«إنَّ هذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِ؛ اين است امت شما كه امتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.» ‌(انبیا/۹۲)

معرفی کتاب التفسير الحديث: ترتيب السور حسب النزول

نام كتاب: التفسير الحديث: ترتيب السور حسب النزول‏
پديدآور: دروزه، محمد عزه‏
تاريخ وفات پديدآور: 1404 ه. ق‏
موضوع: ترتيب نزول- اجتهادى- اجتماعى‏
زبان: عربى‏
تعداد جلد: 10
ناشر: دار الغرب الإسلامي‏
مكان چاپ: لبنان- بيروت‏
سال چاپ: 1421 ه. ق‏

محمد عزة دروزة
محمد عزة دروزه نابلسى فرزند عبد الهادى بن درويش بن ابراهيم متولد 1305 ق 1888 م در نابلس است ولى موطن اصلى پدر وى روستاى« كفر نجه» از توابع عجلون در كشور سوريه مى‏باشد. مقدمات علوم را در مدارس نابلس فرا گرفت، امّا نتوانست به تحصيلات دانشگاهى ادامه دهد. مجموع دانش او حاصل تلاشهاى شخصى وى است. در سال 1956 م به عضويت« مجمع اللغة العربية» در قاهره در آمد و در سال 1958 م در« المجلس الاعلى للفنون و الآداب و العلوم الاجتماعية» عضويت يافت. از سال 1920 م به تشكيلات حركت ملّى و انقلابى در فلسطين پيوست. و اين رابطه تا سال 1937 م ادامه داشت. وى از فلسطينيان متفكر و مبارز معاصر محسوب مى‏شود و بارها در فلسطين و دمشق از سوى انگليسيها و فرانسوى‏ها دستگير و زندانى شد، و در سال 1948 سخت شكنجه گشت و پس از آن نتوانست به طور عملى در مبارزه شركت جويد، در نتيجه تا پايان عمر خويش با زبان و قلم به مبارزه‏اش ادامه داد.
وى بعد از سال 1400 هجرى قمرى وفات يافت.( برخى آن را 1404 ق مى‏دانند.)
آثار
از وى علاوه بر تفسير الحديث آثار قرآنى ديگرى نيز به جاى مانده است، كه شامل موارد ذيل مى‏گردد:
1- عصر النبى« ص» و بيئته قبل البعثه من القرآن 2- سيرة النبى« ص» من القرآن 3- الدستور القرآنى في شؤون الحياة السياسية و الجهادية 4- القرآن المجيد( كه مقدمه‏اى براى تفسير مى‏باشد و مسائل علوم قرآنى را مطرح نموده است.) 5- تاريخ بني اسرائيل من القرآن 6- القرآن و المرأة 7- القرآن و الانسان الاجتماعى 8- القرآن و الضمان الاجتماعى 9- القرآن و الملحدون 10- تاريخ الجنس العربى فى الاسلام تحت راية النبى« ص».
التفسير الحديث( ترتيب السور حسب النزول)
معرفى اجمالى‏
« التفسير الحديث( ترتيب السور حسب النزول)»، اثر محمد عزه دروزه، از مفسران معاصر اهل سنت، تفسيرى تاريخى به ترتيب نزول سوره‏ها مى‏باشد كه به زبان عربى و در سال 1380 ق نوشته شده است.
مى‏توان هدف مؤلف از تدوين اين كتاب را در دو امر زير خلاصه كرد:
- ارائه تفسيرى كامل از قرآن كريم با نگاهى تاريخى و در بستر زمان نزول آن كه در قالبى نو و به ترتيب نزول، تفسير شده باشد.
- ارائه تفسيرى اجتماعى از قرآن كه بتواند عطش فكرى و علمى نسل جوان را سيراب كرده، آنان را از تفكرات و عقايد انحرافى جديد حفظ كند و با شرح ميراث گران‏قدر دينى، قومى، اخلاقى و اجتماعى‏شان، از نتايج وحشتناك اعراض از سنت و تفكر دينى، نجاتشان دهد( ديارى بيگدلى، محمدتقى؛ كوهى، على‏رضا، ص 107).
ساختار
كتاب با دو مقدمه از مؤلف آغاز و مطالب در ده جلد، تنظيم شده است.
مؤلف كه بيشتر مطالعات و تأليفاتش صبغه تاريخى، به‏ويژه گرايش تاريخ صدر اسلام دارد، با شيوه‏اى تاريخى به تفسير قرآن پرداخته است. او بهترين روش تفسيرى را روشى مى‏داند كه در بستر عصر نزول قرآن و بر اساس ترتيب نزول آن باشد. به همين جهت با استخراج ترتيب سوره‏هاى قرآن بر حسب ترتيب نزول آن و با استفاده از منابع تاريخى گوناگون، به كارى جديد در عرصه تفسير قرآن دست زده است كه امروزه آن را« تفسير به ترتيب نزول» يا نوعى« تفسير تاريخى» مى‏نامند( ديارى بيگدلى، محمدتقى؛ كوهى، على‏رضا، ص 101).
مبانى او در تفسير تاريخى عبارتند از: تفسير به ترتيب نزول، محوريت قرآن و سياق آيات در تفسير، عرفى بودن زبان قرآن و كشف سيره نبوى از قرآن. مبانى تفسيرى او با نقدهايى نيز همراه است از جمله: ابتناء تفسير به ترتيب نزول بر ظنيات و تعارض مبناى وى در ترتيب آيات با ترتيب بيان‏شده در روايات( همان).
گزارش محتوا
در مقدمات، به انگيزه تدوين و روش كار نويسنده اشاره شده است( مقدمه، ج 1، ص 5).
مبانى تفسيرى، در مواردى سبب اختلاف رويكرد مفسران و روش تفسيرى و حتى گرايش تفسيرى آنان با ديگران شده، ديدگاه و روش آنان به چگونگى تفسير قرآن را شكل داده است. به نظر مى‏رسد اين امر، در مورد نويسنده حاضر، صادق است؛ زيرا او تفسيرى متفاوت ارائه داده كه بنابراين، اهميت تبيين مبانى تفسيرى او ضرورى مى‏نمايد. اين مبانى عبارتند از:
الف) به ترتيب نزول بودن تفسير: آنچه اثر حاضر را از ديگر تفاسير ممتاز مى‏كند، تفسير آيات طبق ترتيب نزول آن است؛ به اين صورت كه ابتدا سوره حمد، سپس سوره علق و پس از آن قلم و بعد مزمل را تفسير مى‏كند و به همين ترتيب، تفسير سور را تا پايان سور مكى ادامه مى‏دهد. پس از آن تفسير سوره‏هاى مدنى را با تفسير سوره بقره آغاز مى‏كند تا به آخرين سوره مدنى قرآن؛ يعنى نصر مى‏رسد. او تفسير قرآن با اين روش را بهترين روش در فهم قرآن و خدمت به آن دانسته و معتقد است با اين روش، پيگيرى سيره نبوى به‏صورت زمانى ممكن مى‏شود؛ همان‏طوركه پيگيرى دوره‏هاى نزول و مراحل آن به‏صورتى واضح‏تر و دقيق‏تر ممكن مى‏شود و اين امر، قارى قرآن را در جو نزول قرآن و ظرف مكانى و زمانى و مناسبات و غايت و مفاهيم آن قرار مى‏دهد و حكمت آيات الهى براى او آشكار مى‏شود( ديارى بيگدلى، محمدتقى؛ كوهى، على‏رضا، ص 108).
مفسر، كتب مختلفى را كه در آن، ترتيب سور بر حسب نزول آمده است، بررسى كرده، در هر كتاب، ترتيبى خاص و متفاوت از ترتيب ديگران يافته است، مانند ترتيب‏هاى چهارگانه‏اى كه در« اتقان» سيوطى يا تفسير« خازن» يا« مجمع البيان» آمده يا ترتيبى كه در مصحف قدروغلى در رأس هر سوره اشاره شده است( همان، ص 109).
دروزه پس از بحث پيرامون ترتيب متداول مصحف و جواز تخطى از آن، در پايان به اين نتيجه مى‏رسد كه امكان تعيين ترتيب صحيح همه سور بر حسب نزول وجود ندارد، اما اين به آن معنى نيست كه ترتيب‏هاى مستند به روايات قديم يا منسوب به صحابه و تابعين، كلا غلط و غير قابل اعتماد هستند؛ زيرا مثلا سياق و مضامين قسمت اعظم سور مكى نشان مى‏دهد كه نزول اين سوره‏ها يكباره است و اين ترتيب‏هاى گوناگون نيز در ترتيب اكثر سوره‏ها متفقند. در نتيجه فى‏الجمله مى‏توان در بسيارى از سور، به ترتيبى كه از گذشته نقل شده، اعتماد كرد( همان).
وى پس از بررسى ترتيب‏ها، ترتيبى كه در مصحف قدروغلى( چاپ‏شده توسط وزارت كشور مصر) مى‏باشد، برگزيده است. در آغاز هريك از سور اين مصحف- كه طبيعتا چينش سوره‏هايش به ترتيب مصحف عثمانى است- به ترتيب نزول آن نيز اشاره شده و همان‏طوركه خطاط آن مصحف، اشاره كرده، اين ترتيب تحث اشراف گروهى از اهل علم بررسى و تحقيق علمى شده است( همان، ص 110).
ب) عرفى بودن زبان قرآن: مفسر، معتقد است مفردات، اصطلاحات و تركيبات قرآن بر مبناى لغت و فرهنگ مردم عصر نزول در حجاز است و طبعا مردم آن زمان و مكان، مفاهيم قرآن را بدون هيچ تكلفى مى‏فهميده‏اند و لسان و لغت قرآن براى مخاطبان آنان كه عرب عصر نزول بوده‏اند، واضح و مفهوم بوده است. او براى اين عقيده، شواهد و دلايلى دارد كه به‏طور خلاصه، به آن اشاره مى‏شود:
- آياتى كه لسان قرآن را عربى مبين مى‏داند.
- آياتى كه به تدبير در قرآن امر مى‏كند.
- آياتى كه سؤالات مردم آن عصر را مطرح كرده، پاسخ مى‏گويد.
- آيات تهديد و تكذيب و وعظ و احكام و اخلاق.
- مأمور بودن پيامبر( ص) به تبليغ قرآن براى همه طبقات.
- آياتى كه قرآن را هادى مردم معرفى كرده و به تبعيت از آن امر مى‏كند.
- معجزه بودن قرآن در فصاحت و بلاغت.
- آياتى كه به جارى شدن اشك‏ها و به سجده افتادن سامعين قرآن اشاره مى‏كند( همان، ص 113).
به عقيده دروزه، لازمه منطقى همه اين دلايل آن است كه لسان و لغت قرآن براى عرب عصر نزول كه مخاطب خاص قرآن بوده است، قابل فهم و درك باشد. از طرفى لغت، اصطلاحات و مفاهيم قرآن براى مخاطبانى با فهم متوسط و حتى عرب بدوى و عرب‏زبانان غير اصيل مقيم حجاز يا كسانى كه از بلاد مجاور به حجاز وارد شده بودند، نيز مغلق و غامض نبوده است( همان، ص 114).
ج) روش تفسير قرآن به قرآن: از نظر دروزه، خود قرآن مطمئن‏ترين منبع براى فهم آن است. او در مقدمه تفسيرش در مبحث« فهم القرآن من القرآن» به مبناى تفسيرى اشاره كرده و معتقد است كه مطمئن‏ترين و محكم‏ترين و بهترين وسيله براى فهم قرآن و دلالت‏ها و تلقين‏هاى آن، بلكه ظروف و مناسبات نزول آن، تفسير بعض قرآن با بعض ديگر و عطف و ربط بعضى از قرآن به بعضى ديگر است. البته اين در صورتى است كه اين امر از لحاظ لغت يا معنى يا مناسبت يا سبك يا حكم يا... ممكن باشد( همان، ص 116).
او بر اين باور است كه آيات قرآن، همانند زنجيره‏اى به‏هم‏پيوسته‏اند كه هر بخش از آن با بخش ديگر، اتصالى تام دارد و اين سلسله، ادوار سيره نبوى را در دو عهد مكى و مدنى به تصوير مى‏كشد؛ بنابراين، شأن عبارات، جملات، احكام و مواعظ آن، چنان است كه هر بخش از آيات، مفسر بخشى ديگر باشد( همان، ص 117).
او براى اين روش، فوايدى را ذكر كرده است كه عبارتند از:
1. تفسير قرآن به قرآن، انسان را از نظرات گوناگون تفسيرى، تكلف و تخمين، بى‏نياز مى‏كند و مثل حائلى ميان او و تعارضات تفسيرى و اشكالات لغوى و غير لغوى قرار مى‏گيرد. اين تفسير در بسيارى موارد باعث مى‏شود كه مفسر، قول قوى از ضعيف و صحيح از باطل را ميان روايات يا مناسبات نزول و اسباب آن، تمييز دهد( همان).
2. شناخت آيات ناسخ و منسوخ و تبيين صورت‏هاى متنوع تطور سير دعوت نبوى و تشريع قرآنى، يكى ديگر از فوايد اين گونه تفسير است؛ مثلا آيات 15 و 16 سوره نساء، به جريمه زنا و نصاب شهود ثبوت آن اشاره مى‏كند، ولى حد آن را تعيين نمى‏كند و به نگه‏داشتن زنان در خانه و اذيت آن‏ها اكتفا مى‏كند. اما در آيه 2 سوره نور، حد زانى را تعيين مى‏كند. دروزه، معتقد است كه ملاحظه آيات سوره نساء و نور در كنار يكديگر، نشان مى‏دهد كه آيات سوره نساء قبل از آيات سوره نور نازل شده است و آيات سوره نور، به‏عنوان آيات محكم، در مقابل آيات سوره نساء قرار مى ‏گيرد. همچنين، ملاحظه اين ترتيب، گوياى تطور تشريع قرآنى است( همان).
وضعيت كتاب‏
فهرست مطالب هر جلد در انتهاى همان جلد و فهرست محتويات تمام مجلدات به همراه فهرست« احاديث و اقوال»،« فقه»،« اعلام»،« شعوب»،« قبايل و طوايف»،« اماكن»،« اصنام»،« ايام، غزوات و وقايع»،« شعر» و« كتب مذكور در متن»، در انتهاى جلد دهم آمده است.
در پاورقى‏ها، به ذكر منابع و توضيح و تبيين برخى از كلمات و عبارات متن پرداخته شده است.
منابع مقاله‏
1. مقدمه و متن كتاب.
2. ديارى بيگدلى، محمدتقى؛ كوهى، على‏رضا« بررسى مبانى تفسير تاريخى التفسير الحديث»، پايگاه مجلات تخصصى نور، نشريه: پژوهش‏نامه علوم و معارف قرآن كريم، تابستان 1388، شماره 3( 30 صحفه، از 101 تا 130)