌ای از حافظه، برای آموختن قرآن باید آیات آن را حفظ کنند. برای اثبات بیش‌تر این مدعا می‌توان به روایات بسیاری اشاره کرد که برای کسانی‌ که با سختی قرآن را فرا می‌گیرند اجر بيشتري قائل شده است. از امام صادق(علیه‌السلام) روایت شده است: «مَنْ شُدِّدَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ كَانَ لَهُ أَجْرَانِ وَ مَنْ يُسِّرَ عَلَيْهِ كَانَ مَعَ الْأَبْرَارِ» (مجلسی، 1404: ج89، ص187)؛ هركس [آموزش] قرآن بر وي سخت باشد دو اجر دارد و هركه [آموزش قرآن] بر وي آسان باشد با ابرار است. روایات مشابه این روایت بسیارند. در حدیث دیگری از امام صادق(علیه‌السلام) به وضوح روایت شده كه هرکس به واسطه‌ی کمی حافظه‌اش، قرآن را به سختی حفظ کند، اجر دو چندان دارد. «إِنَّ الَّذِي يُعَالِجُ الْقُرْآنَ لِيَحْفَظَهُ بِمَشَقَّةٍ مِنْهُ وَ قِلَّةِ حِفْظِهِ لَهُ أَجْرَانِ» (مجلسي، 1404: ج89، ص202)؛ همانا كسي كه به قرآن ممارست كند تا آن را حفظ كند به خاطر سختي آن و كمي حافظه‌اش، دوبرابر اجر و پاداش دارد. از باب تأکید بر این ادعا که آموزش قرآن در مکتب معصومان(عليهم‌السلام) حفظ آیات است، می‌توان به روایات فراوانی که در باب فراموش کردن قرآن نقل شده استناد کرد. به یقین می‌توان گفت هرکس روخوانی، روان‌خوانی، تجوید، صوت و لحن را بیاموزد در حالت عادی هیچ‌گاه آن را فراموش نخواهد کرد و تنها در حفظ آیات، ممکن است فرد دچار نسیان گردد. به عنوان نمونه به روایت امام موسی‌کاظم(علیه‌السلام) اشاره می‌شود. ایشان از پدران بزرگوارشان از قول پيامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) می‌فرمایند: «عُرِضَتْ عَلَيَّ الذُّنُوبُ فَلَمْ أُصِبْ أَعْظَمَ مِنْ رَجُلٍ حَمَلَ الْقُرْآنَ ثُمَّ تَرَكَهُ» (مجلسی، 1404: ج 89، ص190)؛ گناهان بر من عرضه شد و من گناهی بزرگ‌تر از گناه کسی که قرآن را حمل کرده و سپس آن را ترک کرده باشد برخورد نکردم. يا اين روايت از امام صادق (عليه‌السلام) كه مي‌فرمايند: «مَنْ نَسِيَ سُورَةً مِنَ الْقُرْآنِ مُثِّلَتْ لَهُ فِي صُورَةٍ حَسَنَةٍ وَ دَرَجَةٍرَفِيعَةٍ فِي الْجَنَّةِ فَإِذَا رَآهَا قَالَ مَا أَنْتِ مَا أَحْسَنَكِ لَيْتَكِ لِي فَيَقُولُ أَ مَا تَعْرِفُنِي أَنَا سُورَةُ كَذَا وَ كَذَا وَ لَوْ لَمْ تَنْسَنِي رَفَعْتُكَ إِلَى هَذَا» (كليني، 1365: ج2، ص607)؛ هركس سوره‌اي از قرآن را فراموش كند، آن سوره در صورتي نيكو و درجه‌اي رفيع در بهشت براي وي تمثل پيدا مي‌كند. پس هنگامي كه او آن سوره را مي‌بيند مي‌گويد: تو کيستي؟ چقدر نيكو و زيبايي! اي كاش از آنِ من بودي. سوره می‌گوید: آيا مرا نمي‌شناسي؟! من فلان سوره هستم و اگر مرا فراموش نمی‌کردی تو را به اين مقام می‌رساندم.

 حفظ، مقدمه‌ی تكرار و انس دائمی با قرآن

پس از این‌که فردی حافظ آیاتی از کلام الهی شد، باید این آیات را ملکه‌ی خویش کند و با تکرار زیاد و مؤانست دائمی با قرآن، آن را ذکر شب و روز خویش گرداند تا این شجره‌ی طيبه، در وجودش ریشه دوانده و مستحکم‌تر شود.

روايات بسياري وجود دارد كه بيانگر انس دائمی حضرات معصومان(علیهم‌السلام) با قرآن می‌باشد. امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه‌السلام) در احوال پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) می‌فرمایند: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لَا يَحْجُزُهُ عَنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ إِلَّا الْجَنَابَةُ» (نوری، 1408: ج 1، ص 465)؛ هیچ چیزی جز جنابت مانع از قرائت قرآن توسط پیامبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) نمی‌شد. عبارت «کان رسول الله» در این روایت، به سیره‌ی دائمی آن حضرت اشاره دارد. در احوال امام رضا(علیه‌السلام) هم روایت شده است: «كَانَ الرِّضَا(ع) فِي طَرِيقِ خُرَاسَانَ يُكْثِرُ بِاللَّيْلِ فِي فِرَاشِهِ مِنْ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ. فَإِذَا مَرَّ بِآيَةٍ فِيهَا ذِكْرُ جَنَّةٍ أَوْ نَارٍ بَكَى وَ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَ تَعَوَّذَ بِهِ مِنَ النَّارِ». (مجلسی، 1404: ج 89، ص 204)؛ امام رضا (عليه‌السلام) در راه خراسان، شب‌ها در بسترشان بسیار قرآن می‌خواندند، پس هنگامي كه به آيه‌اي كه در آن يادي از بهشت يا جهنم بود مي‌گريستند و از خداوند بهشت را درخواست مي‌كردند و به او از جهنم پناه مي‌بردند. در روايت ديگري بيان شده است: «كَانَ الرِّضَا (ع) يَخْتِمُ الْقُرْآنَ فِي كُلِّ ثَلَاثٍ وَ يَقُولُ لَوْ أَرَدْتُ أَنْ أَخْتِمَهُ فِي أَقَلَّ مِنْ ثَلَاثٍ لَخَتَمْتُهُ وَ لَكِنْ مَا مَرَرْتُ بِآيَةٍ قَطُّ إِلَّا فَكَّرْتُ فِيهَا وَ فِي أَيِّ شَيْ‏ءٍ أُنْزِلَتْ وَ فِي أَيِّ وَقْتٍ فَلِذَلِكَ صِرْتُ أَخْتِمُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ» (مجلسي، 1404: ج 89، ص 204)؛ امام رضا (عليه‌السلام) قرآن را در هر سه روز ختم مي‌كردند و مي‌گفتند كه اگر مي‌خواستم آن را در كمتر از سه روز ختم كنم مي‌توانستم، اما هرگز به آيه‌اي نرسيدم مگر اين كه در آن فكر كردم كه درباره چه چيزي نازل شده و در چه زماني، و بدين خاطر قرآن را در سه روز ختم مي‌كنم. در این روایات هم از عبارت «کان الرضا» استفاده شده است که بیانگر سیره‌ی دائمی آن حضرت بوده است.

علاوه بر سيماي عملي ائمه معصوم(علیهم‌السلام) در انس با قرآن، در روايات، شواهد زيادي در ترغيب و تشويق مردم به انس با قرآن وجود دارد. از جمله، از پیامبراکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) روایت شده است: «لَا حَسَدَ إِلَّا فِي اثْنَتَيْنِ رَجُلٍ آتَاهُ اللَّهُ مَالًا فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ آنَاءَ اللَّيْلِ وَ آنَاءَ النَّهَارِ وَ رَجُلٌ آتَاهُ الْقُرْآنَ فَهُوَ يَقُومُ بِهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَ آنَاءَ النَّهَارِ» (مجلسي، 1404: ج 89، ص 198)؛ حسادت جایز نیست مگر در دو مورد؛ یکی فردی که خدا به او مال فراوانی داده است و او از آن‌ در راه خدا انفاق می‌کند، و دیگری کسی‌که به او قرآن داده شده است و او شب و روز را بدان سپری می‌کند. ايشان طبق روایت حضرت امام جعفر‌ صادق(علیه‌السلام)، در وصیت خود به امام علی(علیه‌السلام) سفارش مي‌فرمایند كه در همه حال قرآن را تلاوت کنند (حرعاملی، 1409: ج6، ص186).

در مكتب معصومان(علیهم‌السلام) سعی بر این است که مسلمانان به قدری با قرآن مأنوس باشند که لب‌هایشان مدام به ذکر قرآن معطر باشد و زمزمه آیات روح‌بخش کلام الهی جزو لاینفک برنامه‌های روزانه‌شان باشد و اگر مشغله‌های روزانه از این مهم ممانعت کرد، دیگر از تلاوت یک سوره یا ده آیه از قرآن غفلت نکنند. فضيل از امام صادق(علیه‌السلام) در حدیثي سرشار از مهر و عاطفه در کلام روایت می‌کند: «مَا يَمْنَعُ التَّاجِرَ مِنْكُمُ الْمَشْغُولَ فِي سُوقِهِ إِذَا رَجَعَ إِلَى مَنْزِلِهِ أَنْ لَا يَنَامَ حَتَّى يَقْرَأَ سُورَةً مِنَ الْقُرْآنِ فَيُكْتَبَ لَهُ مَكَانَ كُلِّ آيَةٍ يَقْرَؤُهَا عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَ يُمْحَى عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئَاتٍ؟!» (مجلسي، 1404: ج89، ص202)؛ چه چیزی تاجر و کاسب را از این بازمی‌دارد که پس از بازگشت به خانه‌اش نخوابد تا تنها یک سوره از سوره‌های قرآن را بخواند و به واسطه‌ی آن به ازای هر آیه‌ای که تلاوت می‌کند ده حسنه برایش نوشته شود و ده گناه و خطا از او محو گردد؟!

در ادامه اين بحث لازم است به رواياتي كه در باب ختم قرآن و بازه‌ی زماني هر ختم قرآن آمده اشاره كرد. از امام صادق(علیه‌السلام) نقل می‌کنند: از وجود مبارک پيامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) سؤال شد: بهترین مردمان چه کسانی هستند؟ حضرت پاسخ دادند: «الحالُّ المُرتَحِلُ». پرسیدند: ای رسول خدا! «حال مرتحل» کیست؟ ایشان فرمودند: «الفاتح الخاتمُ الذي يَفتح القرآن و يَختمُه؛ فله عند اللَّه دعوة مستجابة» (حرعاملی، 1409: ج6، ص189)؛ حال مرتحل، گشاینده‌ی تمام‌کننده است. کسی که قرآن را می‌گشاید و آن را ختم می‌کند پس براي او نزد خداوند يك دعاي مستجاب است. در روایتی دیگر، راوي از امام سجاد(علیه‌السلام) سؤال می‌کند: کدام اعمال بافضیلت‌ترند؟ حضرت فرمودند: «الحالُّ المرتَحل». راوی سؤال می‌کند: «حال مرتحل» کیست؟ ایشان مي‌فرمايند: «فتح القُرآن و ختمه. كلَّما حَلَّ في أوله ارتَحَل في آخره» (مجلسی، 1404: ج89، ص204)؛ باز كردن قرآن و ختم آن. هنگامي كه از ابتداي آن آغاز نمايد در آخر آن فرود آيد.

درباره‌ی مدت زمان هر ختم قرآن، روايات بسياري وجود دارد. برخي از اين روايات حداقل تلاوت در شبانه‌روز را ده (مجلسی، 1404: ج89، ص197) و برخي ديگر اين حداقل را پنجاه آيه ذكر كرده‌اند، نظير اين روايت از امام صادق(علیه‌السلام): «الْقُرْآنُ عَهْدُ اللَّهِ إِلَى خَلْقِهِ فَقَدْ يَنْبَغِي لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ يَنْظُرَ فِي عَهْدِهِ وَ أَنْ يَقْرَأَ مِنْهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ خَمْسِينَ آيَةً» (حرعاملی، 1409: ج6، ص198)؛ قرآن پيمان خدا بر بندگانش است، پس  همانا بر فرد مسلمان شايسته است كه در پيمان الهي بنگرد و هر روز پنجاه آيه از آن را بخواند. یا اين حدیث از امام رضا(علیه‌السلام) كه مي‌فرمايند: «يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ إِذَا أَصْبَحَ أَنْ يَقْرَأَ بَعْدَ التَّعْقِيبِ خَمْسِينَ آيَةً» (حرعاملي، 1409: ج6، ص198)؛ شايسته است كه فرد هنگامي كه صبح شد بعد از تعقيبات [نماز] پنجاه آيه بخواند.

اما درباره­ی حداكثر ميزان تلاوت روزانه، مي‌توان گفت كه اين ميزان نسبت به افراد مختلف و زمان‌هاي مختلف، متفاوت است. تا آن­جا كه گاه ختم قرآن را در سي روز (كليني، 1365: ج2، ص617)، گاه در چهارده روز (كليني، 1365: ج2، ص618)، گاه در شش روز (كليني، 1365: ج2، ص619) و گاه در ماه رمضان در سه روز نيز جايز مي‌شمارند (كليني، 1365: ج2، ص619)، و حتي گاه ختم چهل بار قرآن در اين ماه مبارك را هم تجويز مي‌نمايند (كليني، 1365: ج2، ص618). به نظر مي‌رسد كه حضرات معصومان (عليهم‌السلام) با در نظر گرفتن ظرفيت مخاطبان خود و اين‌كه اصل در تلاوت قرآن بر تدبر، تفكر و متذكر شدن به آيات الهي است محدوده‌هاي مختلفي را ذكر مي‌كنند و تا آنجا كه كميت تلاوت، تدبر و تفكر در آيات را تحت‌الشعاع قرار ندهد هيچ سقفي قرار نمي‌دهند.

به وضوح مشاهده می‌شود كه همه‌ی روایات یاد شده در اين بخش درصدد تشویق و ترغیب مسلمانان به تلاوت قرآن و ایجاد مؤانست دائمی در ایشان است.

در آیات قرآن (انفال: 2) و مکتب معصومان(علیهم‌السلام) (كليني، 1365: ج2، ص606؛ مجلسي، 1404: ج92، ص195؛ فيض‌ كاشاني، 1403: ج 2، ص 246؛ متقي ‌هندي، 1413: ح 2402)، تلاوت قرآن باید باعث ازدیاد ایمان و خشوع قلب قاری گردد. هدف از تلاوت قرآن تدبر، تأثر دل و تذكر قلب است و اين در پرتو آمادگى دل و جان به دست مى‏آيد؛ ولى اگر قلب آماده و پذيرا نباشد چه ثمرى بر چنين تلاوت با اكراه و اصرارى مترتب است؟!

بايد در نظر داشت در مكتب معصومان(علیهم‌السلام) اصل بر كيفيت در تلاوت است و اگر كميت از كيفيت قرائت بكاهد به شدت مورد نهي قرار مي‌گيرد، همانند روایت امام رضا(ع) که ختم قرآن را در سه روز بیان فرموده است، اما زمانی که کیفیت حاصل شد، قاری می‌تواند تا حدی که دل و جانش کشش و ظرفیت دارد، قرآن بخواند.

 انس دائمي و تكرار، مقدمه­ی تدبّر

از رواياتى كه تاكنون ذكر شد، به روشنى برمى‏آيد مؤانست با قرآن و تکرار آیات آن نقش مهمی در شکل‌دهی شخصیت یک فرد مسلمان و به تبع آن فرهنگ جامعه‌ی اسلامی بر مبناي قرآن ایفا می‌کند. اما در اينجا سؤال ديگري مطرح مي‌شود و آن اينست كه مؤانست با قرآن و تكرار مداوم آن چگونه به تدبر در قرآن مي‌انجامد؟ در پاسخ به اين سؤال و چگونگی این تأثیر باز هم به سيره معصومان(عليهم‌السلام) و روايات وارده از اين بزرگواران مي‌پردازيم. با يك نگاه كلي به وضوح مشخص می‌شود كه تكرارِ قرائت قرآن و استمرار در آن موجب تدبّر بهتر و بيش‌تر مي‌شود. در اين روايات كاملاً مشهود است تدبّر در آغوش تكرار و زمزمه‌ی آيات، شكل مى‏گيرد و پرورش مى‏يابد و قارى قرآن را به مراتبِ بالای انس با حقيقت قرآن مى‏رساند. هر چه اين تكرار تلاوت و زمزمه‌ی آيات بيش‌تر و اصولى‏تر باشد، قاري حظّ و بهره‌ی بيش‌تري از خوان گسترده‌ی الهي خواهد برد. در ادامه به برخي از اين روايات اشاره مي‌شود.

در احوال امام صادق(علیه‌السلام) روايت شده است: روزى حالت بي‌هوشى به ايشان دست داد. پس از به هوش آمدن علت را جويا شدند. حضرت در پاسخ فرمودند: «مازلت اردّد الايةَ على قلبى و على سمعى، حتى سمعتها من المتكلّم بها فلم يثبت جسمى لمعاينة قدرته» (فیض‌کاشانی، 1403: ج2، ص247)؛ آنقدر اين آيه را بر قلب و گوشم خواندم و تكرار كردم تا جايى كه آن را مستقيماً از متكلم آن شنيدم. از اين‌رو، از حال رفتم. در نقل مشابهی روایت شده است حضرت در حال نماز بیهوش شدند و وقتی  به هوش آمدند علت بيهوشي را تکرار آیات قرآن ذکر کردند به طوری که گویی آیات را از زبان خداوند متعال می‌شنوند (نوری، 1408: ج4، ص106).

روايات متعدد نشان مى‏دهند معصومان(علیهم‌السلام) يا برخي از اصحاب ايشان، آيه يا آياتى از قرآن کریم را به مناسبت‏هاى مختلف برای تدبر در معنای آن‌ها تكرار مى‏كردند. فيض‌كاشانى مي‌نويسد: روزى رسول‏اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) «بسم‏الله‏الرحمن‏الرحيم» را قرائت كرد و آن را فقط به منظور تدبّر در آن بيست مرتبه تكرار كرد (فیض‌کاشانی، 1403: ج2، ص237). و يا در جاي ديگر ذكر مي‌كنند كه رسول‏اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) آيه‌ی «ان تعذبهم فانهم عبادك و ان تغفر لهم فانك انت العزيز الحكيم» (مائده: 118) را يك شب تا صبح تكرار كردند (پیشین، ج2، ص238). همچنین در اين زمينه نقل شده است: هنگامی که امام سجاد(علیه‌السلام) آیه‌ی «مالک یوم الدین» را قرائت می‌کردند آن قدر تکرار می‌نمودند تا جایی که نزدیک بود جان به جان‌آفرین تسلیم کنند (کلینی، 1365: ج2، ص603). سعيد بن جبير، تابعی بزرگ و از موالیان امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) آيه‌ی «و امتازوا اليوم ايّها المجرمون» را گاهی از اول شب تا آخر شب مكرراً تلاوت مى‌كرده است (فیض‌کاشانی، 1403: ج2، ص238). همچنین وی، سوره‌ی هود را تا شش ماه تكرار مى‏كرد به گونه‏اى كه نمى‏توانست از تدبّر در آن فارغ شود (پيشين، ج2، ص238).

نظير اين روايات بسيار است، نكته جالب توجه در آن‌ها اين است كه اين‌گونه تكرارها، از آن‌جا كه زمينه‌ی فهم و راه‏يابى به بطون آيات را فراهم مي‌كند، براى آنان مطلوب بوده است. فيض کاشانی تصريح مى‌كند اين تكرار براى تدبّر در آيات بوده است (پيشين، ج2، ص237).

البته تلاوت قرآن در سيره معصومان(علیهم‌السلام) آداب و شرايط خاصی دارد به طوری که با رعایت آن آداب موجبات تذکر و تدبّر در قرآن فراهم می‌آيد. همين‌قدر بايد گفت كه وقتي تدبّر حاصل شد، قرآن با گوشت و پوست و خون انسان ممزوج و مخلوط مي‌شود (مجلسی، 1404: ج89، ص187) و همه­ی عقاید، گفتار و رفتار و خلاصه همه‌ی حرکات و سکنات این انسانْ قرآنى خواهد شد و انسان به صورت عينيه قرآن مبدل مي‌گردد تا آنجا كه قرآن از درون، هدايت‌هاى خود را ناخودآگاه در همه‌ی اعمال و گفتار وي متجلى می‌سازد.

و اين است نکته‌ی ظریف و مهمي که آیت‌الله خامنه‌ای(حفظه الله) نيز تأکید خاصی بر آن دارند، هدف نبودن حفظ، بلکه مقدمه بودن آن برای تدبر و تفكر در قرآن. ایشان در دیدار با شرکت کنندگان در بیست و هشتمین دوره‌ی مسابقات بین‌المللی حفظ و قرائت قرآن در تیرماه 1390 بیان فرمودند: «آنچه من حالا در اين جلسه مي‌خواهم به طور خاص به قرآنى‌هاى عزيز كشورمان بگويم اين است كه به سمت حفظ قرآن بيش‌تر برويد. حفظ وسيله است؛ وسيله است براى اين‌كه انسان، آسان بخواند، آسان تكرار كند و امكان تدبر پيدا كند. ... وقتى كه حفظ حاصل شد، آن وقت توان و فرصت براى تدبر بيش‌تر پيدا خواهد شد و همين تدبر است كه كليد است. كليد اصلى، همين تدبر در قرآن و فكر كردن در قرآن است». همچنین ایشان در نخستین روز ماه مبارک رمضان سال 1390 در دیدار اساتید، قاریان و حافظان کشور با تأکید مجدد بر حفظ قرآن، آن را مقدمه‌ی تدبر دانسته و فرمودند: «البته توجه داشته باشيد كه حفظ قرآن قدم اول است. اولاً حفظ را بايد نگه داشت. بنابراين، حافظ قرآن بايد تلاوت‌كننده‌ى مستمر قرآن باشد؛ يعنى مرتباً بايستى قرآن را تلاوت كند و الّا حفظ از دست خواهد رفت. بعد بايستى اين حفظ كمك كند به تدبر، كه اينجور هم هست؛ حفظ حقيقتاً كمك مي‌كند به تدبر. آن‌جایى كه شما قرآن را تكرار مي‌كنيد، فرصت تدبر و تعمق در آيات قرآن براى شما پيدا مي‌شود».

 

اهمیت و جایگاه تدبّر

 «تدبر» در لغت از ریشه «دبر» به معنای عقب است (ابن‌منظور، 1404: ج‏4، ص268). برخي از اهل ادب تدبر را به معناي تفكر (پيشين، ج‏4، ص273) و برخي ديگر به معناي درنگ و تأمل در عواقب امور معنا كرده‌اند (طريحي، 1375: ج3، ص298؛ قرشي،1371: ج2، ص327). علامه‌ طباطبايي تدبر را به معناي گرفتن چيزى بعد از چيز ديگر مي‌دانند و در مورد آيه‌ی شريفه‌ی «افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا» (نساء: 82) تدبر را به معناى تأمل در يك آيه بعد از آيه‏اى ديگر يا تأمل و دقت بعد از دقت ديگر در آيه مي‌گيرند (طباطبايي، 1417:  ج‏5، ص20). همچنین ايشان در ذيل آيه‌ی «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ» (ص: 29) با مقابله بين جملات «ليدبروا» و «لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ» مخاطب تدبر در آيات قرآن را عموم مردم دانسته، تدبر را وسيله‌ی هدايت آنان مي‌دانند وسپس آيه را اين‌گونه معنا مي‌كنند: «اين قرآن كتابى است كه ما آن را به سوى تو نازل كرديم، كتابى است كه خيرات و بركات بسيار براى عوام و خواص مردم دارد، تا مردم در آن تدبر نموده به همين وسيله هدايت شوند، يا آن‌كه حجت بر آنان تمام شود، و نيز براى اين‌كه صاحبان خرد از راه استحضار حجت‏هاى آن و تلقى بياناتش متذكر گشته، به سوى حق هدايت شوند» (طباطبايي، 1417: ج17، ص197).

آيت‌الله جوادي‌آملي با دو سويه دانستن تأثير و تأثر تدبر در قرآن و طهارت نفس، هم پاكي و طهارت نفس از رذايل و خبائث را مقدمه‌ی تدبر مي‌دانند و هم تدبر را عامل طهارت نفس و بردن بهره‌ی علمي و عقلي.‌ ایشان تصريح مي‌كنند: «خداي سبحان قرآن را براي تدبّر نازل كرده است؛ «كتابٌ أنزلناه إليك مبارك ليدّبّروا آياته و ليتذكّر أولو الألباب» (ص/29). بعضي از متدبّران، بهره‌ی علمي و برخي از آنان بهره‌ی عقلي مي‌برند و خردورزان با تدبّر در قرآن فطريات فراموش شده‌ی خود را به خوبي به ياد مي‌آورند و قرآن نسبت به آنان تذكره و يادآوري‌كننده‌ی گم‌شده‌اي است كه فطرت نيز آن را مي‌طلبد. انسان بسته‌دل از تدبّر محروم است؛ «أفلا يتدبّرون القرآن أم علي قلوب أقفالها» (محمّد: 24)؛ پس تدبّر در قرآن بهره‌ی قلبي است كه دَرِ آن گشوده باشد و راز تدبّر نكردن برخي انسان‌ها در قرآن اين است كه دَرِ قلب خود را با گناه، غفلت، عصبيّت و تقليد قفل كرده‌اند؛ «كلّا بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون» (مطففين: 14). غبار و چرك و زنگار گناه كه تبهكار با سوء اختيار خويش كسب كرده قلب او را مي‌بندد و اگر دَرِ قلب بسته شد نه موعظه‌ی الهي و مطلب حق از بيرون در آن نفوذ مي‌كند و نه عقيده‌ی باطل و عادات سوء از آن خارج مي‌شود؛ يعني نه ازاله‌ی خباثت ممكن است و نه اعطاي طهارت ميسور است» (جوادي‌آملي، 1386: ج6، ص393).

علامه طباطبايي در بحثي روايي ذيل آيه‌ی 121 سوره‌ی بقره، به نقل حديثي از امام صادق(علیه‌السلام) مي‌پردازند. آن حضرت می‌فرمایند: «يرتلون آياته، و يتفقهون به، و يعملون بأحكامه، و يرجون وعده، و يخافون وعيده، و يعتبرون بقصصه، و يأتمرون بأوامره، و ينتهون بنواهيه ما هو والله حفظ آياته، و درس حروفه، و تلاوة سوره، و درس أعشاره و أخماسه، حفظوا حروفه و أضاعوا حدوده، و إنما هو تدبر آياته و العمل بأحكامه، قال الله تعالى:كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ»؛ آنانی که حق تلاوت قرآن را رعایت می‌کنند و آن را به شایستگی تلاوت می‌کنند کسانی هستند که آيات آن را شمرده شمرده مى‏خوانند، در معناى آن تدبر نموده و به احكامش عمل مي‌كنند، به وعده‏هايش اميد مى‏بندند و از تهديدهايش مى‏هراسند و از داستان‌هايش عبرت مى‏گيرند. اوامرش را به كار بسته، از نواهي‌اش اجتناب مى‏كنند. به خدا سوگند، معناى حق تلاوت اين است، نه اين‌كه تنها آياتش را حفظ كنند، و حروفش را درس بگيرند و سوره‏هايش را بخوانند و بندبند ده و پنج آیه‌هایش را بشناسند. چه بسيار افرادی هستند كه حروف آن را كامل ادا مي‌كنند، ولى حدودش را ضايع مي‌گذارند. حق تلاوت فقط به معناى تدبر در آيات قرآن و عمل به احكام آن است، هم چنان كه خداى تعالى فرمود: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياته»؛ قرآن كتابى است مبارك كه به تو نازل كرديم، تا در آياتش تدبر كنند (طباطبایی، 1417: ج1، ص266). حضرت با محصور کردن حق تلاوت در تدبر کردن در آیات قرآن و عمل به آن پیوند ناگسستنی تلاوت و تبعیت از آیات را گوشزد می‌نمایند. در این زمینه روايات بسياري وجود دارد كه صراحتاً به عمل به احكام قرآن اشاره شده است و حافظانِ عامل به قرآن را در جايگاه والايي وصف مي‌كند. از پیامبراکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) نقل شده است: «ثَلَاثَةٌ لَا يُبَالُونَ بِالْحِسَابِ وَ لَا يَخَافُونَ الصَّيْحَةَ وَ الْفَزَعَ الْأَكْبَرَ رَجُلٌ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ حَفِظَهُ وَ عَمِلَ بِهِ فَإِنَّهُ يَأْتِي اللَّهَ تَعَالَى سَيِّداً شَرِيفاً» (نوری، 1408: ج4، ص21)؛ سه گروه‌اند که از حساب و کتاب قیامت و جزع و فزع آن روز بیمی ندارند. یکی از آن‌ها گروهی است که قرآن را فراگرفته، به حفظ آن مبادرت ورزیده و به معارفش جامه‌ی عمل پوشانده‌اند. امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه‌السلام) نیز در وصیت خود، مخاطبان کلامش را به اهمیت عمل به قرآن متوجه می‌سازند و می‌فرمایند: «اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ. فَلَا يَسْبِقُكُمْ إِلَى الْعَمَلِ بِهِ أَحَدٌ غَيْرُكُم» (سید رضی، بي‌تا: ص 422)؛ خدا را خدا را درباره قرآن، کسی در عمل به آن از شما پیشی نگیرد. در اين زمينه از امام جعفر صادق(علیه‌السلام) نیز روایت شده است: «الْحَافِظُ لِلْقُرْآنِ الْعَامِلُ بِهِ مَعَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ» (حرعاملی، 1409: ج6، ص176)؛ حافظ قرآنی که به معارف آن عمل می‌کند همنشین فرشتگان مقرب الهی است. يا در جاي ديگري مي‌فرمايند: « إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا كَانَ يَعْلَمُ السُّورَةَ ثُمَّ نَسِيَهَا أَوْ تَرَكَهَا وَ دَخَلَ الْجَنَّةَ أَشْرَفَتْ عَلَيْهِ مِنْ فَوْقٍ فِي أَحْسَنِ صُورَةٍ فَتَقُولُ تَعْرِفُنِي فَيَقُولُ لَا فَتَقُولُ أَنَا سُورَةُ كَذَا وَ كَذَا لَمْ تَعْمَلْ بِي وَ تَرَكْتَنِي أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ عَمِلْتَ بِي لَبَلَغْتُ بِكَ هَذِهِ الدَّرَجَةَ وَ أَشَارَتْ بِيَدِهَا إِلَى فَوْقِهَا» (کلینی، 1365: ج2، ص607)؛ اگر فردی سوره‌ای را بیاموزد سپس آن را فراموش کند یا به آن عمل نكند و به بهشت وارد شود، آن سوره در بهشت در قالب بهترين صورت بر وي اشراف مي‌يابد و می‌گوید: مرا مي‌شناسي؟ فرد مي‌گويد: نه. پس سوره مي‌گويد: من فلان سوره هستم و تو به من عمل نكردي و مرا ترك كردي. به خدا سوگند كه اگر به من عمل می‌کردی تو را به اين مقام مي‌رساندم و با دستش به بالا اشاره مي‌كند.

چنین افرادی به طور ویژه مورد توجه حق تعالی قرار دارند چنانكه پيامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) مي‌فرمايند: «حملة القرآن المخصوصون برحمة اللّه، الملبسون نور اللّه، المعلّمون كلام ‏اللّه، المقربون عند اللّه، مَن والاهم فقد والى اللّه و من عاداهم فقد عادى اللّه» (مجلسی، 1404: ج 89، ص182)؛ حاملان قرآن، مشمول رحمت خاص خداوند هستند، همانا كه نور خدا را به تن كرده‏اند، آن‌ها معلمان كلام خداوند هستند، و نزديك شدگان به خدا. هر كس آن‌ها را دوست بدارد خدا را دوست داشته و هر كه با آن‌ها دشمنى ورزد با خدا دشمنى ورزيده است. همچنین از ايشان نقل شده است: «فضل حملة القرآن على الذى لم يحمله كفضل الخالق على المخلوق» (متقي‌هندي، 1413: ح2299)؛ فضيلت و برترى حامل قرآن بر كسى كه حامل آن نيست، مانند فضيلت و برترى خالق بر مخلوق است. یا در حدیث دیگري مي‌فرمايند: «طوبى لمن يبعث يوم القيامه و جوفه محشو بالقرآن» (متقي‌هندي، 1413: ح2298)؛ خوشا به حال كسى كه روز قيامت محشور شود در حالي‌كه قلبش آكنده از قرآن باشد. اهل قرآن، اهل خدا و خاصّان درگاه اویند (متقی‌هندی، 1413: ح2344)؛ سرشناسان بهشتیان‌اند (مجلسي، 1404: ج89، ص177)؛ بی‌نیازترین مردم‌اند (متقي‌هندی، 1413: ج1، ص510). با این توصیفات واضح است هر قرآن‌آموزى مصداق حامل قرآن، و به تبع آن چنین اوصافی نيست. بسيارند كسانى كه قرآن را آموخته‏اند و حتى حافظ آن نيز هستند اما بي‌نیازى در خود احساس نمى‏كنند. مسأله‌ی بى‌نيازى با قرآن، يك شعار و قرارداد عاری از حقیقت نیست. يقيناً هركس كه قلبش جايگاه قرآن باشد، در همين دنيا بى‏نيازترين انسان‌ها خواهد بود؛ در هر آنْ، بركت‏هاى معرفتی و كاربردى قرآن را مشاهده خواهد كرد؛ قلبش محل جوشش چشمه‏هاى گوناگون حكمتِ حقيقى خواهد بود؛ قطره‏هاى باران شفابخش و هدايت‌گر قرآن در همه‌ی ابعاد زندگى، لحظه به لحظه، در دل او ريزش خواهد داشت و در خواب و بيدارى، شاهد تنزيلات قرآنى خواهد بود.

و اين چنين مقام عمل از شاه‌راه تدبر مي‌گذرد و پس از تدبر در آيات الهي معارف ناب قرآني تجلي مي‌كنند و فرد را به غور بيش‌تر در اقيانوس اين معارف و استخراج بيش‌تر گوهرهاي آن و مزين شدن به اين زينت‌ها فرامي‌خوانند تا قرآن مُمَثّل شود و با انس با آن به حيات متألهانه زنده گردد.

نتيجه‌گيري

 هدف از نزول قرآن، تدبر در آیات آن است و سایر اهداف نزول، در سایه‌سار تدبر شکل می‌گیرند.

  1. همچنان كه از كلمه «قرآن» برمي‌آيد، «قرائت» در بهره بردن از مفاهيم و معارف آن طريقيت و موضوعيت دارد.
  2. آموزش قرآن در سیره‌ی معصومان(علیهم‌السلام) به معنای حفظ قرآن است و در این مکتب، هرکس برای آموختن قرآن باید به حفظ آن مبادرت نماید.
  3. حفظ قرآن تنها وسیله‌ای برای انس دائمی با کلام وحی و تکرار و ممارست در تلاوت آن به شمار مي‌رود.‌ ترغیب و تشویق‌های زیادی كه به تلاوت و ختم قرآن در مکتب معصومان(علیهم‌السلام) وجود دارد در همين راستا ارزيابي مي‌شود.
  4. سیره‌ی معصومان(علیهم‌السلام) و اصحاب خاص ایشان بیانگر این مطلب ظريف است که تدبر در قرآن در قالب تکرار اصولی و مستمر آیات شکل می‌گیرد.
  5. هدف اصلي از آموزش قرآن تدبر و تفكر در آيات آن، متذكر و متنبه شدن از آن، و بهره بردن از مواعظ و معارف آن است.
  6. مقام عمل به قرآن و تبعيت از آن از شاهراه تدبر مي‌گذرد، به گونه‌اي كه قرآن در اندیشه، اخلاق، رفتار و گفتار فرد تجلی كرده و انسان را صورت عينيه قرآن قرار مي‌دهد.

 فهرست منابع

  1. قرآن کریم
  2. ابن خلدون، ابوزيد عبدالرحمن‏، تاريخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آيتى، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، چاپ اول، 1363ش.
  3. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دار صادر، چاپ سوم، 1404ق.
  4. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، جلد 6، قم: نشر اسراء، چاپ هفتم، 1386 ش.
  5. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، حلب: مکتب المطبوعات الاسلامیة، بی‌تا.
  6. حر عاملى، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشيعة الی تحصیل مسائل الشریعة، قم: مؤسسه آل البيت عليهم‏السلام، 1409 ق.
  7. راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن‏، دمشق و بیروت: دار العلم و الدار الشامية،‌ چاپ اول،‏‌ 1412 ق.
  8. زرقانی، محمد عبدالعظیم، مناهل العرفان، بیروت: دار الفکر، 1408ق.
  9. سيد رضي‌، ابوالحسن محمد بن ابي احمد، نهج البلاغه، تصحيح صبحى صالح، قم: انتشارات دار الهجره، بي‌تا.
  10. طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، چاپ پنجم، 1417 ق.
  11. طبرى، محمد بن جرير، تاريخ الطبري، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران: اساطير، چاپ پنجم، 1375ش.
  12. طريحى، فخر الدين‏، مجمع البحرين‏، تحقيق سيد احمد حسينى‏، تهران: كتابفروشى مرتضوى‏، چاپ سوم، ‏1375 ش‏.
  13. فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، قم: انتشارات هجرت، چاپ دوم، 1410 ق.
  14. فیض کاشانی، محمد، المحجة البیضاء، تصحیح علی‌اکبر غفاری، بیروت: مؤسسة الاعلمی، 1403ق.
  15. قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن‏، تهران: دار الكتب الإسلامية، چاپ ششم‏، 1371 ش‏.
  16. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1365 ش.
  17. متقی هندی، علاءالدین علی بن حسام، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت: مؤسسه الرسالة، 1413ق.
  18. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت: مؤسسة الوفاء، 1404ق.
  19. نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم: مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، چاپ اول، 1408ق.