«إنَّ هذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِ؛ اين است امت شما كه امتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.» ‌(انبیا/۹۲)

تاريخ انبياء در قرآن(حضرت عیسی) علیه السلام

عيسى بن مريم (علیه السلام):
- خداوند عزت به عمران بن يساهم وحى کرد که من فرزندى عطايت خواهم کرد مبارک و زيبا که کورمادرزاد را شفا بخشد و پيس را سلامت دهد و مرده را زنده کند با رخصت الهى. من او را پيامبر بنى اسرائيل خواهم ساخت.
عمران به همسرش حنّه بشارت داد و چون حنه آبستن شد، تصور مى کرد که اين فرزندى که در شکم دارد، همان پيامبرى است که بشارت آن را داده اند، و لذا نذر کرد که او را از کودکى به معبد بسپارد تا تحت سرپرستى کاهنان معبد پرورش يابد تا به سن بلوغ برسد و راه خود را به سوى خدا باز کند.
ولى چون بار خود رابر زمين نهاد و دانس ت که فرزند او دختر است، با شگفت و تعجب و انکار گفت: (خدايا اين مولود من که دختر است و پسر و دختر برابر نيستند)؛ يعنى نمى تواند به مقام رسالت مبعوث گردد. خداوند عزت بهتر مى دانست که فرزند او دختر است، ولى عمران و حنّه، بشارت رسالت را با نسل صلبى خود توجيه کردند، درحالى که خداوند مى خواست از نسل صلبى آنان يعنى مريم فرزندى پسر عطا کند که روح خدا باشد و پيامبر بنى اسرائيل گردد.(صحيح کافى حديث شماره 158)
- خداوند عزت، نذر حنّه را پذيرفت، با آن که مولود او دختر بود. و از آن روز اين سنت برقرار ماند که زنان و دختران نيز مى توانند راهبه باشند و خود را وقف معبد نمايند، جز اين که در هنگام قاعدگى مسجد و معبد را ترک گويند. مادر مريم گفت: (وانّى سمّيتها مريم و ا نّى اعيذها بک و ذرّيتها من الشيطان الرجيم. فتقبّلها ربّها بقبول حسن و أنبتها نباتاً حسناً و کفّلها زکريا کلّما دخل عليها زکريا المحراب وجد عندها رزقاً قال يا مريم انّى لک هذا قالت هو من عنداللّه انّ اللّه يرزق من يشاء بغيرحساب) (آل عمران/36ـ37)؛
بارخدايا من اين دختر را مريم ناميدم. و من اين دختر را و نسل او را از شيطان رجيم به تو پناه دادم. خداوند، مريم را به خوبى پذيرفت و به خوبى پرورش داد و کفالت مريم را به زکريا وانهاد. هرگاه زکريا به محراب مريم وارد مى شد که حال او را بپرسد، تحفه اى در حضور او مشاهد ه مى کرد. زکريا مى پرسيد: اى مريم اين ميوه را و اين خوراک را از کجا آورده اند؟ و مريم مى گفت: از جانب خداوند است و خداوند هر که را بخواهد بى تلاش و بى محاسبه روزى عطا مى فرمايد.
- ازاين آيات کريمه روشن مى شود که زکريا عهده دار پرستارى و پرورش مريم شد تا او را با روزى حلال بپرورد و با آداب کريمه آشنا سازد، و لذا بايد گفت که پرورش مريم کاملاً در معبد صورت گرفت و زکريا تا دوران رشد و بصيرت مريم مراقب احوال او بود و تقاضاى او راجع به وارث مناصب اجتماعى و توليت صدقات در اوانى بود که مريم به حد بلوغ نزديک مى شد، و بنابراين ولادت عيسى با ولادت زکريا چندان فاصله زمانى نخواهد داشت، جز اين که بعد از ولادت يحيى، ديرزمانى نگذشت که زکريا به رحمت خدا پيوست، زيرا در تشريفات ولادت عيسى و برخو ردهاى اوليه مريم با کاهنان، نامى از زکريا در ميان نيست و تنها يحيى بن زکريا است که به تصريح قرآن مجيد (مصدقاً بکلمة من اللّه) بوده است.
- پس از بلوغ مريم، فرشتگان از پس پرده غيبى به او بشارت دادند که (ان اللّه اصطفاک و طهّرک و اصطفاک على نساء العالمين. يا مريم اقنتى لربّک و اسجدى وارکعى مع الراکعين) (آل عمران/42ـ42)؛ خداوند تو را براى خود برگزيد و از هر گونه آلودگى پاک کرد و تورا بر همه زنهاى بشرى گزين نمود. اى مريم، خود را براى اطاعت پروردگارت خالص کن و پيشانى برخاک نه و با راکعان به تعظيم پروردگارت بپرداز.
با اين خطاب، فرشتگان به مريم اعلام کردند که مراسم عبادت بر او فرض و لازم شد، آن چنان که بر انبياء و صديقان واجب و فرض است، و با خطاب (ارکعى مع الراکعين) بر او لازم شد تا در نماز جماعت معبد شرکت کند و به عابدان اقتدا نمايد و اين سنت شد که در نماز فريضه، ب انوان گرچه صديقه و طاهره باشند، امامت نکنند، بلکه در بالاى غرفه و يا در پشت صفوف مردان به جماعت اقتدا نمايند.
- در نوبت ديگرى، فرشتگان با مريم سخن گفتند و او را بشارت دادند که اى مريم (انّ اللّه يبشّرک بکلمة منه اسمه المسيح عيسى بن مريم وجيهاً فى الدنيا و الآخرة و من المقرّبين… ) (آل عمران/45ـ51)؛ خداوند تو را بشارت مى دهد به فرزندى از جانب خود که نامش مسيح است و نسبت او عيسى بن مريم. در دنيا و آخرت آبرومند است و از مقربان درگاه حق. آن فرزند در گهواره کودکى و بعد در سن کهولت با مردم سخن مى گويد و از صالحان است.
دراين موقع که مريم به سروش فرشتگان گوش مى سپرد، از نام (عيسى بن مريم) که فرشتگان عيسى را فرزند مريم خواندند و نه فرزند يکى از مردان، به وحشت افتاد و با حال تضرع و التجا سروش فرشتگان را قطع کرد وگفت: (ربّ انّى يکون لى ولد و لم يمسسنى بشر قال کذلک اللّه يخ لق مايشاء اذا قضى امراً فانما يقول له کن فيکون)؛ بارخدايا از کجا براى من فرزندى باشد، با آن که بشرى با من تماس نگرفته باشد؟ وخدا به مريم پاسخ داد: با همين قيد و به همين صورت که راهبه باشى و شوهرنکنى. خداوند هر پديده اى را که بخواهد مى آفريند. خداوند که ف رمان صادر کند، فقط مى گويد: بشنو و آن پديده صورت خواهد گرفت.
دراين موقع مريم با حال نگرانى سکوت کرد و فرشتگان به سروش خود ادامه دادند که (و يعلّمه الکتاب و الحکمة و التوراة و الانجيل و رسولاً الى بنى اسرائيل …)؛ و خداوند فرمان حکومت را به همراه کتاب تورات و کتاب انجيل به او مى آموزد و به سوى بنى اسرائيل مبعوث مى ک ند که اى بنى اسرائيل من با نشانه اى از جانب پروردگارتان به رسالت آمده ام. نشانه من اين است که از گل به شکل و اندام مرغ مى آفرينم و در منقار او مى دمم و آن مجسمه گل با رخصت خدا پرواز مى کند. من کورمادرزاد را که چشمانش بسته باشد، شفا مى بخشم. من ابرص را شفا مى بخشم. من مرده ها را زنده مى سازم با رخصت الهى من از خوراک مصرفى شما و خوراک ذخيره شما در خانه هايتان خبر مى دهم. و دراين همه، نشانه اى است براى شما که رسالت را بپذيريد و باور کنيد. اگر شما اهل باور باشيد. من به کتاب پيشين که تورات است، تصديق دارم و خداوند مرا گسيل فرمود تا برخى ازمحرمات را که به ناحق تحريم شده است، بر شما حلال سازم، من نشانه صدق و راستى نزد شما آورده ام. ازاين رو خدا را پرهيز کار شويد و ازمن اطاعت کنيد. خداوند، پروردگار من است و پروردگار شما است، همو را بپرستيد و طاعت بريد که راه راست همين است.
- قرآن مجيد، داستان ولادت عيسى را چنين شرح مى دهد :
(مريم از خاندان خود فاصله گرفت و در شرق آن محل، پرده اى آويخت تا سر و تن را بشويد. (فأرسلنا اليها روحنا فتمثّل لها بشراً سويّاً. قالت إنّى اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقياً… ) (مريم/15ـ36)؛ ما روح قدسى خود را به سوى مريم فرستاديم و آن روح مقدس به صورت بشرى آ راسته اندام مجسم شد.
مريم که از حضور مردى بيگانه در آن خلوت دورافتاده به اضطراب و وحشت دچار شده بود گفت: (من از شرّ تو به خدا پنام مى برم، اگر پرهيزگار باشى و از خدا بترسى.) منظور مريم آن بود که اگر تو پرهيزگار باشى از خداى رحمان پرهيز مى کنى و مرا که به او پناه برده ام وهمي ن گواه است که من خواهان شوهر نيستم، ترک مى گويى و اگر پرهيزکار نباشى و از خشم خدا نترسى استعاذه من و نام خداى رحمان در تو تأثيرى ندارد، و اين من هستم که بايد فرار کنم و از تو بگريزم. مريم با گفتن اين سخن و استعاذه به خداى رحمان منتظر ماند تا تکليف او روش ن شود که آيا آن مرد، حضور او را ترک مى گويد و يا تکليف او است که راهى به سوى دفاع و فرار بجويد.
ولى آن مرد که روح قدسى مجسم بود به مريم گفت: (اّنما أنا رسول ربّک لاهب لک غلاماً زکياً)؛ يعنى اين را بدان که من بشر نيستم تا از من بگريزى و يا به خداى رحمان پناه ببرى، من فرستاده پروردگار تويم تا پسرى پاک و وارسته ارزانيت بدارم.
مريم که براى دومين بار، اين بشارت را مى شنيد، قلب او تا حدى آرامش گرفت و دانست که اين مرد، فرشته مجسم است، وچون تصور کرد که بشارت، بشارت ولادت است گفت: (انّى يکون لى غلام و لم يمسسنى بشر)؛ از کجا براى من پسر مى آيد، با آن که هنوز کسى با من مباشرت نکرده ا ست.
و براى برطرف شدن هرگونه احتمالى به سخن خود افزود: (ولم أک بغيّاً)؛ و من زن دوره گردى نبوده ام که درحال بى خبرى آبستن شده باشم. کلمه (بغى) از بغاء مشتق شده است؛ يعنى من جوياى کار نبوده ام و براى کسب معاش به سفر نرفته ام که در خوابى عميق فرو رفته باشم و يا مرا بيهوش کرده باشند و من خود ندانم.
البته در اصطلاح عرفى، کلمه (بغى) گاهى بر زنان روسپى اطلاق مى شود، زيرا کسب و کار آنان براى تلاش معاش، از راه صحيح آن منحرف شده است، ولى معناى حقيقى کلمه همان است که گفتيم و به همين جهت است که قرآن مجيد مى گويد:
(و لاتکرهوا فتياتکم على البغاء ان اردن تحصّناً لتبتغوا عرض الحيوة الدنيا و من يکرههن فان اللّه من بعد اکراههن غفور رحيم) (نور/33)؛ شما کنيزان زر خريد خود را به کسب معاش وادار مکنيد، در صورتى که آنان خواهان تحصن وخانه نشينى باشند، تا در اثر کسب و معاش آنا ن خواسته دنيا را به دست آوريد. و هرکس آنان را وادار کند، خداوند، بعد از وادار کردن آنان آمرزگار و مهربان است).
البته علت نهى آن است که اگر شما آنان را وادار به کسب و معاش کنيد، درحالى که آنان خواهان عفت و پرده نشينى باشند، شما به عفت و پاکدامنى آنان لطمه خواهيد زد.
بارى، فرشته قدس به او گفت: پروردگار تو مى گويد: (با همين وضع و با آن که بشر با تو تماس نگرفته است، نه درحال هوشيارى و نه درحال بى خبرى و ناهشيارى، خداوند به تو پسرى خواهد داد. پروردگار تو گفت: اين آفرينش بر من سهل و آسان است. ما در آفرينش اين پسر، اهداف زيادى را دنبال مى کنيم و ازجمله مى خواهيم فرزند تو را معجزه اى براى مردم قرار دهيم و رحمتى از جانب خودمان که راه مردم به سوى حق بازتر شود. و اين فرمان قطعى است).

- برخلاف تصور مريم، فرشته قدسى نه براى بشارت فقط آمده بود و نه براى بشارت ولادت، بلکه براى دميدن اسپرم آمده بود، و لذا قرآن مجيد مى گويد: (والتى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا …) (تحريم/12)؛ و آن خانم که راهبگى اختيار کرد و دامن خود را به مردان عالم حر ام کرد، و ما چون خواستيم که آن خانم صاحب فرزند باشد، در دامن او از روح خود دميديم و به او پسرى عنايت کرديم و آن خانم را با پسرش معجزه جهانيان ساختيم.
قرآن مجيد، در دنبال همان داستان قبلى مى گويد: (فحملته فانتبذت به مکاناً قصيّاً… )؛ مريم به آن پسر مبارک حامله شد و از شرم به نقطه دورى سفر کرد… وهنگام ولادت، درد زايمان او را به سوى درخت خرما کشيد. مريم دستها را به تنه درخت گرفت و درحالى که از درد به خود مى پيچيد گفت: (يا ليتنى متّ قبل هذا و کنت نسياً منسياً)؛ اى کاش من مرده بودم و اين روز را نمى ديدم، من چگونه بار اين شرمندگى را بر دوش بکشم که راهبه هستم و فرزندى به دنيا آورده ام. چه کسى باور مى کند که اين کودک ثمره گناه نخواهد بود.
دراين وقت عيسى که در زير درخت خرما در داخل جوى آبى سقوط کرده بود، فرياد زد و توجه مريم را به خود جلب کرده گفت: اى مريم! براى آينده خود غمين مباش، بنگر که خداوند در زير پايت جوى آبى روان ساخته است تا کودک صدمه نبيند و مانند يک قابله مهربان آلودگى تو و کود کت را بشويد. تنه درخت را به سوى خود بکش و حرکت بده، تا دانه هاى رطب رسيده فروافتد. از آن خرما تناول کن و ازاين آب گوارا بنوش. چشمت روشن باد و گريه مکن با هر کس از مردم روبروگشتى، سخن مکن و بگو من براى خداى رحمان روزه نذرى دارم و امروز با کسى از افراد بشر سخن نخواهم گفت. من خود پاسخ آنان را مى دهم و تو را تقديس خواهم کرد.
سخن گفتن عيسى درکودکى يعنى ابتداى ولادت و يا در هنگام رويارويى با مردم، همان بشارت فرشتگان بود که گفتند (و يکلّم الناس فى المهد و کهلاً). لحظاتى در مهد کودکى با مردم سخن مى گويد تا نسبت خود را تقديس کند و بعد از آن از وحى وارشاد مردم دم فرو مى بندد همانن د ساير کودکان تا دوران کهولت فرا رسد و به ارشاد مردم بپردازد.
- مريم کودک خود را در چادرى پيچيد و مانند يک ساک دستى دوطرف چادر را به دست گرفت و به سوى مردم آمد. مردم ازمشاهده مريم با آن کودک ـ آن هم بعد از مدتى غيبت ومسافرت ـ به شگفت و انکار آمدند و گفتند: اى مريم (لقد جئت شيئاً فرياً. يا اخت هارون ماکان ابوک امرء سوء وماکانت امّک بغياً)؛ تو از سفرت با تحفه تهمت آمده اى. اى خواهر روحانى! پدرت مرد تاجر و بدنامى نبود و مادرت نيز دوره گرد و بدنام نبود، تا پليدى و بد کارگى را از پدرت ارث برده باشى و يا نخواسته وندانسته، مادرت از ديگران باردار شده باشد، و تو از نسل فا جران تبهکار باشى که با وجود راهبگى و ادعاى قداست دست به چنين گناه بزرگى يازيده باشى؟
مريم که درحال روزه بود و سخن نمى گفت، با دست اشاره کرد که از خود کودک سؤال کنيد تا پاسخ خود را بشنويد. و مردم گفتند: چگونه با کودک سخن بگوييم؛ آن هم کودکى که در گهواره آرميده و روى پاى خود نمى تواند قرار بگيرد. در اين موقع عيسى به سخن آمد و گفت: (انى عبد اللّه آتانى الکتاب و جعلنى نبيّاً. و جعلنى مبارکاً اين ما کنت و اوصانى بالصلوة و الزکوة مادمت حياً. و برّاً بوالدتى و لم يجعلنى جبّاراً شقيّاً. و السلام عليّ يوم ولدت و يوم أموت و يوم ابعث حيا)؛ اى مردم، من بنده خدا هستم. خداوند فرمان حکومت به من عطا کرد ه است با مقام نبوت و رسالت ومرا در هرکجا باشم مبارک و فرخنده قرار مى دهد و به نماز و زکات تا زنده باشم مأموريت مى دهد. خداوند مرا نسبت به مادرم نيکوکار و مهربان ساخته و مرا از سرکشان و شقاوت پيشگان نساخته است که با مادرم جفا روا دارم. درود خداوند بر من، درآن روز که ولادت يافتم و درود خدا بر من، درآن روز که جهان را وداع گويم و درود خداوند بر من، در آن روز که دوباره لباس حيات بپوشم.
اين سخن عيسى که در مهد کودکى ايراد شد، کاملاً دهان ياوه گويان را بست و طهارت و قداست مريم را ونيز سلامت نسبت و اعجاز ولادت عيسى را ثابت کرد، ولى با خلق وخوى بنى اسرائيل که از همه مسائل و حتى معجزات انبياء حتى معجزات موسى بن عمران ايراد مى گرفتند، شايعات فراوانى در مجالس مردم بازگو مى شد و لذا قرآن مجيد مى گويد: (و بکفرهم و قولهم على مريم بهتاناً عظيماً) (نساء/155)؛ يعنى به اعجاز ولادت عيسى کافر شدند و به مريم قديس بهتان زدند؛ چه بهتان عظيمى. و لذا مريم با فرزندش عيسى از بيت المقدس خارج شد و به شهر ناصره هجرت کرد. گويا قرآن مجيد، در وصف ناصره است که مى گويد: (و جعلنا ابن مريم و امّه آية و آويناهما الى ربوة ذات قرار معين) (مؤمنون/51)؛ يعنى ما پسر مريم را با مادرش معجزه خدايى قرار داديم و آن دو را به فلاتى خوش آب و هوا مکان داديم.
- بعد از آن که عيسى به سن کهولت رسيد، با وحى و اشاره الهى به ارشاد مردم پرداخت. چنان که در فصل چهارم گذشت، عيسى بن مريم براى رهبرى و هدايت بنى اسرائيل مبعوث شده بود، از آن رو که آئين موسى دستخوش تحريفات فراوانى گشته بود و علاوه بر تحريف وبدعتگذارى در مس ائل فقهى، مردم يهود به سوى ماده گرايى و دنياپرستى کشانده شده بودند و عيسى بن مريم موظف شده بود که اين رسوم و سنتها را لغو کند ومردم را به سوى روحانيت و آخرت دعوت نمايد. عيسى بن مريم به مجامع مختلف يهوديان وارد مى شد و آنان را به اطاعت خود فرا مى خواند، و لى مردم بر شيوه ديرينه خود، او را تکذيب کردند و سرانجام از سوى روحانيان يهود، محکوم به کفر و زندقه گرديد، وحتى او را فرزند گناه خواندند.
عيسى بن مريم، براى اثبات قداست خود، و اين که نطفه او مقدس بوده است و شخص او جلوه اى از روح القدس و کلمة الله است، لذا نفس او همانند پرتو روح القدس، حيات بخش است، معجزات شگفتى ارائه داد و از جمله دهان در دهان مرده مى نهاد و مى دميد و مرده براى چند لحظه به حيات و زندگى باز مى گشت وسخن مى گفت و با چند نفس که روح تزريق شده از ريه هاى او خارج مى گشت، دوباره به حال مرگ باز مى گشت. و نيز، همانند مرغ، مجسمه گلى مى ساخت و در دهان آن مرغ مى دميد و مرغ گلين به پرواز در مى آمد، و بعد از چند لحظه که روح تزريقى عيسى از قالب آن مرغ خارج مى شد، به خاک در مى غلتيد. واين خود دليلى بود بر اين که نطفه پدرى او جنبه قدسى دارد و پيکر عيسى سازنده حيات قدسى است و نيز، برهمين اساس با دميدن پرتوحيات کور مازاد را شفا مى بخشيد و پيس را به حال طبيعى باز مى گردانيد که خون و حيات در سلولهاى پوستى روان گردد. و با وجود اين همه معجزات که در عين حال صحت انتساب او را به روح القدس فرشته وحى و نبوت اثبات مى کرد، بنى اسرائيل، او را فرزند گناه خواندند و يا به يوسف نجارش منتسب نمودند.
- سرانجام عيسى بن مريم از جانب کاهنان و قاضيان بنى اسرائيل، محکوم به مرگ شد، و لذا عيسى بن مريم به چند تن از نزديکان خود که به عنوان (حواريين) خوانده مى شوند، گفت: (من انصارى الى اللّه قال الحواريّون نحن انصار اللّه آمنّا باللّه و اشهد بأنّا مسلمون. رب ّنا آمنّا بماأنزلت و اتّبعنا الرسول فاکتبنا مع الشاهدين) (آل عمران/52ـ53)؛ يعنى کيست که يار من باشد تا به سوى خدا برويم. نزديکان از ياران او گفتند: ما ياران خداييم به خدا ايمان آورده ايم. و تو را اى رسول خدا گواه باش که ما همگان در برابر فرمان خدا تسليم هستيم.
عيسى با حواريين خود که گويند دوازده تن بوده اند، شهر ناصره را ترک گفت، و هماره به سفر ادامه مى داد، تا از توقيف و آزار بنى اسرائيل در امان بماند. عيسى مواعظ خود را در ضمن سياحت و سفر به حواريين القاء مى کرد و وحى و الهام الهى را با آنان در ميان مى نهاد ک ه به نام انجيل، يعنى بشارتهاى عيسى نام گذارى شد. ولى اين تعليمات و مواعظ و احکام در آن عهد نوشته نمى شد وتنها سينه به سينه منتشر مى گشت تا آن که کنستانتين اول امپراطور روم به دين مسيح گرويد و از آن تاريخ، آئين مسيح علنى تدريس شد. او دستور داد تا نسخه ها و يادادشتهاى پراکنده انجيل را جمع آورند و در يک نسخه گردآورى کنند.
تعليمات مسيح به وسيله شاگردان مکتب آن حضرت جمع آورى شد، و دانشمندان متعددى با روايت از اساتيد خود، چند نسخه از تعليمات مسيح را به نام انجيل عرضه کردند که از جمله انجيل يوحن، انجيل مرقس، انجيل متى، انجيل لوقا رسميت کامل يافت و اخيراً انجيل برنابا نيز از زاويه کتابخانه هاى قديمى بيرون کشيده شده و به زبانهاى مختلف و ازجمله زبان فارسى ترجمه شده است. ولى در اثر اين بعد مدت و دوره انزوا و خاموش پيرامون مسيح، معلوم نيست که تا چه حدى در به دست آوردن روايت صحيح انجيل موفق شده باشند.
- چنان که تاريخ و حديث، بلکه قرآن نيز صراحت دارد، مسيح و حواريين او درحال سفر به تعليم و تعلم مى پرداختند و رنج سفر وخوراک خشک و نامطبوع باعث شد که عيسى بن مريم براى تشويق آنان از نعمتهاى بهشتى و آسمانى ياد کند و آنان را به صبر و بردبارى ناملايمات و رن ج سفر وادار کند.
ييک روز که عيسى بن مريم رشته سخن را در نعمتهاى بهشتى آسمانى ادامه مى داد، حواريون به عيسى گفتند: (هل يستطيع ربّک أن ينزّل علينا مائدة من السماء قال اتقوا اللّه ان کنتم مؤمنين…) (مائده/112)؛ آيا پروردگار تو مى تواند از آسمان يک سفره غذا نازل کند؟ و عيسى گ فت: از خدا بترسيد و اين چنين درصدد آزمون خدا برنياييد، اگر ايمان داريد. حواريين عيسى گفتند: ما درصدد آزمون نيستيم. مى خواهيم ازخوراک آسمانى بهشتى تناول کنيم و دلهاى ما نيز آرامش بيابد و بدانيم که تو در ادعاى تقرب و تقدس صادق بوده اى. و ما گواه اين معجزه آسمانى باشيم. عيسى بن مريم گفت: بارخدايا ميز غذايى از آسمان براى ما نازل کن تا براى آغاز ما مسيحيان و آيندگان مامسيحيان روز عيد باشد. و معجزه اى از سوى تو. خدايا از روزى بهشتى به ما روزى کن که تو بهترين روزى دهندگانى. خداوند گفت: من ميز غذا را بر شما ناز ل مى کنم، ولى با مشاهده اين معجزه که خود پيشنهاد کرده ايد، در وضع و موقعيت دشوارترى قرار خواهيد گرفت (فمن يکفر بعد منکم فانى اعذّبه عذاباً لااعذّبه احداً من العالمين) (مائده/118)؛ هرکس بعد از نزول مائده کافر شود، عذاب او مافوق عذاب ديگران خواهد بود و ديگر راه توبه بر او بسته خواهد گشت.

ازاين سؤال و جواب که در آيات مزبور مطرح شده است، معلوم مى شود که يک يا چند تن از حواريين عيسى منافق بوده اند، و گرنه به وسيله خداوند، مورد تهديد قرار نمى گرفتند. بويژه آن يک که پاسخ داد و گفت: (مى خواهيم از مائده آسمانى تناول کنيم و با لمس خوراک آسمانى ا طمينان خاطر پيدا کنيم) و سپس از شک و نفاق خود پرده برداشت و گفت: (و نعلم أن قد صدقتنا) و بدانيم که با ما راست گفته اى. و اين آيات کريمه، موضوع روايات تاريخى را تأييد مى کند که يهوداى اسخر يوطى منافق بود وهمو باعث شد که مسيح را بشناسند و به تعقيب جدى او ب پردازند.
- قرآن مجيد در سوره آل عمران، از توطئه برخى حواريين که بايد بيش از يک نفر باشند، پرده برداشته و مى گويد: (قال الحواريون نحن انصاراللّه آمنّا باللّه و اشهد بانّا مسلمون. ربّنا آمنّا بما انزلت و اتّبعنا الرسول فاکتبنا مع الشاهدين. و مکروا و مکراللّه والل ّه خير الماکرين) (آل عمران/52ـ54)؛ يعنى حواريين عيسى دعوت او را اجابت کردند وخود را ياران او شمردند و در عين حال حيله کردند و خداوند بهترين حيله کنندگان است.
داستان اين مکر و حيله به چند صورت روايت شده است که گويا از تصورات و تخيلات راويان ناشى شده است، زيرا روايات يهود و نصارى اتفاق کامل دارند که عيسى را مصلوب کردند، جز آن که نصارى مى گويند که عيسى بعد از مرگ زنده شد و گور را خالى ديدند، واين روايات مفسرين ا سلامى است که براساس نص قرآن مجيد مى گويند،عيسى مصلوب نشد، بلکه شباهت عيسى بر چهره مرد ديگرى افتاد و دشمنان عيسى، آن مرد را بر دار کردند.
از ميان روايات اسلامى، آنچه با متن قرآن تناسب بيش ترى دارد، آن است که يک تن ازحواريين و نزديکان عيسى به نام يهودا اسخريوطى، دشمنان عيسى را از مجلس عيسى و حواريين با خبر ساخت و چون عساکر رومى براى توقيف عيسى به آن مجلس درآمدند، يکى ازمنافقين مجلس را به اش تباه گرفته و بر دار کشيدند، درحالى که عيسى به آسمان رفت.
قرآن مجيد دراين زمينه مى گويد: (و قولهم انّا قتلنا المسيح عيسى بن مريم رسول اللّه و ما قتلوه يقيناً. بل رفعه اللّه اليه و کان اللّه عزيزاً حکيماً. و ان من اهل الکتاب الاّ ليؤمننّ به قبل موته و يوم القيامة يکون عليهم شهيداً) (نساء/157ـ159)؛ و سخن يهوديان که گفتند: ما مسيح عيسى بن مريم که خود را رسول خدا مى خواند کشتيم. با آن که عيسى را نکشتند و بردار نکردند، بلکه عيسى بر آنان مشتبه ماند (که در اثر هجرت و سياحت و رنج سفر شمايل او را ازخاطر برده بودند) و آنان که مدعى شده و گفتند: عيسى همين است، خودشان نيز در ترديد و شک بودند و علم نداشتند، جز پيروى از گمان واحتمال.
دشمنان عيسى، عيسى را نکشتند يقيناً (چرا که عيسى کشتنى نبود. آن که با دميدن نفس، گل را جان مى بخشد و مرده را زنده و سلولهاى ازکار افتاده چشم را به کار مى اندازد، با زخم کارد، قابل کشتن نيست) بل که خداوند عيسى را به آسمان بالا برد. و خداوند عزيز و کاردان است. هيچ کس از اهل کتاب، چه نصارى و چه يهود، نباشند، جز آن که قبل از مرگ عيسى به او ايمان مى آوردند، و روز قيامت گواه آنان خواهد بود؛ يعنى عيسى قبل از آن که بميرد به زمين نازل مى شود و تمام يهوديان و مسيحيان به او ايمان مى آورند و روز قيامت بر همه آنان گواه خواهد بود.
و به همين جهت است که رسول خدا فرمود (کيف أنتم اذا انزل ابن مريم فيکم و امامکم منکم). دراين زمينه حديث شيعه و سنى فراوان است.
- هنگامى که توطئه منافقين از حواريين با دشمنان عيسى قطعى شد، خداوند عزت به عيسى گفت (يا عيسى انّى متوفّيک و رافعک اليّ ومطهّرک من الذين کفروا و جاعل الذين اتّبعوک فوق الذين کفروا الى يوم القيامة ثمّ اليّ مرجعکم فأحکم بينکم فيما کنتم فيه تختلفون) (آل عم ران/55)؛ اى عيسى من تو را بر مى گيرم و به سوى خود بالا مى برم و از معاشرت با اين کافران برکنار مى دارم و پيروان تو را ـ تا روز قيامت ـ برتر و مافوق دشمنانت قرار مى دهم و سپس همه شماها را به سوى من باز مى گرديد ومن در مسائل اختلافى شما حکومت و داورى خواهم کرد.
(فأما الذين کفروا فأعذّبهم عذاباً شديداً فى الدنيا و الآخرة و مالهم من ناصرين… ) (آل عمران/56)؛ آنان که کافر شده اند، در دنيا و آخرت به عذاب سختى دچار خواهم کرد و هيچ کس به فرياد آنان نتواند رسيد و آنان که ايمان آورده اند در دنيا و آخرت به عذاب سختى دچار خواهم کرد و هيچ کس به فرياد آنان نتواند رسيد و آنان که ايمان آورده اند و کار شايسته انجام داده اند، پاداش آنان را کامل مى کنم و خدا سيه کاران را دوست ندارد.
در اين آيه کريمه کلمه (توفّى) در معناى اصلى آن استعمال شده است که دريافت و برگرفتن به کمال است نه آن که در معناى کنائى آن استعمال شده باشد و مستلزم مرگ باشد. در اصل، کلمه توفيه مفهوم مرگ را نمى رساند جز با قرينه، چنانکه در سوره زمر آيه 42 مى گويد: (اللّه يتوفّى الانفس حين موتها و التى لم تمت فى منامها)؛ يعنى خداوند جانهاى مردم را به هنگام مرگ، دريافت مى کند و آن جانهايى را که نمرده اند به هنگام خواب دريافت مى کند.
وچون توفى عيسى بن مريم به معناى مرگ نيست، با جمله (ورافعک اليّ) توضيح شده است تا قرينه باشد بر اين که سخن از مرگ در ميان نيست، چرا که عيسى خود روح مجسم و جان اصيل است، نه مردن دارد و نه کشته شدن و لذا گفت: (وماقتلوه يقيناً بل رفعه اللّه اليه) که شرح آن گذشت.
به همين جهت است که بعد از همين توفى که به معناى رفع آسمانى است، خداوند عزت، عيسى بن مريم را مخاطب قرار داده، مى گويد: (يا عيسى بن مريم ءأنت قلت للناس اتخذونى و امّى الهين من دون اللّه قال سبحانک ما يکون لى ان اقول ما ليس لى بحق ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فى نفسى و لاأعلم ما فى نفسک انک أنت علام الغيوب…)(مائده/116)؛ اى عيسى بن مريم! آيا تو به مردم گفته اى که مرا و مادرم خداى خود بدانيد و در عوض خدا به من و مادرم التجا ببريد که اينک مردم به تو و مادرت التجا مى برند و شما را پرستش مى کنند؟ عيسى پاسخ داد که: خداوندا تو منزه و پاکى از آن که من و مادرم نام تو را بر خود بنهيم. براى من که روح قدسى تو در درونم مى جوشد شايسته نيست که ناحق بگويم. اگر گفته بودم تو خود دانسته بودى. تو آنچه درجان من باشد مى دانى و من آنچه در جان تو باشد نمى دانم. خدايا تو داناى ن هانى. من جز فرموده تو را به مردم نگفتم من گفتم: پروردگار من که همان پروردگار شما است، پرستش کنيد. من تا در ميان آنان بودم و گواه اعمال و رفتار آنان بودم، چنين گرايشى را از کسى نشنيدم و چون مرا قبض کردى و به سوى خود باز آوردى و در آسمان
جايگا هم دادى تو خود نگهبان اعمال آنان بودى و تو برهر پديده اى چه پنهان و چه نهان گواهى. اگر آنان را عذاب کنى، اينان بندگان تواند و اختيار آنان با تو است و اگر بر آنان ببخشايى، تو عزتمند و کاردانى، خداوند گفت: اين داورى و حکومت ويژه آن روز است که صادقان را صدق و راستى سودمند افتد و براى آنان بوستانهايى است که از زير درختان آن نهرها جارى است. صادقان هماره درآن بوستانها جاويدند، خداوند از آنان خوشنود است وخدا ازآنان خوشنود. و اين است رستگارى بزرگ).
اين سؤال و جواب، در هنگامى واقع شده است که از پرواز عيسى سالهاى متمادى گذشته بود و مردم نصارى به سوى خرافات عرفانى و الوهيت عيسى مسيح و لقاح مقدس و عبادت عيسى و مريم و اقانيم ثلاثة جلب شده بودند و لذا مى گويد: (تعلم ما فى نفسى) و اين تعبير، ويژه کسانى اس ت که قبض روح نشده باشند و در ابتداى همين آيات به رسول گرامى اسلام مى گويد: (واذ قال اللّه يا عيسى بن مريم) که به روشنى از گذشته مسيح ياد مى کنند با آن که عبادت اقانيم ثلاثه در زمان حيات عيسى پديد نيامده بود.
- قرآن مجيد، در همين رابطه مى گويد: (انما المسيح عيسى بن مريم رسول اللّه و کلمته القاها الى مريم و روح منه فآمنوا باللّه و رسله و لاتقولوا ثلاثة انتهوا خيرالکم انما اللّه اله واحد سبحانه أن يکون له ولد له ما فى السموات و ما فى الارض و کفى باللّه وکيلاً … )(نساء/171)؛ مسيح عيسى بن مريم، تنها رسول خدا است و کلمه او که به سوى مريم افکند و روحى ازخداى بزرگ، شما به خدا و رسولان خدا ايمان بياوريد و از سه خدا سخن مگوييد. بس کنيد که سود شما در اين است. خدا فقط يکى است. خداوند منزه است که صاحب فرزند باشد. آنچه در آسمانها است و آنچه در زمين است، همه وهمه از جن و پرى و فرشته و آدمى مملوک خدا است. و خداوند براى وکالت و دفاع از اين وحدت کافى است. مسيح از اين که بندگى خدا کند و خود را بنده خدا بداند، استنکاف ندارد. فرشتگان مقرب الهى نيز از بندگى خدا استنکاف ندارند. هر کس از بندگى خدا استنکاف ورزد و سرگردانى کند، خداوند همه آنان را به سوى خود فرا مى خواند و بازخواست مى کند.
(مسيح بن مريم فقط رسول خدا است و بس. پيش از او رسولان فراوانى بوده اند و او در رسالت نيز تنها و منفرد نيست. مادرش صديقه عابده است. عيسى و مادرش هر دو غذا مى خورند و قهراً نياز به تخليه داشته اند. شما مردم بنگريد که ما چگونه آيات خود را براى مردم توضيح مى کنيم و شما خود بنگريد که مردم به کجا مى روند؟) به حق سوگند که هر کس گفت: (عيسى بن مريم خدا است) کافر شده است. به اين کافران بگو: اگر خداوند بخواهد که مسيح بن مريم را با مادرش و با همه آدميان هلاک و نابود کند، چه کسى مى تواند مانع اراده خدا باشد؟) (مائده /19)
- مسئله رهبانيت در ميان مسيحيان، يک سيره اختراعى است که دانشمندان مسيحيت خود ابداع و به مرحله اجرا گذارده اند، نه آن که يک تکليف الهى و يا سنت مسيح باشد.
قرآن مجيد مى گويد: (وجعلنا فى قلوب الذين اتبعوه رأفة و رحمة و رهبانية ابتدعوها ما کتبناها عليم الا ابتغاء رضوان اللّه فمارعوها حتى رعايتها فآتينا الذين آمنوا منهم اجرهم و کثير منهم فاسقون) (حديد/27)؛ ما در دلهاى پيروان مسيح رأفت و رحمتى ويژه قرار داديم. و رهبانيت و ترک دنيا که خود اختراع کردند و سنت نهادند. ما بر آنان فرض و مکتوب نکرده ايم که تارک دنيا باشند. ما برآنان فرض و مکتوب نموديم که رضايت خدا را جويا شوند، و آنان به منظور تحصيل رضايت خدا اين سنت را در پيش گرفتند و با وجود اين که خودخواهان و داوط لب گشته اند، رعايت اين سنت را چنان که بايد و شايد نمى کنند. از اين روست که ما به مؤمنان راهبان پاداش آنان را مى دهيم ولى بيش تر راهبان فاسق و نابکارند. گويا راهبان مسيحيت، عنوان راهبگى و ترک دنيا را از شيوه زهد وبى توجهى مسيح به دنيا گرفته باشند و ترک از دواج را نيز از آن سرور گرفته اند که عيسى ازدواج نکرد.

نویسنده: آقای محمد باقر بهبودى

منابع:
نشریه پژوهشهاي قرآني، پياپي 13 و 14