«إنَّ هذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِ؛ اين است امت شما كه امتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.» ‌(انبیا/۹۲)

معرفی تفسير سوره هل أتى

نام كتاب: تفسير سورة هل أتى‏
پديدآور: عاملى، جعفر مرتضى‏
موضوع: پاسخ به سؤالات و شبهات قرآنى‏
زبان: عربى‏
تعداد جلد: 2
ناشر: المركز الإسلامي للدراسات‏
مكان چاپ: لبنان- بيروت‏
سال چاپ: 1424 ه. ق‏
نوبت چاپ: 1
تفسير سورة هل أتى‏

معرفى اجمالى‏
« تفسير سورة هل أتى»، صورت مكتوب درس‏هاى هفتگى علامه سيد جعفر مرتضى عاملى( متولد 1364 ق) درباره تفسير سوره دهر است كه به نام سوره« هل أتى» نيز ناميده مى‏شود. اين كتاب به زبان عربى تدوين شده است.
ساختار
اين كتاب دو جلدى، تفسير ترتيبى است و در آن به ترتيب درباره عبارات و مطالب هريك از 31 آيه سوره دهر، توضيحات و مباحثى در 31 فصل ارائه شده است. در جلد اول، يازده آيه نخست و در جلد دوم، بقيه آيات تفسير شده است.
روش تفسيرى نويسنده در اين كتاب، بنا بر تعبير خودش،« استنطاقى» است؛ يعنى معناى آيات با استفاده از پرسش و استفهام از قرآن كريم تبيين و تفسير مى‏شود. در اين روش، با بهره‏گيرى از دقت‏هاى لغوى و ادبى در يكايك كلمات و بررسى سياق هر آيه، استنباطات و برداشت‏هايى از قرآن بيان و عرضه مى‏شود و البته نويسنده به روايات تفسيرى اهل‏بيت( ع) نيز توجه داشته و مطالبش را با آن‏ها تطبيق مى‏كند و همچنين از سياق عمومى آيات و اسباب نزول نيز غفلت ندارد.
گزارش محتوا
در كتاب حاضر، بحث‏هاى سودمندى از نظر تاريخى، اخلاقى و تربيتى مطرح شده است. برخى از نكات ممتاز در اين تفسير چنين است:
1. نويسنده در تفسير آيه«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَة أَمْشاجٍ»،با طرح اين پرسش كه چرا چنين نگوييم كه بحث قرآنى درباره انسان بر طبق اصطلاحات عارفان بيان شده است؟! پاسخ داده است كه اين مطلب صحيح نيست؛ چون خداوند فرموده:«إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا»و«بِلِسانٍ عَرَبِي مُبِين»؛يعنى او به زبان بشر از آن نظر كه بشر است و لغاتى كه آنان براى حاجاتشان وضع كرده‏اند سخن مى‏گويد، نه بر طبق اصطلاحاتى كه در علوم گوناگون معين شده است( متن كتاب، ج 1، ص 31- 32).
2. نويسنده در بحث از آيه«إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا»،اين پرسش را طرح كرده كه باآنكه در اينجا بحث از هدايت و ضلالت است، چرا تعبير« شاكرا» آمده و چرا در اين آيه اين كلمه به‏صورت اسم فاعل آمده و به صورت شكور نيامده است؟ و پاسخ داده است كه چون انسان نمى‏تواند به معناى واقعى كلمه، شكور باشد، بلكه او نمى‏تواند يك شكر براى خدا به‏جا آورد؛ چون هر شكرى، نعمتى است و سپاسى لازم دارد و...( همان، ج 1، ص 108- 109).
3. نويسنده در تفسير آيه«وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً»،يادآور شده كه هركس در اين آيه تأمّل كند مى‏يابد كه تعبير« عَلى حُبِّهِ»، جمله اعتراضيه است و اين نكته را مى‏رساند كه آنان باآنكه طعام را دوست دارند آن را در راه خدا انفاق مى‏كنند و اين جمله براى رساندن معناى ايثار لازم است. اين آيه مى‏خواهد اين مطلب را برساند كه اين بزرگواران خودشان بيشتر از همه نياز به اين طعام دارند، ولى در سه روز پياپى اين چنين ايثار مى‏كنند( همان، ج 1، ص 207).
4. نويسنده در تفسير آيه«إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَريرا»،نوشته است: عبوس، صيغه مبالغه است و زمان را از آن نظر كه زمان است نمى‏توان به عبوس بودن وصف كرد و در اينجا براى كنايه و مجاز آمده است و از همين جا معلوم مى‏شود اينكه برخى گفته‏اند: معناى اين آيه، چنين است كه آنان از روزى مى‏ترسند كه انسان در آن روز عبوس و ترش‏رو مى‏شود، اشتباه كرده‏اند؛ پس اين آيه اشاره دارد به اين مطلب كه در روز قيامت، نتايج اعمال انسان به‏صورت كامل روشن مى‏شود و آنان آن روز را روزى شوم مى‏يابند( ر. ك: همان، ج 1، ص 262).
5. نويسنده در تفسير«مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيرا»،اين پرسش را مطرح كرده است كه بيكارى، كسالت‏آور است، ولى اين آيه و تعبير« مُتَّكِئِينَ»، تعطيلى و كسالت را به ذهن متبادر مى‏سازد، پس چگونه مى‏توان اين مطلب را پذيرفت؟! پاسخ اين است كه در بهشت، كسالتى نيست و فراغت براى بهشتيان نه‏تنها خستگى‏آور نيست، بلكه لذت‏بخش نيز هست؛ مانند شخصى كه براى گردش و تفريح به باغى مى‏رود؛ او خسته نمى‏شود و بلكه شادى و نشاط مى‏يابد( ر. ك: همان، ج 2، ص 35- 36).
6. نويسنده در تفسير آيه«وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَة مِنْ فِضَّة وَ أَكْوابٍ كانَتْ قَواريرَا»،پرسيده است كه آيا« مِن» نشويه است يا بيانيه؟ اگر نشويه باشد معنايش اين مى‏شود: ظرفى كه اصلش از نقره بوده، بدون توجه به وضعيت فعلى اين ظرف؛ همان‏طوركه گفته مى‏شود اصل انسان از خاك بوده، ولى اين مطلب كه الآن عبارت از پوست و گوشت و استخوان و... است، ملاحظه نمى‏شود، ولى اگر بيانيه باشد، نشانگر جنس آن است و معنايش چنين مى‏شود: ظرف نقره‏اى. به نظر ايشان در اينجا« مِن» بيانيه است و در اين صورت، ضرورتى ندارد كه كلمه« مِن» ذكر شود، ولى در اينجا براى برانگيختن عواطف و احساسات به‏صراحت آمده است( همان، ج 2، ص 59- 60).
7. مؤلف در تفسير آيه«وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ إِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً»،تأكيد كرده است كه تعبير غلمان و اشخاص نيامده، بلكه به‏صورت وِلْدانٌ آمده و اين مطلب چند نكته را مى‏رساند:
الف)- اين تعبير دلالت بر طراوت و نشاط دارد؛ يعنى آنان كه بر گرد بهشتيان مى‏گردند، جوان و خرّمند؛
ب)- ولدان جمع وليد، به معنى فرزند است كه متولد مى‏شود؛ پس در آنجا هم ولادتى هست؛
ج)- آنان براى لذت بهشتيان خلق مى‏شوند، ولى نه مانند آفرينش آدم و حوا، بلكه مانند فرزندان آدم و از راه حمل و ولادت؛
د)- درجات بهشتيان، متفاوت است؛ پس سعادتشان هم يكسان نيست. لذت اين ولدان هم در اين است كه در خدمت ابرار باشند( ر. ك: همان، ج 2، ص 99- 100).
8. نويسنده در تفسير آيه«وَ حُورٌ عين كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُون»،يادآور مى‏شود كه نبايد فراموش كرد كه خداى تعالى درباره حوريان، از وصف« مكنون» استفاده كرده، ولى درباره ولدان، صفت« منثور» آورده است. اين مطلب شايد به اين جهت باشد كه در حورالعين، مطلوب آن است كه پوشيده باشد، اما در ولدان، حضور و انتشار پسنديده است( همان، ج 2، ص 130).
9. نويسنده در تفسير آيه«وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ»،اين نكته را طرح كرده است كه چرا چنين تعبير شده و به‏صورت« سقاهم الله» يا« سقاهم إلاههم» يا« سقاهم الرب» نيامده است؟ او در پاسخ نوشته است كه اين تعبير شايد براى اشاره به اين نكته است كه اين نعمت‏ها از جانب مقام ربوبيت است و به كسانى عطا مى‏شود كه اعمالشان را براى پروردگارشان و از روى توجه به خدا و اخلاص انجام داده‏اند و اين مقام ربوبى نيز براى بندگان خداست و او به هركدام از آنان عنايتى خاصّ دارد و ادراك اين مطلب براى ابرار شيرين و لذت‏بخش است( همان، ج 2، ص 161- 162).
10. نويسنده در تفسير آيه«وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ»،پرسيده است كه چرا چنين گفته شده و به‏صورت« و اذكر ربك» نيامده؟! او پاسخ داده است كه چون ذكر در اينجا به معناى معرفت است و از آنجا كه شناخت حقيقت و كنه« ذات» الهى براى انسان ممكن نيست، يادآورى« اسم» آمده است( همان، ج 2، ص 206).
11. نويسنده در تفسير آيه«يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ»،اين پرسش را مطرح كرده است كه باآنكه خداوند متعال به پويندگان راه عبوديتش وعده بهشت داده، چرا و چگونه اين وعده را مشروط به مشيت كرده است؟! او در پاسخ، اين نكته را يادآور شده است كه چون همه مردم مملوك خدا هستند، پس به‏خاطر طاعاتشان مستحق پاداشى نمى‏شوند، ولى خداى تعالى اصل پاداش را از باب تفضّل براى مملوكانش مقرّر كرده است؛ بنابراين او مى‏تواند اين موضوع را مُلغى كند و بر اساس مالكيتش عمل نمايد؛ هرچند وى هرگز چنين كارى نخواهد كرد؛ چون او وعده داده و هيچ‏گاه خلف وعده نخواهد كرد، ولى اين مطلب به‏خاطر اين نيست كه چنين حقى ندارد، بلكه او هميشه چنين حقّى را داراست( همان، ج 2، ص 266).
منابع مقاله‏
متن كتاب.
سيد جعفر مرتضى عاملى‏
معرفى اجمالى:
« سيد جعفر مرتضى عاملى» محقق و نويسنده برجسته معاصر شيعه در سال 1364 ق، در جبل عامل لبنان ديده به جهان گشود، در سال 1382 ق به جهت تحصيل علوم دينى به نجف اشرف مهاجرت كرد و پس از شش سال به حوزه علميه قم منتقل و بيش از دو دهه در اين حوزه به تحصيل، تدريس و پژوهش پرداخت.
از اين ايشان تاكنون بالغ بر بيست عنوان كتاب منتشر شده است كه معروف‏ترين و گسترده‏ترين آنها كتاب« الصحيح من سيره النبى الاعظم( ص)» در زندگانى رسول الله( ص) و« الصحيح من سيره الامام على( ع)» است.
ايشان در مورد اساتيد خود مى گويد:« در مورد اساتيدم بايد بگويم كه من هر كجا درس مناسب بود، در آن شركت مى‏كردم و هنوز هم اين حالت طلبگى را حفظ كرده‏ام....»
آثار ايشان در پيراستن و تصحيح ديدگاه‏ها نسبت به حوادث و رويدادهاى تاريخ اسلام جايگاه بلندى دارند. تتبّع وسيع، ارزيابى دقيق، ريشه‏يابى هوشمندانه از حوادث و سير آنها، تحريف‏زدايى و نماياندن حقايق و واقعيت‏ها، نشان دادن دستهاى جعل و تحريف و افشاء چهره‏هاى مزوّر و فريب‏گر، از ويژگى‏هاى برجسته آثار وى است.
آثار:
1- الصحيح من سيرة النبى الاعظم( ص)
2- دراسات و بحوث فى التاريخ و الاسلام‏
3- ابن عباس و اموال البصره‏
4- الزواج الموقت فى الاسلام‏
5- الحياة السياسية للامام الرضا( ع)؛ كه به فارسى نيز ترجمه شده است.
6- الحياة السياسية للامام الحسن( عليه السلام) فى عهد الرسول( ص) و الخلفاء الثلاثة بعده؛ اين كتاب نيز به فارسى ترجمه شده است.
7- الحياة السياسية للامام الجواد( ع)؛ به فارسى نيز ترجمه شده است.
8- اكذوبتان حول الشريف الرضى.
9- حديث الافك( تاريخ و دراسة).
10- المواسم و المراسم؛ به فارسى نيز ترجمه شده است.
11- موقع ولاية الفقيه من نظرية الحكم فى الاسلام.
12- ولاية الفقيه فى صحيحة عمر بن حنظله.
13- حقايق هامة حول القرآن الكريم.
14- الاسلام و مبدأ المقابلة بالمثل؛ به فارسى نيز ترجمه شده است.
15- سلمان الفارسى فى مواجهة التحدى.
16- ادارة الحرمين الشريفين فى القرآن الكريم.
17- السوق فى ظل الدولة الاسلامية.
18- الآداب الطبّية فى الاسلام.
19- تحقيقى درباره تاريخ هجرى.
20- ابوذر: مسلمان يا سوسياليست.
21- نقش الخواتيم لدى الائمة الاثنى عشر( عليهم السلام).
22- الخوارج: تاريخياً و سياسياً.