«إنَّ هذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِ؛ اين است امت شما كه امتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.» ‌(انبیا/۹۲)

معرفی کتاب بخشى از تفسيرى كهن‏

نام كتاب: بخشى از تفسيرى كهن‏
پديدآور: مولف ناشناخته‏
مقدمه نويس: مينوى، مجتبى‏
مصحح: روشن، محمد
موضوع: ترجمه تفسيرى- متون كهن‏
زبان: فارسى‏
تعداد جلد: 1
ناشر: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها( سمت)، مركز تحقيق و توسعه علوم انسانى‏
مكان چاپ: ايران- تهران‏
سال چاپ: 1382 ه. ش‏
نوبت چاپ: 1
ملاحظات: تفسير بخشى از سوره بقره‏
مجتبى مينوى‏
« مجتبى مينوى»، در سال 1282 ش، به دنيا آمد. دوران كودكى وى در سامره گذشت. پدرش براى درس فقه و اصول به آن شهر رفته بود و در آنجا از مرحوم ملا محمدتقى شيرازى درس مى‏گرفت. از سه سالگى تا نه سالگى او در آن شهر گذشت و در همان جا به مكتب مى‏رفت و پنج سال و سه ماه بيشتر نداشت كه به خواندن قرآن و گلستان و حافظ مشغول شد.
پس از بازگشت از سامره، نخست در مدرسه« امانت»، سپس در مدرسه« اسلام» كه سيد محمد طباطبايى، پدر سيد محمدصادق طباطبايى مشروطه‏طلب معروف، مؤسس آن مدرسه بود و ناظم‏الاسلام كرمانى، صاحب كتاب تاريخ بيدارى ايرانيان، معلم و ناظم آنجا بود مشغول به تحصيل شد.
بعد از آن به مدرسه« افتخاريّه» و سپس به دارالفنون رفت. پس از آن، مدتى كوتاه معلم شد و سپس در عدليه لاهيجان به كار دفتردارى پرداخت. در سال 1299 ش، وارد دارالمعلمين شد و ضمن تحصيل در دارالمعلمين، به كار تندنويسى در مجلس شوراى ملى مشغول شد. پس از آن، وارد خدمت وزارت معارف شد و براى مدت كوتاهى رياست كتابخانه معارف را برعهده گرفت.
وى سپس به پاريس رفت و بعد از آن، عازم لندن شد. در آنجا با علاقه فراوان به ياد گرفتن زبان انگليسى، گاه پيش اشخاص و مدتى هم در كينگز كالج و مدرسه پلى‏تكنيك مشغول گرديد.
وى سپس به تهران آمد و وارد خدمت معارف شد و پنج سال در تهران ماند. اين پنج سال، دوره كمال كارورى و كاربرى او بود. در همين سال‏ها بود وى نامه تنسر و نوروزنامه و اطلال شهر پارسه را چاپ كرد و با صادق هدايت كتاب مازيار را نوشت، كه تهيه قسمت تاريخى اين كتاب با وى بود و صادق قسمت نمايش را تهيه كرد و باز در همين سال‏ها بود كه وى« ويس و رامين» و جلد اول شاهنامه را چاپ كرد و خلاصه شاهنامه را هم با مرحوم فروغى تهيه كرد و شاهنشاهى ساسانيان، اثر كريستن‏سن، را ترجمه نمود. پس از چاپ اين كتاب براى دو ماهى به لندن رفت. در لندن بود كه كتاب شاهنشاهى ساسانيان توقيف شد.
در تمام ايام جنگ( جهانى دوم)، وى در انگلستان بود و در آنجا كارهاى مختلفى را انجام داد، از جمله ترجمه« اعلان»، نوشتن كاتالوگ كتاب‏هاى چستربيتى در سه جلد، همكارى با آرثور آپم پوپ و همسرش فيليس آكرمن در نوشتن كتاب بررسى هنرهاى ايران( وى تمام هفتاد و دو مقاله اين كتاب را مطالعه كرد و در باره هر موضوع، مطالب و يادداشت‏هايى از كتب فارسى و عربى فراهم آورد و در اختيارشان گذاشت كه همه را ذكر كرده‏اند، به‏طورى‏كه بيش از صد و پنجاه بار در اين كتاب به وى و تذكراتى كه داده است، اشاره شده است).
وى در لندن هم تحصيل مى‏كرد و هم تدريس؛ مثلا پيش هنينگ درس پهلوى مى‏خواند و در آكسفرد تدريس مى‏كرد كه تا شروع جنگ ادامه داشت و پس از آن، مدت ده سال، براى دستگاه بى‏بى‏سى، هفته‏اى دو گفتار فرهنگى تهيه مى‏كرد كه بعدا به‏صورت مقالات متعدد در مجله يغما به چاپ رسيد و نيز به‏صورت كتاب‏هاى پانزده گفتار و عمر دوباره منتشر شد.
وى در آن گفتارها كلماتى برابر اصطلاحات خارجى درست مى‏كرد كه امروزه متداول شده است، مثل: سخن‏پراكنى، منشور ملل، منشور آتلانتيك. در سال 1950 م برابر با 1329 ش، از لندن به استانبول رفت و در آنجا رياست دبستان ايرانيان در استانبول را براى مدت چهار ماه به عهده گرفت. وى در آنجا متوجه عظمت كتابخانه‏هاى تركيه شد و در مقاله‏اى به نام« شهر كتابخانه‏ها»- يا« شهر كتبخانه‏ها»- در باب اهميت تركيه و انگلستان از لحاظ كتابخانه، مطالبى نوشت. پس از برگشتن به ايران، اقدام كرد كه از كتاب‏هاى موجود در كتابخانه‏هاى تركيه عكس‏بردارى شود.
در سال 1951 م، كنگره مستشرقين در استانبول تشكيل شد و او را مأمور كردند كه از طرف دولت ايران در اين كنگره شركت كند. در اين وقت، وى سمت مشاور شخصى وزير را داشت و در ضمن، در دانشكده ادبيات و الهيات تدريس مى‏كرد. در اين سفر، دو ماه ديگر در تركيه ماند و آشنايى بيشترى با كتابخانه‏هاى تركيه پيدا كرد و در بازگشت، با زور و معرفت بيشترى براى عكس‏بردارى از كتاب‏ها اقدام كرد، تا اينكه دانشگاه را وادار كرد پولى براى عكس‏بردارى از آن كتاب‏ها اختصاص بدهند و موفق شد. مبلغ 50 هزار تومان براى اين كار در نظر گرفتند و خود او را مأمور كردند كه براى عكس‏بردارى از كتب به تركيه برود و اين عكس‏بردارى از كتب منتهى شد به رايزنى فرهنگى وى در تركيه كه چهار سال طول كشيد. به اين ترتيب، مدت اقامت او در تركيه به شش سال رسيد. وى متجاوز از ده، دوازده هزار جلد از كتاب‏هاى خطى موجود در كتابخانه‏هاى تركيه را بررسى كرد و يادداشت‏هايى تهيه نمود.
مينوى، ظهر روز چهارشنبه ششم بهمن‏ماه 1355 ش، درحالى‏كه بيست و چهار ساعت پيش از مرگش آخرين نمونه چاپى داستان سياوش را تصحيح و اجازه چاپ داده بود، بر اثر سكته قلبى درگذشت.
آثار
1. تصحيح و چاپ ديوان ناصرخسرو با مقدمه سيد حسن تقى‏زاده؛
2. ترجمه فارسى رساله لوحه‏هاى زر و سيم داريوش، مكشوف در همدان، نوشته پرفسور ارنست هرتسفلد به فرانسه؛
3. نامه تنسر؛
4. تصحيح و مقابله شاهنامه فردوسى؛
5. اطلال شهر پارسه تخت جمشيد؛
6. شاهنشاهى ساسانيان؛
7. تصحيح داستان ويس و رامين تأليف فخرالدين اسعد گرگانى؛
8. مازيار، بررسى تاريخى همراه با يك درام از زندگى مازيار به قلم صادق هدايت؛
9. تصحيح و تحشيه نوروزنامه خيام؛
10. سياست‏نامه، با تصحيح و تحشيه سيد عبدالرحيم خلخالى كه دوسوم آن به‏وسيله مينوى تصحيح شده است؛
11. تصحيح رساله در امر ماليات از خواجه نصيرالدين طوسى با همكارى ولاديمير مينورسكى؛
12. اقبال لاهورى شاعر پارسى‏گوى پاكستان، بحث در آثار و افكار او؛
13. علامت مصدرى( ئيت) در زبان فارسى؛
14. مصنفات افضل‏الدين محمد مرقى كاشانى، با همكارى يحيى مهدوى؛
15. تصحيح عيون الحكمة، تأليف ابن سينا، با همكارى يحيى مهدوى؛
16. پانزده گفتار( بحث در باره چند تن از رجال ادب اروپا از اوميروس تا برناردشاو)؛
17. كابوس‏نامه فراى( بررسى در مورد جعل نسخه‏هاى خطى)؛
18. تصحيح تحريمة القلم( منظومه از سنايى غزنوى)؛
19. تصحيح السعادة و الإسعاد، تأليف ابوالحسن العامري( عربى)؛
20. آزادى و آزادفكرى( مجموعه مقالات)؛
21. تصحيح ترجمه كليله و دمنه؛
22. فهرست نسخه‏هاى خطى فارسى در كتابخانه چستر بيتى؛
23. اصلاح يا تغيير الفبا؛
24. تصحيح سيرت جلال‏الدين منكبرنى، تصنيف شهاب‏الدين محمد خرندزى؛
25. هفتاد سالگى فرّخ؛
26. فردوسى و شعر او؛
27. يادنامه ايرانى مينورسكى؛
28. نقد حال( مجموعه مقالات)؛
29. تاريخ و فرهنگ؛
30. داستان‏ها و قصه‏ها؛
31. عمر دوباره( مجموعه گفتارها و نوشته‏ها)؛
32. تصحيح تنكسوق‏نامه يا طب اهل ختا، تأليف رشيدالدين فضل‏الله همدانى؛
33. وقف‏نامه ربع رشيدى، تأليف رشيدالدين فضل‏الله همدانى، با همكارى ايرج افشار؛
34. احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى، اقوال اهل تصوف در باره او به ضميمه منتخب نور العلوم منقول از نسخه خطى لندن، با مقدمه مينوى؛
و....
منابع مقاله‏
برگرفته از: آرين‏پور، يحيى، از صبا تا نيما، ج 3، ص 179- 220، چاپ چهارم، 1382، تهران، انتشارات زوار.
*روشن، محمد
محمد روشن‏
« محمد روشن» به سال 1312 ش در رشت‏زاده شد. تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در رشت به پايان برد و به تحصيل در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران پرداخت. وى دوره فوق ليسانس را در پژوهشكده فرهنگ ايران گذرانيد. وى از سال 1337 ش تا 1348 ش به دبيرى در دبيرستان‏هاى رشت اشتغال داشت و از سال 1350 ش به هيئت علمى پژوهشكده فرهنگ ايران پيوست. از اسفندماه 1348 ش كه به تهران منتقل گرديد، با بنياد فرهنگ ايران همكارى كرد كه تا انقلاب اسلامى همكارى خود را در بخش« فرهنگ تاريخى زبان فارسى» اين موسسه ادامه داد. وى به سال 1350 از وزارت آموزش و پرورش به فرهنگستان ادب و هنر منتقل گشت و از آن پس در بيشتر فعاليت‏هاى فرهنگى داخلى و خارجى اعم از كنگره‏ها، سمينارها، بزرگداشت‏ها و... حضور داشته است.
وى تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در رشت به پايان برد و بر اثر تشويق‏هاى استاد پورداود به تحصيل در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران پرداخت. وى دوره فوق ليسانس را در پژوهشكده فرهنگ ايران گذرانيد. وى از محضر استادانى همچون استاد پورداود و دكتر محمد معين استفاده برد.
وى با سيد محمد تقى مدرس رضوى از روزگار دانشجويى همكارى داشت. همكارى او پس از انتقال به تهران، از اسفند 1348 آغاز گرديد و اين همكارى با بنياد فرهنگ ايران همكارى آغاز كرد كه تا انقلاب اسلامى در آن موسسه، در بخش« فرهنگ تاريخى زبان فارسى» ادامه داشت. وى به سال 1350 از وزارت آموزش و پرورش به فرهنگستان ادب و هنر منتقل گشت. از سال 1350 به پيشنهاد استاد شادروان مجتبى مينوى در شمار 5 تن از پژوهشگران نخستين بنياد شاهنامه فردوسى از جمله: آقايان دكتر زرياب خويى، شفيعى كدكنى و على رواقى برگزيده شد.
وى از نخستين دوره كنگره تحقيقات ايرانى كه از سوى دانشگاه تهران به سال 1349 بر پا گرديد تا هشتمين دوره آن كه هريك از سوى دانشگاه‏هاى فردوسى مشهد، تبريز، اصفهان، شيراز و ملى سابق( دكتر بهشتى)، بنياد فرهنگ ايران و فرهنگستان ادب و هنر در كرمان عضويت موثر داشت چنان كه 5 دفتر از خطابه‏هاى كنگره‏هاى بنياد فرهنگ ايران و فرهنگستان ادب و هنر با نظارت و ويراستارى وى منتشر گرديد. او همچنين در كنگره جهانى هزارمين سال تدوين شاهنامه فردوسى كه از سوى يونسكو در دانشگاه تهران به سال 1369 بر پا گرديد، عضويت داشت و براى نخستين بار خدشه‏دار بودن نسخه خطى شاهنامه فلورانس را كه تاريخ مجعول 614 دارد و خود توفيق بررسى عين نسخه را در كتابخانه ملى فلورانس يافته بود اعلام داشت.
وى در كنگره جهانى بزرگداشت نهمين سده نظامى در دانشگاه تبريز( تيرماه 1370) و نيز كنگره خواجوى كرمانى در دانشگاه كرمان( مهرماه 1370) عضويت داشت. وى در كنگره بزرگداشت استاد دكتر معين كه از سوى دانشگاه گيلان در ارديبهشت 1370 برگزار گرديد، عضو هيئت اجرائى كنگره بود و نيز در كنگره گيلان‏شناسى دانشگاه گيلان، در شهريور 1372 مشاركت داشت.
محمد روشن از سال 1337 تا 1348 به دبيرى در دبيرستان‏هاى رشت اشتغال داشت و از سال 1350 به هيئت علمى پژوهشكده فرهنگ ايران پيوست و در دوره‏هاى فوق ليسانس و دكتراى زبان و ادبيات فارسى و دوره فوق ليسانس رشته تاريخ و زبان‏شناسى تدريس كرد.
وى در گردآورى مقالات استاد پورداود افتخار همكارى با وى را داشت و در همان اوان، فهرست‏هاى دوازده‏گانه چهار مقاله نظامى عروضى مصحح دكتر محمد معين و« ايران از آغاز تا اسلامى» ترجمه آن روانشاد را فراهم ساخت. در تمهيد مقالات« فرهنگ معين» از همكاران نخستين آن بزرگوار بود. پس از« داستان رستم و سهراب» مصحح استاد مينوى،« داستان فرود» مصحح روشن در بنياد شاهنامه به مناسبت جشنواره طوس در 1354 منتشر گرديد. وى پس از انتقال به تهران با مجلات ادبى و تحقيقى پيوندى نزديك‏تر يافت، چنان كه سر دبيرى سال 13 مجله« راهنماى كتاب» با وى بود و نيز ستون نقد و بررسى كتاب‏ها و مجله‏هاى دانشگاهى در مجله سخن را نيز بر عهده داشت.
آثار:
1. تصحيح بخشى از تفسيرى كهن‏
2. تصحيح تاريخ طبرى‏
3. تفسير سوره يوسف‏
4. جامع التواريخ‏
5. جنگ‏نامه حضرت سيد جلال الدين اشرف‏
6. حديقه الحقيقه سنائى‏
7. ديوان سيد حسن غزنوى‏
8. شاهنامه فردوسى‏
9. شجره طيبه‏
10. مثنوى‏هاى حكيم سنائى‏
11. محضرة التاج‏
12. مرزبان‏نامه‏
13. معة السراج‏
14. منشات خاقانى‏
بخشى از تفسيرى كهن‏
معرفى اجمالى‏
« بخشى از تفسيرى كهن»، اثر نويسنده‏اى است گمنام كه توسط محمد روشن تصحيح شده است. با توجه به قرائن زبان‏شناختى و رسم‏الخطى( از نسخه به‏دست‏آمده) پيش از سال چهارصد قمرى نوشته شده است و قدمت آن اگر پيشتر از روزگار« ترجمه تفسير طبرى» نباشد ديرتر از آن نيست.
استاد مجتبى مينوى در يادداشتى كه مصحح، آن را در ابتداى كتاب درج كرده، چنين مى‏گويد:« در كتابخانه خسروپاشا از جمله نسخه‏هاى وقف بر مزار ابوايوب انصارى در استانبول كتاب شماره 5، نسخه‏اى است از تفسير قرآن كه فقط شصت ورقى از آن به‏جا مانده است... از اول كه بنده ديدمش گمان بردم نسخه‏اى متعلق به قبل از چهارصد هجرى است... عكس نسخه را گرفتم و ميل داشتم كه آن را به‏صورت عكسى به انضمام نشرى از متن به حروف چاپ كنم. كثرت كارهاى مختلف من مانع از اين اقدام گرديد و اكنون دوست عزيزم آقاى دكتر محمد روشن آن نيت مرا به احسن وجوه جامه عمل پوشانيده‏اند»( مقدمه، صفحه هفت).
كتاب حاضر براى دانشجويان رشته زبان و ادبيات فارسى در مقطع كارشناسى به‏عنوان منبع جنبى درس« متون تفسيرى فارسى» تدوين و توسط انتشارات سمت منتشر شده است( مقدمه ناشران، ص چهار).
ساختار
كتاب با چند مقدمه از ناشر و محقق و نيز يادداشتى از مجتبى مينوى آغاز شده، سپس وارد متن شده است.
اين متن، مشتمل بر دو پاره از نوشته‏هاى به‏جامانده از دوران كهن، پيرامون قرآن است: پاره نخستين، بخشى است از تفسيرى ناتمام بر سوره بقره، از آيه 78 تا آيه 274 و پاره دوم نيز ترجمه‏اى است از همان آيه‏ها از آن سوره( ر. ك: مقدمه، ص 11).
گزارش محتوا
مصحح در قسمتى از مقدمه به مقايسه« متن اين تفسير( بخش يكم) و زيرنويس آن( بخش دوم)» با اين كتب:« ترجمه تفسير طبرى»،« تفسير قرآن پاك( به اهتمام على رواقى)»،« متن پارسى از قرن چهارم هجرى معرفى قرآن خطى مترجم شماره 4، از دكتر رجائى» و« ترجمه و قصه‏هاى قرآن مبتنى بر تفسير ابوبكر عتيق نيشابورى» همراه با شواهد مثالى فراوان پرداخته و در ادامه، در جدولى اين مقايسه را به نمايش گذاشته است( مقدمه، صفحه هفده تا سى و دو).
علاوه بر آن وى در ضمن چند نكته، الفاظ مبهمى همچون« تحيت مغان»،« بودمين»،« بلبتيم» و... را توضيح داده است( مقدمه، صفحه سى و سه الى سى و شش).
همچنان كه ذكر شد كتاب از دو بخش تشكيل شده است. شيوه مؤلف در بخش اول چنين است كه در ابتدا بخشى از يك آيه را مى‏آورد و به دنبال آن ترجمه فارسى آن، سپس تفسيرى مختصر به‏همراه آيه يا روايتى مرتبط( در پاره‏اى از موارد) ذكر مى‏كند. ايشان در برخى از آيات، شأن نزول را نيز متذكر شده است( متن، ص 11، آيه 97).
در بخش دوم كتاب، فقط ترجمه آيات آمده است.
مؤلف، از نظريات مفسرينى همچون ابن عباس، قتاده، مجاهد، سعيد بن جبير، ضحاك، حسن بصرى، ابوايوب انصارى، براء بن عازب و... استفاده برده و موارد اختلافى را نيز متذكر شده و معمولا نظر انتخابى خود را بيان نكرده است( متن، ص 3، و 4 و ص 50، در تفسير آيه 195:«و لا تلقوا بأيديكم إلى التهلكة»).
نام چند تن از علما و مفسرين نيز در چند جاى كتاب آمده كه محقق كوشش و جستجوى فراوانى در كتاب‏هاى رجال و طبقات مفسران داشته‏اند، ولى به نتيجه مناسبى دست پيدا نكرده‏اند؛ كسانى همچون ابوسهل انمارى، خواجه بامنصور و ابوجعفر. هرچند خواجه بامنصور را مى‏توان محمد بن محمد بن محمود، ابومنصور الماتريدى متوفى سال 333 ق دانست، ولى به‏يقين نمى‏توان آن را پذيرفت( مقدمه، ص دوازده).
از جمله مختصات زبانى اين اثر تبديل« ب» به« ف» در بسيارى از تك‏واژه‏هاست. نمونه‏اى از متن:« و چو پيغامبر عليه السلام، فرخواند فر ايشان اين آيت‏ها، خامش شدند و دانستند كاين وحى خداى است، بهانه كردند و گفتند كه: فر دل‏هاى ما پوشش است و فهم‏هاى ما كند است، ما همى اندر نيابيم مر گفتارهاى تو را( متن، ص 7).
واژه‏هاى فارسى برابر كلمه‏هاى عربى در اين اثر، به‏وفور يافت مى‏شود؛ چنان‏كه مسجد را مزكد( مزگت)( متن، ص 30)، شياطين را ديوان( همان، ص 13) و ايمان را در جايى، گروش( همان، ص 23) ترجمه كرده است.
در سمت راست صفحات، شماره‏هايى است كه مربوط به شماره آيات و شماره‏هاى سمت چپ صفحه كتاب، مربوط به شماره سطور مى‏باشد.
در بين عبارات كتاب، شماره‏هايى ذكر شده كه در كروشه([]) گذاشته شده است كه به 122 ختم مى‏شود. به نظر مى‏رسد كه اين شماره‏ها مربوط به شماره صفحات نسخه خطى كتاب مى‏باشد( با توجه به توضيح استاد مينوى كه تعداد اوراق خطى اين كتاب را 60 ورق مى‏شمارد).
برخى از آيات، مثل آيه 258 سوره بقره به‏خاطر افتادگى اوراقى از اصل كتاب، تفسير آن ذكر نشده است و در پاورقى به آن اشاره شده است( متن، ص 85).
وضعيت كتاب‏
چند تصوير از نسخه خطى در ابتداى كتاب و فهارس در پايان آن ذكر شده است. پاورقى‏هاى كتاب مربوط به درج ارجاعات، اختلاف نسخ و صحيح برخى از لغات اشتباه در متن( متن، ص 82، پاورقى 1) مى‏باشد.