«إنَّ هذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِ؛ اين است امت شما كه امتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.» ‌(انبیا/۹۲)

معرفی کتاب الاساس فى التفسير

نام كتاب: الاساس فى التفسير
پديدآور: حوى، سعيد
تاريخ وفات پديدآور: 1409 ه. ق‏
موضوع: اجتهادى- اجتماعى- هدايتى و تربيتى‏
زبان: عربى‏
تعداد جلد: 11
ناشر: دار السلام‏
مكان چاپ: مصر- قاهره‏
سال چاپ: 1424 ه. ق‏
نوبت چاپ: 6
سعيد حَوّى‏
« سعيد حَوّى»، مفسر قرآن و از رهبران اخوان المسلمين در سوريه، در 1314 ش/ 1935 م در محله فقيرنشين عليليات در حماه متولد شد. مادرش را در خردسالى از دست داد و پدرش، محمد ديب، نيز به اتهام قتل متوارى و سپس زندانى شد. ازاين‏رو سعيد كودكى را تحت كفالت عمو و مادر بزرگش گذراند. مادربزرگ سعيد نخست او را نزد معلم قرآن و سپس به مدرسه ابتدايى فرستاد، ولى پدرش پس از آزادى از زندان، او را از رفتن به مدرسه بازداشت تا كمك ‏كارش باشد. پدرش عمده‏فروش محصولات كشاورزى بود و از سعيد براى حساب و كتاب معاملات كمك مى‏گرفت و بدين ترتيب سعيد خواندن و نوشتن و رياضيات را فراگرفت. او در يازده ‏سالگى به مدرسه شبانه رفت و تحصيلات ابتدايى خود را كامل كرد. سعيد از كودكى شيفته مطالعه بود و همين امر او را در نگارش توانمند ساخت. در دبيرستان به همراه برخى از دوستانش به حفظ و تلاوت قرآن پرداخت، به‏طورى كه در پايان دوره دبيرستان بيشتر قرآن را حفظ بود.

محمد حامد( متوفى 1348 ش/ 1969)، شيخ صوفى طريقه نقش‏بندى، مفتى و خطيب شهر حماه و از پايه ‏گذاران اخوان المسلمين در اين شهر، معلمِ تعليمات اسلامى در دبيرستانِ سعيد بود. اين آشنايى به رابطه بيشتر و شركت وى در جلسات دينى شيخ در مسجد جامع سلطان انجاميد. شيخ حامد در تكوين ديدگاه‏هاى دينى و اعتقادى سعيد بسيار نقش داشت؛ چنان‏كه وى در خاطرات خود از پيوند روحى عميقش با شيخ حامد و تأثير فراوان او خبر داده است.
در 1331 ش/ 1952 به توصيه شيخ محمد حامد به اخوان المسلمين پيوست و تحت تعليم مصطفى صيرفى، از شخصيت ‏هاى بارز اخوانى قرار گرفت. سعيد اين موضوع را تحولى بزرگ در زندگى خويش دانسته كه بُعد اجتماعى وجود او را پرورش داده است. او به سرعت از عضوى ساده در حزب، به مسئول شاخه دانش‏آموزى اخوان در حماه ارتقاى درجه يافت و در بسيارى از تظاهرات و اجتماعات آنان سخنرانى كرد. وى همچنين در آموزش‏هاى نظامى و تجمعات ساليانه اخوانيان در سوريه شركت جست.
سعيد حوى در 1335 ش/ 1956 م، به قصد يادگيرى فقه اسلامى، به دانشكده الهيات دانشگاه دمشق رفت و در كلاس درس استادانى چون مصطفى سباعى، محمد مبارك، مصطفى زرقا و معروف دواليبى حضور يافت. وى در همان سال موفق به حفظ كل قرآن نيز شد. او در اين دوران به فعاليت‏هاى سياسى خويش ادامه داد و مسئول گروه اخوان در دانشكده شد؛ هرچند در سال دوم تحصيلات دانشگاهی اش، اخوان المسلمين به سبب وحدت سياسى سوريه و مصر منحل شد.
سعيد تحت تأثير شيخ حامد به تصوف نيز متمايل شد و به تشويق او نزد شيوخ تصوف سوريه از جمله محمد هاشمى، ابراهيم غلايينى، رمضان بوطى و محمدعلى مراد تلمذ و از آنها اجازه اخذ كرد. او همچنين قرآن را نزد علوانى، شيخ قرّاء دمشق و فقه را از عبدالوهاب دبس وزيت فراگرفت و از دانش عبدالكريم رفاعى، از بزرگان نهضت اصلاح در قرن چهاردهم، بسيار بهره برد. رفاعى، مروج انديشه تبديل مساجد به مدرسه بود و خود نيز مدير مدرسه‏اى بود كه در مسجد زيد بن ثابت تأسيس كرده بود. سعيد به تبعيت از وى، يك گروه صوفى با نام فقرا تأسيس كرد كه هريك از اعضاى اين گروه به فعاليت آموزشى در يكى از مساجد حماه پرداختند.
حوى در 1340 ش/ 1961 م، از دانشگاه فارغ‏ التحصيل شد و مدتى معلم تعليم و تربيت اسلامى بود. در همان زمان به ايراد خطبه در نماز جمعه و برگزارى مجلس درس در مساجد نيز مى‏پرداخت. در 1342 ش/ 1963 م، به خدمت سربازى رفت. در همان سال حزب بعث در سوريه قدرت را به دست گرفت. حوى پس از اتمام دوره سربازى به حماه بازگشت و اندكى بعد در قيام مسلحانه مردم حماه بر ضد حزب حاكم كه سكولار و بى‏توجه به شعائر دينى بود، شركت جست. وى در ساماندهى نيروها سهمى جدّى داشت، هرچند با درگيرى مسلحانه مخالف بود. اين درگيرى 29 روز طول كشيد و حكومت نام حوى را نيز در زمره متهمان اعلام كرد؛ ازاين‏رو وى به همراه برخى از سران اخوان كه در قيام شركت داشتند، به عراق و پس از چهل روز به اردن گريختند و سرانجام با اعلام عفو عمومى حكومت، به حماه بازگشتند.
در پى تبعيد عبدالكريم عثمان، رهبر اخوان حماه به عربستان، حوى در سى ‏سالگى به نيابت رهبرى اخوان منصوب شد، اما با ايجاد محدوديت‏هاى حكومتى، او نيز ناگزير به عربستان سعودى مهاجرت كرد. پس از سفر وى، حكومت همه رهبران و سران اخوان را در سوريه زندانى كرد. وى پنج سال( 1350- 1345 ش/ 1971- 1966 م)، در عربستان به تدريس ادبيات عرب و حديث و اصول فقه در مؤسسات علمى و نيز مدارس پرداخت و در همين سال‏ها مجموعه سه جلدى اصول خويش( اللّه، الرسول و الإسلام) را تأليف و منتشر كرد. همچنين كتاب« جند اللّه ثقافة و أخلاقاً» را نگاشت كه در 1350 ش/ 1971 منتشر شد. انتشار اين آثار در 1348 ش/ 1969 و پس از آن، او را به‏عنوان متفكرى مهم معرفى كرد. در 1350 ش/ 1971 با روى كارآمدن حافظ اسد اجازه يافت به سوريه بازگردد.
سال‏هاى پايانى حيات حوى با درد و بيمارى توأم بود و وى سرانجام در 1368 ش/ 1989 در 54 سالگى در عمان درگذشت.
آثار:
برخى از آثار حوى عبارتند از:
1. الأساس في التفسير؛
2. الأساس في السنة و فِقْهِها؛
3. أساس في قواعد المعرفة و ضوابط الفهم للنصوص؛
4. مذكَّرات في منازل الصديقين و الربانيين؛
5. دروس في العمل الإسلامي؛
6. فصول في الإمْرة و الأمير؛
7. في آفاق التعاليم؛
8. رسائل كَي لا نَمْضِي بعيداً عن احتياجات العصر.
منابع مقاله‏
برگرفته از دانشنامه جهان اسلام، ج 14، ص 461، به قلم سيد على آقايى.
الأساس في التفسير
معرفى اجمالى‏
« الأساس في التفسير»، اثر سعيد حوى، كتابى است پيرامون رهيافت وحدت موضوعى سوره‏هاى قرآن، كه به زبان عربى و در دوران معاصر نوشته شده است.
ساختار
كتاب با مقدمه ناشر( عبدالقادر محمود البكار) آغاز شده، سپس مقدمه نويسنده با عنوان« مقدمة سلسلة الأساس في المنهج» ذكر گرديده است و به دنبال آن مطالب تفسيرى در يازده جلد، تنظيم شده است.
در اين تفسير، نظريه‏اى ويژه و جامع در باب انسجام مضمونى و وحدت سوره‏هاى قرآن عرضه شده است كه توجه بسيارى از قرآن‏پژوهان را به خود جلب كرده و چندين رساله دانشگاهى، از جمله رساله‏اى با عنوان« نظرية الوحدة القرآنية في تفسير سعيد حوّى»، از جميله موجارى( الجزاير، 2001 م) در باره نظرگاه تفسيرى وى و رساله‏اى ديگر با عنوان« سعيد حوّى و منهجه في التفسير»، از سعدى زيدان( بغداد، 1997 م) در باب روش تفسيرى او نگاشته شده است.
گزارش محتوا
در مقدمه، نكاتى پيرامون كتاب و مهم‏ترين خصوصيات اين تفسير، بيان شده است( مقدمه، ج 1، ص 7- 30).
به گفته نويسنده، بسيارى به مسئله وحدت قرآن پرداخته‏اند و تأليفات فراوانى نيز در اين باره نوشته‏اند، اما توجه آنان بيشتر معطوف به مناسبت يك آيه در سوره يا تناسب آخر يك سوره با آغاز سوره بعدى بوده است. ازاين‏رو، حوّى نظريه وحدت قرآن را شاخصه اصلى تفسير خويش برشمرده و مدعى است نظريه وى پيش از اين سابقه نداشته است. البته حوّى بر آن بوده است تا به مدد طرح نظريه وحدت قرآن، علاوه بر اصلاح خطاهاى فراوان در اين باره، به مسائل و پرسش‏هاى ديگرى نيز پاسخ دهد كه به‏اجمال در مقدمه تفسير به آنها اشاره كرده است كه عبارتند از:
1. بيان اعجاز قرآن: علما و محقّقان مسلمان از ديرباز به واكاوى ابعاد گوناگون اعجاز قرآن از نظر لفظى و معنوى پرداخته‏اند، اما در اين ميان وحدت موضوعى قرآن غالباً مغفول مانده است. نويسنده نيز در مقدمه تفسير، تأكيد مى‏كند كه نظريه وحدت قرآن، نكته‏ها و ظرايفى را آشكار مى‏سازد كه پرده از اسرار اعجاز قرآن برمى‏دارد. وى در ضمن تفسير سوره حج و در پى بحث در باره معجزه سياق قرآنى مى‏نويسد:« همانا نازل‏كننده قرآن در كتاب خويش اسرارى قرار داده است كه هركس در پيوندهاى ميان آيات و سوره‏هاى قرآن غور كند، درمى‏يابد كه اين جز از جانب خدا، پروردگار جهانيان كه علمش به همه چيز احاطه دارد، نازل نشده است( آقايى، سيد على).
2. رد شبهات خاورشناسان در باره وحدت و ترتيب قرآن: بسيارى از خاورشناسان وحدت موضوعى در قرآن را انكار مى‏ كنند و بر اين گمانند كه آيات قرآن عموماً پيوندى با هم ندارند. ازاين‏رو كوشيده‏اند بر مبناى اسباب نزول، ترتيب جديدى براى آيات قرآن ارائه دهند و چينشى مجدد براى قرآن عرضه دارند تا خواننده را در فهم بهتر آيات يارى رساند. يكى از اهداف حوّى در سامان دادن نظريه وحدت قرآن، پاسخ به اين شبهه ديرين خاورشناسان بوده است؛ چنان‏كه در جواب اين سؤال كه فايده نظريه وى در باره رابطه ميان آيات و سوره‏هاى قرآن چيست، مى‏نويسد:«... اين شبهه را ابطال مى‏كند كه ميان آيات و سوره‏هاى قرآن پيوندى وجود ندارد، حال‏آنكه اين سخن شايسته كلام بشرى نيست، چه رسد به كلام پروردگار جهانيان... و من به يارى خدا توانسته‏ام ثابت كنم كه كمال قرآن در وحدت بى‏نظير موجود ميان آيات و سوره‏هاست»( ر. ك.: همان).
برخى از منكران وحدت موضوعى در قرآن براى اثبات نظر خويش به نزول تدريجى قرآن در پى اسباب متنوع و با حكمت‏هاى مختلف استناد كرده‏اند و معتقدند پيوند دادن آيات قرآن كه از نظر زمانى و مكانى و سبب نزول با هم تفاوت دارند، كارى تكلّف‏آميز و بى‏ثمر است، اما حوّى بيان مى‏دارد كه استدلال آنان عليه مدعايشان است نه له آن؛ چه، قرآن پراكنده و تدريجى و با اسباب گوناگون نازل شده است، اما درعين‏حال منسجم و به‏هم‏پيوسته است( ر. ك.: همان).
3. ديدگاهى جامع براى فهم قرآن: در واقع، نويسنده در سراسر تفسير خويش از نظريه وحدت قرآن بهره گرفته است و از طريق شناخت سياق آيات و مقاصد سوره‏ها و پيوند آنها به سياق قرآنى، فهم ويژه‏اى از آيات قرآن به دست داده است( ر. ك.: همان).
نويسنده، ديدگاه ويژه‏اى در باره وحدت موضوعى و انسجام مضمونى سوره‏هاى قرآن دارد. از نظر او وحدت موضوعى قرآن دو سطح دارد: سوره‏ها و آيات.
الف)- وحدت در سطح سوره‏ها: حوّى براى نشان دادن وحدت موضوعى در سطح سوره‏ها، با تكيه بر روايات، قرآن را به چهار بخش( قسم) تقسيم مى‏كند: بخش نخست( قسم الطوال) از بقره تا توبه؛ بخش دوم( قسم المئين) تا سوره قصص؛ بخش سوم( قسم المثاني) تا سوره ق و بخش چهارم( قسم المفصَّل) تا انتهاى قرآن كه بخش‏هاى دوم تا چهارم خود از مجموعه‏هاى متعددى از سوره‏ها تشكيل شده‏اند. به نظر وى در هر قسم و مجموعه وحدت مضمونى وجود دارد.
حوّى تأكيد مى‏كند كه در روايات تنها به سوره‏هاى قسم طوال اشاره شده است، ولى در مورد قسم‏هاى مئين و مثانى مطلبى نيامده است. در باره سوره‏هاى تشكيل‏دهنده قسم مفصّل نيز اختلاف هست. بنابراين، وى كوشيده است با بهره‏گيرى از شواهد لفظى و صورى، سوره‏هاى تشكيل‏دهنده هر قسم را مشخص كند. از آنجا كه در روايات آمده است كه قسم طوال از هفت سوره تشكيل شده است و با توجه به اينكه دو سوره انفال و توبه سوره واحدى تلقى شده‏اند و به همين سبب ميان اين دو بسمله نيامده است، سوره آغازين قسم مئين، يونس خواهد بود. او براى تعيين حد فاصل قسم مئين و مثانى( يعنى سوره قصص) به چند نشانه بارز صورى استناد كرده است:
اولاً: سه سوره قصص، نمل و شعراء كه هر سه با حروف مقطعه« طس» آغاز مى‏شوند، مجموعه‏اى( زمره) واحد را تشكيل مى‏دهند و در قسم واحدى قرار مى‏گيرند.
ثانياً: تعداد آيات اين سه سوره حدود صد آيه است كه نام اين قسم( مئين) نيز مأخوذ از آن است؛ حال‏آنكه سوره بعدى( عنكبوت) شصت و نه آيه دارد.
ثالثاً: حروف مقطعه« الم» به شكل منفرد بعد از سوره آل عمران تا سوره قصص تكرار نشده است. اما چهار سوره عنكبوت، روم، لقمان و سجده با« الم» آغاز مى‏شوند كه حاكى از آغاز قسم جديد است( ر. ك.: همان).
نويسنده نظير تحليل فوق را در باره سوره آغازين قسم مفصّل انجام داده است. او نخست به اختلافات در اين باره اشاره كرده است و نهايتاً با استفاده از شواهدى صورى نشان داده است كه سوره« ق» پايان قسم مثانى است و قسم مفصل با سوره ذاريات آغاز شده است( ر. ك.: همان).
از نظر حوّى سوره بقره بيان تفصيلى مقاصد و مفاهيمى است كه به‏اجمال در سوره فاتحه طرح شده است. البته او نخستين كسى نيست كه متفطّن اهميت سوره فاتحه و جايگاه محورى آن نسبت به ديگر سوره‏هاى قرآن شده است و ديگران پيش از او به اين موضوع پرداخته‏اند. آنچه نظريه وى را از ديگران متمايز مى‏سازد آن است كه وى ديگر سوره‏هاى قرآن را در مقام بسط و تفصيل مفاهيم طرح‏شده در سوره بقره مى‏داند( ر. ك.: همان).
حوّى براى مشخص كردن مجموعه‏هاى هر قسم غالباً از علائم لفظى و گاه از شواهد معنوى استفاده مى‏كند. يكى از مهم‏ترين نشانه‏هايى كه او بدين منظور بدان‏ها استناد جسته است، حروف مقطعه در آغاز سوره‏هاست. حوّى معتقد است كه از كاركردهاى حروف مقطعه، كمك به فهم وحدت قرآنى است كه از طريق تعيين آغاز و پايان مجموعه‏ها، يا اشاره به جايگاه سوره در يك مجموعه، يا پيوند دادن سوره با سياق كلى قرآن و نظاير آن تحقق مى‏يابد. در واقع، در نظريه حوّى حروف مقطعه كليدهاى فهم وحدت كلى در قرآن محسوب مى‏شوند. نشانه ديگرى كه حوّى براى تشخيص مجموعه‏ها به كار گرفته است، آغاز سوره‏ها با قسم است. وى از تشابه‏هاى محتوايى سوره‏ها نيز براى تشخيص جايگاه سوره در مجموعه‏ها بهره گرفته است( ر. ك.: همان).
حوّى براى تعيين محور يك سوره( از آيات سوره بقره)، نيز از مجموعه‏اى از نشانه‏ها و شواهد لفظى و معنوى بهره مى‏گيرد. از جمله اين نشانه‏ها شباهت آيات آغازين و پايانى سوره با آيه يا آيات محور است. يكى ديگر از نشانه‏هايى كه حوّى براى تعيين محور سوره‏ها استفاده كرده است، بهره‏گيرى از لوازم نظريه وحدت مى ‏باشد( ر. ك.: همان).
ب)- وحدت در سطح آيات: حوّى براى نشان دادن وحدت موضوعى در سطح آيه‏ها، هر سوره را به چند قسم، هر قسم را به چند مقطع، هر مقطع را به چند مجموعه يا فقره و هر فقره را به مجموعه‏اى از آيات تقسيم كرده و مقاصد هر سوره را در هريك از اين بخش‏ها واكاويده است. معمولاً هر سوره مقدمه و خاتمه نيز دارد. البته حوّى تقسيم سوره به اقسام را فقط در باره سوره‏هاى طولانى( بقره، آل عمران، مائده، انعام، اعراف، انفال، توبه، يونس، نحل) انجام داده است؛ همچنان‏كه سوره‏هاى كوچك پايان قرآن( بلد، ضحى، شمس، تين، علق، قدر، بينه، زلزله، عاديات، قارعه، تكاثر، عصر، همزه، فيل، قريش، ماعون، كوثر، كافرون، نصر، مسد، اخلاص، فلق و ناس) را به بخش‏هاى كوچك‏تر تقسيم نكرده است( ر. ك.: همان).
افزون بر اين، استثنائاتى در تقسيم‏بندى فوق ديده مى‏شود؛ مثلاً سوره يوسف را به مقدمه، قصه و خاتمه تقسيم كرده است و قصه را متشكل از چند مشهد( پرده) دانسته است و ظاهراً اين اصطلاح را از تفسير« في ظلال القرآن»، سيد قطب اخذ كرده است. همچنين سوره‏هايى از قرآن را از تقسيم به مجموعه يا فقره آغاز كرده است كه احتمالاً حاكى از آن است كه سوره يك مقطع بيشتر ندارد؛ مثلاً سوره حجر را به‏منظور استفاده ساده‏تر خوانندگان، به‏جاى تقسيم به مقاطع، به مجموعه‏هاى آيات تقسيم كرده است. گاهى نيز اين مجموعه‏ها طولانى مى‏شوند كه خود به چند فقره تقسيم مى‏شوند، مانند سوره انبياء كه مجموعه هفتمش خود به دو فقره بخش شده است و گاهى به عكس، فقرات به مجموعه‏ها تقسيم مى‏شوند، مانند سوره غافر كه شامل سه فقره است و فقره‏هاى اول و دوم به ترتيب از پنج و چهار مجموعه تشكيل شده‏اند( ر. ك.: همان).
حوّى در اين تقسيم‏بندى‏ها از معيارهاى معنوى و لفظى هر دو بهره جسته است؛ مثلاً در ضمن تقسيم‏بندى قسم نخست سوره انعام، از تكرار ضمير« هو» در ابتداى آيات به‏عنوان نشانه آغاز و پايان مقاطعِ اين قسم بهره گرفته است. البته متذكر شده است كه در مواردى كه اين نشانه‏ها در اختيار نيست، از علائم معنوى سود جسته است. همچنين نشانه تقسيم سوره زمر به دو مقطع، تكرار«إِنَّا أَنْزَلْنَا»در ابتداى هر مقطع بوده است. نيز تقسيم مقطع دوم سوره« ص» به سه مجموعه بر مبناى تكرار لفظ«قُلْ»در ابتداى هر مجموعه( آيات 65، 67 و 86) است. نمونه جالب، سوره دخان است كه تنها يك مقطع دارد و نشانه آن آغاز و پايان مقطع با واژه«فَارْتَقِبْ»است. گاهى نيز از تشابه‏هاى لفظى و مضمونى آيات براى تقسيم‏بندى سود جسته است( ر. ك.: همان).
پس از تقسيم‏بندى، حوّى كوشيده است ارتباط و پيوستگى لايه‏هاى مختلف سوره را ذيل عنوان سياق سوره( مضمون كلى سوره)، سياق قسم( وحدت مضمونى مقاطع)، سياق مقطع( وحدت مضمونى فقرات) و سياق قريب( ارتباط و تناسب مجموعه آيات هر مقطع) نشان دهد. وى بدين منظور گاه از اقوال مفسران پيشين نظير سيوطى، آلوسى و سيد قطب در اين زمينه نيز بهره گرفته است. به عقيده حوّى با ملاحظه و تدبر در هريك از مراحل فوق يكى از وجوه معنايى قرآن بر ما آشكار مى‏شود و با توجه به درجات مختلف وحدت و پيوستگى در قرآن، گويى معانى تازه‏اى متولد مى‏شوند كه پايان ندارند( ر. ك.: همان).
بدين ترتيب تفسير حوّى از آيات هر سوره دو مرحله دارد: نخست، بيان معنايى عام براى آيات كه غالباً بر اتحاد معنايى آنها با سياق سوره و بخش‏هاى مختلف آن دلالت دارد. دوم، توضيح و شرح لغوى آيات، چنان‏كه مفسران ديگر قرآن انجام مى‏دهند. وى در شرح آيات غالباً بر تفسير نسفى و تفسير ابن كثير اعتماد كرده است. در ادامه، حوّى با تكيه بر احاديث و اقوال پيشينيان فوايدى تفسيرى، كلامى و فقهى عرضه مى‏دارد كه به نوبه خود بيانگر ديدگاه‏ها و نقطه‏نظرات شخصى مفسر در آن زمينه نيز هست. همچنين سخن پايانى( كلمة أخيرة) در مقام جمع‏بندى و بيان پيوند بخش‏هاى مختلف سوره با هم در بخش پايانى تفسير غالب سوره‏ها تكرار مى‏شود( همان).
حوّى در بيان وحدت موضوعى آيات در هريك از سوره‏هاى قرآن از مجموعه‏اى از شواهد و ادلّه بهره مى‏گيرد كه در ذيل به‏اجمال اشاره مى‏شود:
1. پيوند ميان مقدمه و مضمون كلى سوره: مثلاً در باره سوره يونس معتقد است كه مقدمه سوره از مضمون كلى سوره حكايت دارد. به گفته او اين شيوه بيان كه در علم بلاغت« براعة استهلال» ناميده مى‏شود، در نهايت كمال در سوره‏هاى قرآن به كار گرفته شده است. همچنين ممكن است اين پيوند بين مقدمه و يكى از مقاطع سوره وجود داشته باشد.
2. پيوند ميان مقدمه و خاتمه سوره: مثلاً در خاتمه سوره شعراء بحث از نزول قرآن از جانب خدا و تأكيد بر رسالت پيامبر است:«وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ‏نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ‏عَلَى قَلْبِك لِتَكونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ»كه كاملاً با آيات آغازين سوره هماهنگ است:«تِلْك آَياتُ الْكتَابِ الْمُبِينِ‏لَعَلَّك بَاخِعٌ نَفْسَك أَلَّا يكونُوا مُؤْمِنِينَ».
3. ارتباط ميان بخش‏هاى سوره( اقسام، مقاطع، فقرات و مجموعه‏هاى آيات): آنچه كه در سراسر تفسير حوّى رخ مى‏نمايد، مباحث مربوط به پيوند بخش‏هاى مختلف سوره است كه با عنوان كلى سياق به آن اشاره شده است؛ مثلاً در تفسير سوره آل عمران بارها به پيوند ميان قسم‏هاى مختلف سوره با يكديگر، رابطه مقطع‏هاى هر قسم با هم، پيوستگى فقره‏هاى ذيل هر مقطع با هم و پيوند همگى با محور سوره بحث شده است. همچنين مباحثى با عنوان سياق قسم، سياق مقطع و سياق مجموعه يا فقره طرح شده و در آنها به چگونگى پيوند موضوعى آيات هر بخش اشاره شده است.
4. پيوند موضوعى اجزاى يك آيه: با اينكه وجه مشخصه اثر حاضر پرداختن به مسئله وحدت در سطوح مختلف- از پيوند بين سوره‏ها گرفته تا سياق بخش‏هاى مختلف يك سوره و ارتباط مضمونى آنها- است، اما اين بدان معنا نيست كه حوّى از تفسير آيه به آيه قرآن چنان‏كه سنت مألوف و مرسوم در تفسيرنگارى اسلامى است، غافل مانده باشد. او همت خويش را براى نشان دادن پيوند اجزاى درون هر آيه نيز به‏خوبى به كار بسته است.
5. پيوند ميان خاتمه سوره و محور و مضمون كلى سوره: براى نمونه، محور سوره شعراء، آيه 252 سوره بقره است:«تِلْك آياتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيك بِالْحَقِّ وَ إِنَّك لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ».درحالى‏كه بدنه سوره به داستان پيامبران مى‏پرازد، خاتمه سوره( آيات 192 تا 227) كه با عبارت«وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ»آغاز مى‏شود، در باره رسالت پيامبر اسلام و قرآن است كه در واقع مقصود اصلى سوره نيز همان است و قصه‏هاى پيشين نيز در شمار همان آياتى قرار مى‏گيرد كه طبق آيه محور بر پيامبر خوانده شده تا نشانه‏اى براى رسالت آن حضرت باشد.
وضعيت كتاب‏
فهرست مطالب هر جلد، در انتهاى همان جلد آمده است.
كتاب تقريبا فاقد پاورقى مى‏باشد.
منابع مقاله‏
1. مقدمه و متن كتاب.
2. آقايى، سيد على،« رهيافت وحدت موضوعى سوره‏هاى قرآن در« الأساس في التفسير»»، فصلنامه پژوهش‏هاى قرآنى، شماره 56. آدرس اينترنتى مقاله:
.6667 ,DIkniL /elcitrAweiv ,egap /php .xedni /gro .naruqferaam .www //:ptth
.