«إنَّ هذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِ؛ اين است امت شما كه امتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.» ‌(انبیا/۹۲)

حکمت های لقمان علیه السلام

در تفسير آمده كه روزى مولاى لقمان باو گفت: گوسفندى را ذبح نموده و دو چيز از بهترين جاهاى بدن او بياور، پس لقمان گوسفندى را كشته و دل و زبانش را براى مولاى خود آورد، مولايش سؤال كرد اين چيست كه آوردى؟ پاسخ داد كه اين دو از نيكوترين عضو بدن است اگر نيكو باشند و بدترين عضو بشمار مي آيند اگر فاسد باشند.
روزى مولاى او بمحل تطهير رفته طول داد، لقمان از بيرون او را صدا زده باو گفت نشستن بسيار و طول دادن در محل تطهير كبد را دردمند و ايجاد مرض بواسير ميكند و حرارت بدن را بقسمت بالاى بدن رسانيده و موجب درد سر و ناراحتى ‏هاى ديگر مغزى ميگردد براى تخلى سبك بنشين و سبك برخيز.
گويند: لقمان حكمت‏ها و پندهاى خود در لوحى نوشته و بدرب باغستان شهر آويخت تا مردم از او استفاده كنند.
«عبد اللَّه بن دينار» گويد: لقمان از سفرى مراجعت كرد و در راه بغلام خود برخورد، لقمان از او سؤالاتى نموده و گفت:
پدرم حالش چگونه است؟
غلام: پدرت مرده.
لقمان: در كارهاى خود مستقل و صاحب اختيار خويشتن شدم.
لقمان: زنم حالش چگونه است؟
غلام: مرده.
لقمان: تجديد فراش و زوجه تازه‏ اى اختيار مي كنم.
لقمان: خواهرم حالش چگونه است؟
غلام: مرده.
لقمان: عورتم پوشيده شده- و از مسئوليتى كه در حفظ آن داشتم آزاد شدم-.
لقمان: برادرم چگونه است؟
غلام: مرده.
لقمان: پشتم شكست و تنها شدم.
روزى بلقمان گفتند، بدترين مردم كيست؟ لقمان پاسخ داد آنكه در حضور مردم بى ‏باكانه گناه كند و از اينكه جامعه او را گناهكار بداند پروايى نداشته باشد.
از او سؤال نمودند، چرا صورتت سياه و قيافه ‏ات نيكو نيست؟ پاسخ داد از نقش عيب جويى كنى و يا از نقاش.
گويند روزى لقمان بحضور داود پيامبر(علیه السلام) رسيد و او را مشغول بافتن زره ديد، اما ندانست چيست، خواست از او سؤال كند ولى حكمتش اجازه نداد، قدرى صبر كرد تا زره ساخته شد و آن گاه داود آن را پوشيده گفت چه خوب لباسى براى جنگ است، لقمان فهميد كه او زره و براى حفظ بدن در ميدان جنگ استفاده مي شود. سپس گفت سكوت حكمتى است و فاعل آن اندك مي باشد. داود كلام او را شنيده فراست نمود و بلقمان گفت نام حكيم سزاوار تو است.
در کتاب «من لا يحضره الفقيه» آمده كه روزى لقمان بفرزند خويش پند داده مي گفت: اى فرزندم، دنيا درياى بيكرانى بوده و دانشمندانى در آن هلاك شدند، پس تو كشتى براى خود انتخاب كن و آن ايمان بخداوند هستى است. و بادبان آن را توكل بخدا قرار ده و وسائل لازمه سفر را پرهيزكارى از گناه بدان، پس اگر نجات يافتى بدانكه رحمت خدا شامل تو شده و اگر در آن غرق شدى حتماً از گناهان تو خواهد بود.
«سليمان بن داود منقرى» از حماد بن عيسى از امام صادق(علیه السلام) روايت كرده كه حضرت فرمود، لقمان بفرزند خويش وصيت كرد و گفت:
فرزندم در مسافرتها چند چيز را با خود همراه داشته باش: شمشير، كفش، دستار (عمامه)، لباس لازمه، مشك آب، نخ خياطى، سوزن، ادويه لازمه ‏اى كه بكار خود و همراهان بيايد، و با همراهان سفر در هر كارى رفيق باش بجز گناه پروردگار.
اى فرزندم وقتى با جمعى مسافرت ميروى حتماً در كارهاى خود و ايشان با آنان مشورت كن، هميشه گشاده رو متبسم باش، در آنچه را كه بهمراه خويش آوردى كريم بوده بآنان انفاق نما، هنگامى كه تو را خواندند اجابت كن، و اگر كمك خواستند يارى نما، سكوت را رعايت نموده، بسيار نماز بگذار، سخاوتمند باش در وسيله سوارى و آب و نان خود، در موارد لازمه براى ايشان شهادت بحق ده، اگر با تو مشورتى داشتند نظر صحيح خود را در اختيارشان بگذار.
در هيچ كارى فكر نكرده اقدام نكن، در هيچ مشورتى فكر نكرده جواب نده بلكه بسيار فكر كن تا جواب دقيق و نظر صحيح خود را باو اعلام نمايى.
و در حال قيام و نشستن و خوردن و نماز فكر خويش را بكار انداخته بدقت انديشه نما تا مشورتى كه با تو شده نيكو پاسخ گويى زيرا كسى كه نصيحتش را در باره مشورت كننده خالص نگرداند خداوند فكر و بينش را از او سلب نمايد. اگر دوستانت حركت كردند تو نيز با آنان حركت كن، اگر بكارى اقدام نموده تو نيز همكارى نما، بسخن آنكه بزرگتر از تو است گوش فرا ده، هميشه در مقام جواب گويى بدوستانت مثبت باش نه منفى زيرا منفى بودن ناپسند و عجز را ثابت ميكند، اگر جاده را گم كرديد كنارى فرود آئيد تا آگاه شويد، اگر در تصميم خود ترديد يافتيد توقف كنيد تا تصميم بگيريد، در راه اگر يك نفر را تنها ديديد هرگز از او راه گم شده را سؤال نكرده و راهنماى خود قرار ندهيد شايد او دزد بيابانى و يا شيطان باشد كه بگمراهى هدايت ميكند، اگر دو نفر را ديديد از آن نيز دورى كنيد مگر آنچه را كه من نمى‏بينم شما ببينيد (بآنان اطمينان پيدا كنيد) زيرا انسان با دو چشم خود ميتواند حق را ديده و تشخيص دهد.
اى فرزندم آن گاه كه زمان نماز رسيد هرگز براى كارى نماز خود را تأخير نيانداز بلكه اول او را انجام داده و سپس بكارهاى ديگر اقدام فرما زيرا نماز قرض است و در وقتش بايد اداء شود، حتماً در جماعت حاضر شده نماز را اداء كن اگر چه بسيار سخت و در ميدان جنگ باشد، هرگز بروى مركب نخواب زيرا ممكن است بنابودى كشيده شود و اين از حكمت بيرون است، در جايى بخواب كه بتوانى با آسايش خوابيده و خطرى متوجه تو نگردد، آن گاه كه بمنزل رسيدى اول بكار و غذاى مركب خود رسيدگى كن و سپس بكار خويشتن، منزلگاه خود را در جايى انتخاب كنيد كه خوش منظره بوده و امكان تغذيه بيشتر باشد، آن گاه كه در جايى فرود آمديد اول دو ركعت نماز بخوانيد و بهنگام حركت نيز اول دو ركعت نماز خوانده و سپس حركت نمائيد و بر ساكنين آن سلام كنيد زيرا در هر مكانى ملائكه‏اى ساكنند، براى تخلى مكان دورى را انتخاب كنيد، اگر بتوانى از غذا اول تصدق ده و سپس تناول كن، تا زمانى كه سواره‏اى كتاب خدا را تلاوت كن و تا هنگامى كه بكارى مشغولى تسبيح پروردگار گو و گرنه بدعا مشغول باش، هرگز تمامى شب را تا بصبح در مسافرت نباشى بهنگام قطع مسافت بآوازه اقدام ننموده و صداى خود را بلند ننمايى.
امام صادق(علیه السلام) فرمود بخدا سوگند كه بخاطر نژاد فاميلى و يا دارايى و يا بزرگى هيكل و زيبايى بلقمان حكمت ندادند، بلكه او انسانى بود كه در انجام دستورات خدا جدى و از گناهان اجتناب داشت- و باين خاطر صاحب حكمت شد- هميشه آرام بوده فكرى عميق داشته و تيز بين بود، بروزها هرگز نمى ‏خوابيد و در مجلس جمعى هرگز تكيه نمى‏داد، حضور مردم آب دهن نمى‏ ريخت و عمر خود را بيهوده صرف چيزى نميكرد، از فرط خويشتندارى هرگز كسى او را بهنگام تطهير
يا انجام غسل نديد، بمنظور حفظ دين (از ترس گناه) هرگز نخنديد و غضبناك نشد و با كسى شوخى ننمود، براى حطام دنيا آن گاه كه رو نمود خوشحال نشده و زمانى كه پشت كرد اندوه‏گين نگرديد، اولاد زيادى داشت و اكثرش پيش از او مردند اما براى هيچكدام گريه نكرد، هرگز از كنار دو نفرى كه در نزاع يا كشتار بودند نگذشت جز آنكه اصلاح نمود، هرگز سخنى نپذيرفته جز آنكه اول تفسير و مأخذش را سؤال نمود، هميشه در مجالس دانشمندان دين و فقيهان شركت نموده بنزد قضات و ملوك ميرفت و بر گرفتارى آنان تأسف ميخورد و نسبت به فرمانروايانى كه عزت خود را از خدا دانسته و باين مطلب اطمينان داشتند ترحم نموده و دعا ميكرد، آنچه را كه موجب تقويت و مبارزه با هواى نفس بوده تعليم ميگرفت و از سلاطين زمان خود فاصله مى‏ گرفت، جان خود را با تفكر و عبرتها مداوا مينمود، و بآنچه را كه در هدفش مفيد بوده دل مى ‏بست و از آنچه قاصدش نبود چشم مى‏ پوشيد.
اينها وسيله شد كه به لقمان حكمت عنايت گرديد.
منابع:
مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏8، ص: 495