«إنَّ هذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِ؛ اين است امت شما كه امتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.» ‌(انبیا/۹۲)

معرفی کتاب تاريخ تفسير( كمالى دزفولى)

نام كتاب: تاريخ تفسير( كمالى دزفولى)
پديدآور: كمالى دزفولى، على‏
موضوع: تاريخ تفسير
زبان: فارسى‏
تعداد جلد: 1
ناشر: كتابخانه صدر
مكان چاپ: ايران- تهران‏
سال چاپ: 1357 ه. ش‏
نوبت چاپ: 1
ملاحظات: موضوعى‏
تايخ تفسير سيد على كمالى دزفولى‏
چنانچه مولف محقق در مقدمه آن ذكر كرده، اين كتاب در حقيقت جلد دوم كتاب قانون تفسير و مكمل آن است( تاريخ تفسير ص 4).
استاد در دومين اثر قرآن‏پژوهى خود دست به تحقيقى عالمانه زده و به سير تاريخى و تطور مشارب و مكاتب تفسيرى قرآن در بستر زمان از عهد نبوت تا عصر حاضر پرداخته و اثرى نفيس و گرانقدر را از خود به يادگار نهاده است.
قرآن شناس بزرگ زمانه ما در اين اثر كه آن را در طول چهار سال فراهم آورده‏ اند- به تفصيل درباره مكاتبى كه آغازگر تاويل ناروا بوده‏اند و مكاتبى كه تاويل ناروا به اوج خود رسانده‏اند و مكاتبى كه در تفسير از باب تدبر و اشاره بسط مقال داده‏اند و مكاتبى كه بدون رعايت قانون تفسير، ياوه‏سرايى كرده اند و بر روى هم تاريخ گسترش رأى و تأويل، در حدى كه نه اطناب ممل باشد و نه ايجاز مخل( تاريخ تفسير ص 4) به تحقيقى نو و گسترده پرداخته تا آنجا كه اين كتاب، بى شك از پيشقراولان تحقيقاتى از اين سنخ شمرده مى شود. در مجموع، دغدغه محقق در اين كتاب، دفاع از حقانيت مكتب تفسيرى اهل بيت( ع) در مقابل مكاتب التقاطى وبالاخص مكتب‏هاى تاويلى است آنگونه كه خود در مقدمه آن ذكر كرده‏اند مشوق و مويد ايشان در به سرانجام رساندن اين اثر پرمايه، استادشان مرحوم آيت الله العظمى نبوى بوده‏اند. و تنظيم اين كتاب در 14 بخش مى باشد:
گزارش محتوا
بخشهاى چهارده‏ گانه از اين قرارند:
اول:
پيغمبر اكرم( ص) بعد از دريافت وحى و حفظ آن، در آموزش آن به اصحاب با صبر كافى عمل مي كردند تا اينكه اصحاب آنرا بهتر فرا گيرند و به كاتبان وحى نيز دستور مى‏داد تا املا كنند، اگر هر جا از قرآن براى فهم بهتر نياز به بيان بود با قول و عمل و تقرير آن را بيان ميفرمود تا نكته‏ى ابهامى در آن نباشد و اين مكتب در تفسير، بدليل حديث ثقلين به ائمه اطهار نيز به ارث رسيده است و باليقين معلوم است كه مفسران بعد از پيغمبر ائمه معصومين( ع) ميباشند.
قول ائمه( ع) بر اثبات حقانيت خويش و دليل وراثت علم پيغمبر با استفاده از قرآن مطرح ميشود و تفسير برخى از آيات از زبان ائمه( ع) بيان و نتيجه گيرى ميشود كه براى فهم قرآن بايد به ائمه( ع) كه باب مدينة العلم و وارث علم پيغمبر هستند مراجعه كرد.
دوم: صحابه‏
راجع به نظر شيعه در مورد تفسير صحابه، مشخصات تفسير در عهد صحابه و وثاقت برخى از مفسرين صحابه مانند حضرت على( ع)، ابن عباس، عبد الله بن مسعود و ابى بن كعب بحث ميشود.
سوم: تابعين‏
در مكتب تابعين تفسير بصورت گسترده‏ ترى در آمد زيرا هر چقدر از عصر نبوت دورتر مي شدند مسائل جديدى از عقائد و مذاهب و احكام پديد مى‏آمد و ميبايست مستندى در قرآن براى آنها پيدا ميشد لذا در اين امر چنين عمل مينمودند:
ابتدا براى فهم كلام الله بر قرآن اعتماد ميكردند سپس بر رواياتى كه صحابه از رسول خدا( ص) نقل كرده بودند آنگاه به آنچه صحابيان موقوفا در تفسير گفته بودند و در ادامه بر گفته‏ هاى اهل كتاب اگر معارضى در كتاب و سنت نداشت رجوع ميكردند و در آخر نظر خودشان نيز ضميمه‏ى آن ميشد و در نظرات خود از قياس و مسائلى از اين قبيل بدليل دور شدن از صراط مستقيم امامت استفاده ميكردند.
مدارس تفسيرى صدر اسلام و شاگردان آن مدارس نيز مورد بحث واقع ميشود.
5 مميزه‏ى تفسير تابعين مطرح ميشود كه يكى از آنها ورود اسرائيليات در تفسير بود و دليل آن نو مسلمانانى بود كه از دين يهود و مسيحيت به اسلام گرويده بودند و عقايد و افكار خود را در تفسير قرآن جاى دادند.
چهارم: گسترش اختلاف در تفسير
عوامل گسترش اختلاف در تفسير بيان ميشود كه وجه مشترك همه آنها ظهور راى در برابر نص ميباشد، 8 قسم از آنها توضيح داده ميشوند كه عبارتند از:
1- حذف اسناد
2- فقد نصوص‏
3- پيدايش مذاهب خاص در جبر و اختيار
4- پيدايش زندقه و شعوبى و شيوع وضع و تحريف براى مبارزه و مقابله با فرهنگ اسلامى در زير پرده تظاهر به مسلمانى‏
5- پيدايش علوم طبيعى و فلسفى در اثر اقتباس از فرهنگ يونانى، ايران و هند
6- ورود انواع تفسيرها از جائز و غير جائز مانند اجتهادى، تدبرى، اشارى باطنى، صوفى، فلسفى، علمى، اجتماعى و تلفيق و انتشار آنها در ميان مردم بى خبر.
7- مسئله روانى نوخواهى و شهرت حاصله از آن‏
8- وضع حديث‏
پنجم: تدوين تفسير
تا زمان عمر بن عبد العزيز هيچ كس اجازه كتابت حديث را نداشت تا اينكه در سال 99 ق او فرمان كتابت حديث را صادر كرد. دلايل تدوين حديث با استفاده از قول پيغمبر( ص) و دلائل نهى از آن مطرح و بيان ميگردد كه نخستين دوران تدوين تفسير همزمان با تدوين حديث آغاز ميشود، زيرا در آغاز، تفسير را بعنوان بخشى از حديث تدوين ميكردند و گروهى مانند سفيان بن عيينه، وكيع بن جراح، شعبة بن حجاج، اسحق بن راهويه و ابان بن تغلب كه عالمان حديث بودند براى تدوين و فراهم كردن احاديث به سفررفته، احاديث تفسيرى را در بابى جداگانه فراهم ميساختند.
در مرحله بعدى تفسير از حديث جدا شد و به صورت كتابهايى مستقل درآمد مانند فراء نحوى مشهور كه متوفى 207 ق مي باشد و ديگران كه كتابهايى در تفسير نوشته ‏اند.
ششم: نفوذ رأى در تفسير
در اواخر دوران امويان مى ‏بينيم كه سخن گفتن در امورى همچون قضا و قدر و جبر و اختيار اوج ميگيرد گروهى قائل به جبر ميشوند و آيات مربوط به اختيار را با استفاده از عقائد خويش توجيه ميكنند و گروه ديگرى كه قائل به اختيار شده آيات جبر را توجيه ميكنند اين تفكرات مختلف در زمان عباسيان به اوج خود ميرسد در حالى كه اصحاب مذاهب مختلف روز به روز رو به ازدياد بودند و بجاى آنكه رو به تعليمات واقعى قرآن بياورند، هر گروه با نظر به مذهب خويش به قرآن نگاه ميكردند و تا آنجا پيش رفتند كه از ديد فلسفى يونانى و گاهى شرقى به قرآن نظر ميكردند و در اين راه فرقى بين اشاعره و ماتريديه نبود، اين اختلافات ادامه و گسترش پيدا كرد تا اينكه در مسائل متعددى همچون رويت خدا و قدرت خدا و... هر كدام به قرآن استناد ميكردند و نظر خود را بر ديگرى تحميل ميكردند. و در حقيقت بايد گفت سرآغاز پيدايش رآى براى جبران فقد نصوص يا تفسير نصوص يا تاويل راوا و نارواى نصوص، با سرآغاز پيدايش نص و ادراكات عقلى در باره آن، همزمان است.
در ادامه به ذكر و توضيح اجمالى مكاتب قدريه و جهميه و وارثانش( معتزله و اشاعره) و متفكرانش مي پردازد.
هفتم: مكتب معتزله‏
در ابتدا به توضيح خوارج و افكار ابتداى ايشان ميپردازد كه چنين بيان ميكند كه سعى داشتند اعتقادات خود را با ظواهر قرآن منطبق سازند ولى توان اين كار نداشتند، همچنين نيروى تشخيص و قضاوت نداشته و غالبا افرادى بدوى بودند كه آيات قرآن را تفسير به راى ميكردند و بر آن حكم صادر ميكردند مثل اكل مال يتيم را به هر نحو سبب دخول در آتش ميدانستند. در ادامه برخى از افكار انحرافى خوارج كه منشا عمل به ظواهر قرآن دارد را بيان ميكند و اينان گروهى بودند كه بر خود سخت ميگرفتند.
در ادامه به توضيح مرجئه ميپردازد كه گروهى بودند كه مبناى تساهل در دين بودند شايد چنين بتوان گفت كه نقطه مقابل خوارج بودند.
عقايد اين گروه بر پايه محافظه كارى، القاء شبهه، ريا كارى، تن آسائى، و آسان شمردن دين و مسالمت با قواى حاكمه بود.
سپس به بيان بعضى از اعمال اين فرقه و سياستمدارانش ميپردازد.
در ادامه به بيان معتزله و بنيانگذاران و چگونگى و زمان شكل گيرى اين مكتب ميپردازد و اصول عقايد آنها را چنين بيان مي كند: توحيد، عدل، وعد و وعيد، منزله بين المنزلتين، امر بمعروف و نهى از منكر و صفات را عين ذات ميدانند و كلام خدا مخلوق است و در مورد هر كدام از موارد فوق توضحياتى ميدهد. سپس از ايده‏هاى آنان سخنانى به ميان مى‏آورد.
آنان تفسير را با مهارت خاصى انجام داده‏اند و داراى اصولى از اين قبيل بوده‏اند:
اول تنزيه مطلق، دوم عدل، سوم حريت اراده، چهارم فعل اصلح كه در تمام اين موارد به حاكميت عقل اتكاء شده است تا آنجا كه روايات صحيحى را كه نتوانستند توجيه كنند آن را ناديده گرفته اند و كه براى اثبات مدعى خويش شاذ را بر مشهور ترجيح دادند..
از جمله نظرات آنان در تفسير مصاب دانستن همه آراء خود در تفسير به خلاف اهل سنت كه ميگويند هر آيه فقط يك معنى بيشتر ندارند.
مولف در ادامه ايده‏هاى ديگر معتزله را در تفسير بيان ميكند و گاهى از اين تفاسير به خدا پناه مى‏برد و اين گونه تفاسير را مصداق اين آيه مى‏داند(لا تتخذوا آيات الله هزوا)
هشتم: مكتب باطنيه و اخوان الصفاء
در اين بخش به طور تفصيل به فرقه ‏هايى ميپردازد كه در راه و روش تفسير قرآن، مستندى از عقل در كارشان نبوده مثل:
باطنيان:
اين گروه كه به فرقه‏ى سياسى بيشتر شباهت داشته تا فرقه‏اى مذهبى بعد از امامت امام صادق( ع) امامت را حق اسماعيل فرزند ارشد او ميدانستند و براى بدست گرفتن قدرت عقايد خود را بهانه كرده و مخفيانه تبليغ ميكردند و تفسير قرآن تابع اراده رهبرانشان بود و چنين ميگفتند كه مراد از كلام خدا ظواهر قرآن نيست بلكه بواطن و اسرار آن است و از افاده معناى لغوى مغزول بودند.
مولف در ادامه بعضى از تفاسير آيات از نظر اين گروه را بيان ميكند سپس چگونگى تشكيل اين فرقه بيان ميكند در ادامه نيز برخى از احكامى فقهى كه به ميل خود تفسير ميكردند و همچنين به بيان پيدايش مكاتب صوفيه، بهائيه، بابيه و قرمطيه از دل باطنيه و وجه شباهت آنها با باطنيه ميپردازد و در نهايت ميتوان چنين گفت كه نظر آنها دور شدن هر چه بيشتر از دين ميباشد.
اخوان الصفا:
اين مكتب كه در قرآن چهارم هجرى بر مبانى باطنيان تاسيس يافت با ترجمه اصطلاحات فلسفى و نيز وضع اصطلاحات جديد ذهن مسلمانان را به امورى بيهوده مشغول كرده بودند و قصد داشتند معارف اسلامى را در قالب فلسفه يونان يا هند بريزند و مبانى دينى را با آراء فلسفى هماهنگ سازد و چون اين كار امكان نداشت از تاويلات ناراوا استمداد ميكردند.
ايده آنان در مقابل قرآن چنين است: قرآن عبارت از رموزى است براى حايقى دور از افهام عامه كه پيغمبر اسرار آن به خواص امت گفته و براى عوام از آنها با الفاظ مشترك و معانى قابل تاويل اشاره كرده است و در واقع از اين ايده ميتوان فهميد كه اين همان ايده باطنيان است كه ميگفتند كه ظواهر قرآن مراد نيست.
مولف در ادامه به روش كار اين مكتب در برابر تفسير آيات و ديدگاهشان نسبت به مكاتب ديگر و برخى از تفاسير آيات را از ديد اين مكتب بيان ميكند.
نهم: مكتب صوفيه‏
زهد اسلامى دل نبستن به دنيا بود، نه ترك دنيا و اين خود در واقع تعريفى از توحيد است.
در صدر اسلام نيز زاهدانى بودند كه منفور عقلاء جامعه و مورد قبول گروهى از مغرضين يا بى خبران و بى خردان واقع ميشد و اين عمل زاهدان در واقع امرى سياسى بود كه خاندان نبوت را خانهنشين و فراموش شده سازند افرادى همچون عبد الله بن زبير كه براى حفظ ميراث چند صد ميليونى پدرش حصار از بخل و خست بدور خود كشيده بود و باعث ويرانى ديوار كعبه با منجنيق حجاج شد تا خلافت مزعوم خود را حفظ كند و يا سعد وقاص كه گويى در اثر فتح قادسيه ميخواست خستگى در كند و در وقايع جمل و صفين در خانه نشست و زمانيكه به او اعتراض شد گفت شمشيرى بدست من دهيد تا مومن را از منافق بشناسد.
مولف در ادامه به رفتار و اقوال منتسب به مشايخ صوفيه كه خود را از زمره زاهدان واقعى ميشمارند ميپردازد و بعد از نقل تفكرات اين مشايخ، چنين ميگويد كه ملاحظه كنيد كه تا چه اندازه مخالف عقل و قرآن و سنت و حتى مخالف ذوق سليم است.
در ادامه به ذكر نمونه افرادى كه به سبك مكتب صوفيه از ظاهر عدول كرده و مرز تاويل جائز فراتر رفته‏اند مانند ابو حامد محمد غزالى و ابن عربى ميپردازد.
در اين قسمت با نظرات اين دو نفر در مورد تفسير و مشيشان در برابر برخى از آيات قرآن آشنا ميشويد. سپس به سير تاريخى صوفيه و عملكرد دول وقت در مقابل اين مكتب را بيان ميكند.
در پايان اين بخش به عنوان فصل الخطاب ترجمه خطبه متقين حضرت اميرالمومنين على( ع) را ذكر ميكند.
دهم: مكتب فلاسفه‏.
در اين بخش ميخوانيم: برخى از دانشمندان اسلامى هستند كه آراء تفسيرى ايشان به هيچ يك از مكاتبى كه ذكر شده نميتوان منسوب كرد هم از آنجهت كه ندرتا متعرض تفسير شده‏اند و گاها آراء فلسفى خود را ميخواستند به قرآن مستند سازند در اين ميان ميتوان به فارابى، ابن سينا و ملاصدرا اشاره كرد.
مولف در اين بخش به نظرات اين دانشمندان در برابر برخى از الفاظ و آيات قرآنى مانند وحى،«يحمل عرش ربلك يومئذ ثمانية»،«عليها تسعة عشر»و... را بيان ميكند.
سپس با ذكر اين مطلب كه چون از فلاسفه كتاب كاملى در باب تفسير به جاى نمانده فقط به بيان مشخصات روش فلاسفه اسلام را درباره تفسير ميپردازد و اين بخش را به پايان ميرساند.
يازدهم: مكتب علمى و اجتماعى در روشنايى تمدن جديد
در اينكه اسلام چندين قرن مشعلدار تمدن و علم و آبادى جهان بوده شكى نيست اما در حدود يك قرن و نيم اين مسئله مورد بحث است كه آيا اسلام سنگ راه تمدن و آبادى جهان است؟ آيا ميتوان مبانى اسلام و روح تمدن و تقدم هماهنگى برقرار نمود؟
از آنجا كه قدرتمندان و سرمايه داران براى تسلط به منابع عظيم طبيعى و ثروتهاى جهان و بازارهاى كالا با مشكلاتى همچون دينداران مواجه بودند بزرگترين دشمن خود را دين مى‏ديدند و آنها سعى ميكردند با ايجاد انشعاب در وحدت ملى بوسيله فرقه‏هاى مذهبى به مقصود خود برسند. شايد اولين جايى كه مسلمانان در مقابل اين سلطه بپا خواستند سرزمين هندوستان بود و باعث عدم تسلط بريتانيا بر هند شود. و در اين ميان قدرتمندان خاموش ننشته اند بلكه با شبهاتى از اين قبيل كه اسلام سنگ راه تمدن و آبادى جهان است به مبارزه با دينداران بپا خواسته است.
نظرات انديشمندان در اين ميان نيز متفاوت است مثل معتزليان جديد كه قائل هستند به اينكه اسلام داراى عاليترين اصول پيشرفتهاى عقلى و عملى و اجتماعى است. و اينكه قوانين بايد هماهنگ نمو و پيشرفت باشند، كه هرگز متوقف نخواهد شد و حديث مصدريست كه جاودان بودن آن سنگ راه آزادى و پيشرفت و تكامل است و در اين راستا به دلائل عقلى و نقلى خود پرداخته‏اند و مشكلاتى كه در اسلام وارد شده را توجيه ميكنند. در اين ميان سيد احمد خان مولف كتاب«الغاء اساس بردگى بوسيله پيغمبر اسلام» كه آيات قرآنى را در آن طورى تفسير كرده كه مغاير نظر خود نباشد.
لازم به ذكر است از سيد تفسيرى بر جاى نمانده بجز محمد عبده كه بزرگترين شاگرد مكتب سيد بود از او تفسيرى بر جاى مانده كه به آن پرداخته ميشود و در اين بخش به خصوصيات اين تفسير بعلاوه تفسير بعضى از آيات را ذكر ميكند و در پايان مميزات تفسير مكتب علمى و اجتماعى را بيان ميكند.
دوازدهم: مكتب جستجو گردان و نوآوران‏
مكتب جستجو گردان با استناد به اين دو آيه«ما فرطنا فى الكتاب من شى‏ء»و«ولا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين»اين مطلب را ذكر ميكنند همه علوم را ميتوان از قرآن استخراج نمود و غافل از اينكه قرآن براى هدايت بشر در اعتقاد بمبدأ و روابط خالف و مخلوق و راهبرى براى سعادت ابدى آمده است نه تعيين فرمولهاى علمى كه خداوند كشف آن را برعهده فكر متسلسل و متكامل بشر قرار داده است.
وهدفشان از اين تفكر اين است كه با رجوع به قرآن ساده لوحان و جاهلان و غرض‏ورزان براى حل پديده‏اى و نيافتن آن مطلب مورد نظرشان اعتقادشان را متزلزل سازند.
در اين امر نيز كتابهاى زيادى نوشته شده است كه مولف تعدادى از آنها را ميشمرد سپس به ذكر چند آيه از قرآن و تفسير آن از اين ديدگاه ميپردازد.
و در پايان نيز مطالب ارزشمندى در باب ورود يا عدم ورود برخى از علوم در تفسير و همچنين توضيح درباره عالمانى كه مسائل حقيقى و قانونى تفسير را با بعضى تاويلات قرآن مخلوط كرده‏اند و در نهايت آيا ميتوان در مسائل اختلافى بين مسلمانان بخاطر اتحاد وارد نشد مطالبى را ذكر كرده است.
سيزدهم: نمونه تفاسير مهم‏
در اين بخش دوازده آيه از قرآن، از دوازده تفسير مهم، نمونه‏ بردارى شده است كه شش تفسير از مفسران بزرگ عامه و شش تاى ديگر از اماميه اثنا عشريه است.
در مورد مولفين هر كدام از تفاسير ابتدا مختصرى از احوال او بيان شده سپس به آن دوازده آيه با تفاسيرشان پرداخته شده است.
از ميان تفاسير شيعه به تفسير تبيان شيخ طوسى، مجمع البيان طبرسى، منهج الصادقين مولى فتح الله، برهان بحرانى و نور الثقلين حويزى، كاشف مغنيه و الميزان طباطبائى ميتوان اشاره كرد.
و تفاسير اهل تسنن از اين قبيلند: جامع البيان طبرى، كشاف زمخشرى، جامع الاحكام قرطبى، بحر المحيط ابو حيان يا روح المعانى الوسى، المنار يا تفسير المراغى، فى ظلال القران سيد قطب.
روش كار اينچنين است كه اول يك آيه از قرآن را ذكر كرده مثلا آيه اولى كه بحث كرده است آيه 30 سوره بقره است و در ادامه تفسير اين آيه به حسب تقدم و تاخر زمانى مفسرين مذكور بيان ميكند. هدف مولف از اين امر اين بوده كه هم تمرينى از مطالب كتاب باشد و هم شناختى از تفاسير مهم باشد.
اين بخش عينا در قسمت دوم كتاب‏قرآن ثقل اكبر از مولف آمده است.
چهاردهم: تفسير متكامل‏
قرآن خزانه بى پايانى است كه الى الابد سهم و بهره هر عالم جستجوگر ومخلص را در خود ذخير دارد و هر چه از آن بهره گيرد كمبودى در آن راه نمييابد در اين امر علماى اسلام بايد سه نوع تفسير براى بهمرمند كردن مخاطبان قرآن از اين خزانه بى‏پايان بنويسند:
ا) تفسير علمى و قانونى كه به طور مستقصى حاوى مسائل لغوى صرفى و اشتقاقى نحوى، بيانى، كلامى، اصولى، فقهى، و تفاسير ماثور، اسباب نزول باشد و چون نميتوان آن را تفسيرى كامل ناميد مولف آن را تفسير متكامل ناميده است يعنى در راه تكامل.
2) تفسير ساده و همه فهم براى هر زبانى‏
3) تفسيرى از جنبه‏ هاى تدبرى در محدوده قانونى كه تدبر در هر درجه ‏اى مخالف ظواهر قرآن نباشد.
مولف قصد را از ذكر اين مطالب چنين بيان ميكند كه هيچ تفسيرى و هر چند در بيان تفصيلات سحر آميز باشد اگر اندكى با ظواهر قرآن منافات دارد و از مرز قانونى تجاوز كرد نه تنها پشيزى نميارزد بلكه ويرانگرترين عوامل براى تخريب و انهدام اسلام و تحريف معارف عاليه آن است.
در ادامه به توضيح در باره تفسير متكامل بوسيله تفسير آيه 9 سوره حجرات ميپردازد و از آن نتيجه گيرى ميكند.( منظور از«فاصلحوا بينهما بالعدل و اقسطوا»را حفظ اتحاد در جامعه اسلامى ميداند).
منابع‏
مقدمه و متن كتاب و سيرى در آثار قرآن پژوهى استاد فقيد سيدعلى كمال دزفولى تحقيق سيد مجتبى مجاهديان‏.