«إنَّ هذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِ؛ اين است امت شما كه امتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.» ‌(انبیا/۹۲)

معرفی کتاب تفسير سوره الماعون‏

نام كتاب: تفسير سورة الماعون‏
پديدآور: عاملى، جعفر مرتضى‏
موضوع: پاسخ به سؤالات و شبهات قرآنى‏
زبان: عربى‏
تعداد جلد: 1
ناشر: المركز الإسلامي للدراسات‏
مكان چاپ: لبنان- بيروت‏
سال چاپ: 1419 ه. ق‏
نوبت چاپ: 1
ملاحظات: تفسير سوره ماعون‏
سيد جعفر مرتضى عاملى‏

معرفى اجمالى:
« سيد جعفر مرتضى عاملى» محقق و نويسنده برجسته معاصر شيعه در سال 1364 ق، در جبل عامل لبنان ديده به جهان گشود، در سال 1382 ق به جهت تحصيل علوم دينى به نجف اشرف مهاجرت كرد و پس از شش سال به حوزه علميه قم منتقل و بيش از دو دهه در اين حوزه به تحصيل، تدريس و پژوهش پرداخت.
از اين ايشان تاكنون بالغ بر بيست عنوان كتاب منتشر شده است كه معروف‏ترين و گسترده‏ترين آنها كتاب« الصحيح من سيره النبى الاعظم( ص)» در زندگانى رسول الله( ص) و« الصحيح من سيره الامام على( ع)» است.
ايشان در مورد اساتيد خود مى گويد:« در مورد اساتيدم بايد بگويم كه من هر كجا درس مناسب بود، در آن شركت مى‏كردم و هنوز هم اين حالت طلبگى را حفظ كرده‏ام....»
آثار ايشان در پيراستن و تصحيح ديدگاه‏ها نسبت به حوادث و رويدادهاى تاريخ اسلام جايگاه بلندى دارند. تتبّع وسيع، ارزيابى دقيق، ريشه‏يابى هوشمندانه از حوادث و سير آنها، تحريف‏زدايى و نماياندن حقايق و واقعيت‏ها، نشان دادن دستهاى جعل و تحريف و افشاء چهره‏هاى مزوّر و فريب‏گر، از ويژگى‏هاى برجسته آثار وى است.
آثار:
1- الصحيح من سيرة النبى الاعظم( ص)
2- دراسات و بحوث فى التاريخ و الاسلام‏
3- ابن عباس و اموال البصره‏
4- الزواج الموقت فى الاسلام‏
5- الحياة السياسية للامام الرضا( ع)؛ كه به فارسى نيز ترجمه شده است.
6- الحياة السياسية للامام الحسن( عليه السلام) فى عهد الرسول( ص) و الخلفاء الثلاثة بعده؛ اين كتاب نيز به فارسى ترجمه شده است.
7- الحياة السياسية للامام الجواد( ع)؛ به فارسى نيز ترجمه شده است.
8- اكذوبتان حول الشريف الرضى.
9- حديث الافك( تاريخ و دراسة).
10- المواسم و المراسم؛ به فارسى نيز ترجمه شده است.
11- موقع ولاية الفقيه من نظرية الحكم فى الاسلام.
12- ولاية الفقيه فى صحيحة عمر بن حنظله.
13- حقايق هامة حول القرآن الكريم.
14- الاسلام و مبدأ المقابلة بالمثل؛ به فارسى نيز ترجمه شده است.
15- سلمان الفارسى فى مواجهة التحدى.
16- ادارة الحرمين الشريفين فى القرآن الكريم.
17- السوق فى ظل الدولة الاسلامية.
18- الآداب الطبّية فى الاسلام.
19- تحقيقى درباره تاريخ هجرى.
20- ابوذر: مسلمان يا سوسياليست.
21- نقش الخواتيم لدى الائمة الاثنى عشر( عليهم السلام).
22- الخوارج: تاريخياً و سياس
تفسير سورة الماعون‏
معرفى اجمالى‏
« تفسير سورة الماعون»، صورت مكتوب درس‏هاى هفتگى علامه سيد جعفر مرتضى عاملى( متولد 1364 ق)، درباره تفسير سوره ماعون است كه از تاريخ 11 جمادي‏الأولى تا 30 جمادي‏الثانية سال 1419 ق برگزار شده است.
ساختار
اين كتاب، تفسير ترتيبى است و در آن به ترتيب، معانى و پيام‏هاى يكايك آيات هفت‏گانه سوره ماعون توضيح داده مى‏شود. روش تفسيرى نويسنده در اين كتاب، بنا بر تعبير خودش« استنطاقى» است. در اين روش با بهره‏گيرى از دقت‏هاى لغوى و ادبى در هريك از كلمات و بررسى سياق هر آيه، مطالبى استنباط و بيان مى‏شود و البته با روايات تفسيرى اهل‏بيت( ع) نيز تطبيق داده مى‏شود، بدون آنكه از سياق عمومى آيات و اسباب نزول غفلت شود.
گزارش محتوا
اين اثر، سرشار از نكته‏هاى تربيتى، اخلاقى و اجتماعى است و در آن نكته‏هاى جالب و سودمندى درباره مباحث اين سوره مطرح شده است. برخى از آن موارد به اين شرح است:
1. نويسنده در مورد«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»،يادآور شده كه چون در تفسير سوره حمد در اين موضوع بحث شده، مطلب ديگرى در اينجا نيست و هركس كه نظر مؤلف را در اين زمينه مى‏خواهد، مى‏تواند به آنجا مراجعه كند( متن كتاب، ص 17). اين مطلب، نشانگر آن است كه در نظر اين نويسنده، معناى آيه«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»،در همه سوره‏ها يكسان است؛ درحالى‏كه برخى از مفسرين بر آن هستند كه«بسم الله»در هر سوره‏اى معنايى جداگانه دارد.
2. مؤلف در تفسير آيه«أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ»،نوشته است كه اگر كسى از ما چنين بپرسد كه منظور از تكذيب‏كننده دين كيست؟ در پاسخش مى‏گوييم كه مقصود همين انسان جاهل و متكبر و گمراه و مغرور است؛ درحالى‏كه به ذهن نمى‏رسد كه صِرف دفع كردن يتيمان و تشويق نكردن بر اطعام مساكين، براى صدق عنوان تكذيب دين، كفايت كند و بلكه اين دو، هيچ ارتباطى با هم ندارند، ولى در اين آيه چنين مطلبى آمده است و اين نكته نشان مى‏دهد كه گاه ما پندارى داريم، ولى آن پنداشته، صحيح نيست و همان چيزى كه ما گمان مى‏كنيم چندان ارزشى ندارد، داراى كمال اهميت است( همان، ص 17- 18).
3. نويسنده با بيان اين نكته كه اساسا داستان دين‏دارى، به معناى عبوديت و خضوع در برابر ذات خداى تعالى و تسليم در مقابل اوامر و نواهى اوست، افزوده است كه تديّن نيازمند آمادگى روحى است و تسليم ظاهرى و بدنى كافى نيست. دين‏دار كسى است كه با اراده و اختيار خودش عبادت مى‏كند؛ پس به‏عنوان مثال، فرعون و همچنين ابليس چون روحشان تسليم نبود، هرچند عارف و آگاه فرض شوند باز هم در واقع گمراه بودند؛ زيرا دچار انحراف عملى و اخلاقى گشتند و در برابر خداى تعالى استكبار ورزيدند و او را نپرستيدند( ر. ك: همان، ص 18- 22).
4. نويسنده در تفسير آيه«أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّين»،باتوجه به معناى دين اين پرسش را مطرح كرده است كه مقصود از دين در اينجا چيست؟ او بعد از بيان چند احتمال، خودش ترجيح داده است كه منظور روز جزاست؛ زيرا آنچه مردم، به‏خصوص از آن ترس دارند، عبارت از روز حساب است و هركسى كه به روز قيامت ايمان داشته باشد، زندگى‏اش تغيير مى‏كند؛ چون مقيد مى‏شود و بايد فقط در محدوده قوانين الهى حركت كند( همان، ص 34).
5. نويسنده پرسيده است كه آيا« فاء» در آيه«فَذلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيم»،براى سببيت است يا فصاحت؟ اگر براى سببيت باشد، معنايش چنين مى‏شود كه تكذيب روز جزا، سبب دفع يتيم مى‏شود و اگر براى فصاحت باشد، دلالت پنهانى بر سببيت دارد؛ زيرا فاى فصيحه، شرط مقدر را نشان مى‏دهد؛ گويى كه چنين گفته است: خبر بده كه آيا ديدى كسى را كه روز جزا را تكذيب مى‏كند؟! اگر نديده‏اى پس ما به تو نشان مى‏دهيم؛ او كسى است كه يتيم را مى‏راند و ديگران را بر كمك به يتيم و بر غذاى او تشويق نمى‏كند. در اين مطلب، اشاره‏اى هست به اين مطلب كه اين‏گونه رفتار، مطابق با عقل سليم و فطرت پاك نيست و مردم آن را معروف نمى‏شمارند، بلكه منكرش مى‏دانند. در اينجا از« ذلك» كه براى اشاره به دور است، استفاده شده تا بر دورى او از ساحت الهى دلالت كند( ر. ك: همان، ص 44- 46).
6. نويسنده در بحث از آيه«وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكِين»،يادآور شده است كه اين آيه به پايين‏ترين درجه‏اى كه انسان در معاشرت با يتيم ممكن است به آن گرفتار شود، اشاره دارد. گاه كسى به جهتى- مثل فقر- نمى‏تواند به يتيم كمكى كند و يا غذايى بدهد، ولى احساسات انسانى دارد و دلش مى‏سوزد و ما از چنين شخصى انتظار داريم كه ديگران را براى يارى يتيمان تشويق كند؛ اما مورد بحث اين آيه عبارت از كسى است كه چنان سقوط كرده كه انسانيتش را نيز از دست داده و ديگر عاطفه‏اى برايش نمانده كه مردم را براى كمك به فقيران ترغيب كند( همان، ص 50- 51).
7. مؤلف پرسيده است كه در اين آيه«وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكِين»چرا فعل به‏صورت فعل ماضى( حضّ) نيامده و به شكل مضارع( يحضّ) آمده؟ او خودش پاسخ داده است كه چون فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد و اين آيه مى‏خواهد سيره جارى و مستمرّ را بيان كند كه در اين انسان به‏صورت ملكه سوء درآمده است( همان، ص 53).
8. نويسنده پرسيده است كه چرا در اين آيه«وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكِين»،تعبير« طعام» آمده، نه« اطعام»؟ و خودش چنين جواب داده است: اين بدان جهت است كه به ما بفهماند: اين طعام، طعام خود اوست كه خداوند به او تمليك نموده؛ بنابراين، آن، دينى است كه او بر گردن ما دارد و وقتى آن را مى‏گيرد، در واقع حقّ و مال خودش را گرفته است، نه مال هيچ‏يك از مردمان را( همان، ص 59).
9. نويسنده در تفسير آيه«فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ»،پرسيده است كه اين« فاء» براى سببيت است يا تفريع؟ اگر براى سببيت باشد معنايش اين مى‏شود كه كسى كه چنين كارهايى انجام مى‏دهد، چنان انسان بدى مى‏شود كه حسناتش به سيئات تبديل مى‏شود؛ حتى نمازش كه انتظار مى‏رود باعث تقرب او شود، در خدمت رذائلش قرار مى‏گيرد و در نمازش هم ريا مى‏كند.
و اگر براى تفريع باشد، معنايش اين است كه كسى كه يتيم را دفع مى‏كند، معلوم است كه در نمازش گرفتار ريا مى‏گردد. همچنين او تأكيد كرده است كه سبب دفع كردن يتيمان و ترغيب نكردن بر اطعام مساكين، عبارت از حبّ دنيا و غلبه شهوات و هواى نفس و ضعف يا عدم ايمان به دين و روز جزاست( همان، ص 65- 67).
10. نويسنده در تفسير«فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ»،بر اين نكته تأكيد كرده است كه اين آيه، به‏صورت« فويل للذين يصلون» نيامده؛ چون غفلت آنان از نمازشان دائمى است و همچنين اينكه از نماز به‏صورت مفرد( صلاة) تعبير كرده و جمع( صلوات) نياورده، شايد به اين جهت است كه مى‏خواهد بفرمايد: مشكل آنان با اصل و ماهيت نماز است، نه با افراد و مصاديق آن و بنابراين از حقيقت نماز غفلت كرده‏اند و البته باطن غفلت از حقيقت نماز، همان غفلت از افراد است؛ زيرا در صورت تجسد خارجى با آن منطبق است( همان، ص 71- 72).
11. نويسنده با نگرشى به آنچه در آغاز تفسيرش مطرح كرده، نوشته است كه آيه« يمنعون الماعون»، از جمله همان آياتى است كه به ما يادآورى مى‏كند كه اى بسا انسان درباره امورى مى‏پندارد كه ارزشى و نقشى در زندگى او ندارد؛ درحالى‏كه در واقع تأثيرى اساسى در روح و زندگى او برجا مى‏گذارد( همان، ص 88- 89).
وضعيت كتاب‏
فهرست محتويات، در پايان كتاب ذكر شده است.
در پاورقى‏هاى اندك كتاب، آدرس آيات، منابع برخى از مطالب و توضيح پاره‏اى از الفاظ دشوار ذكر شده است.
منابع مقاله‏
مقدمه و متن كتاب.