آیه نفی سبیل:«وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً» (نساء/141) و خداوند هیچ‌گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط قرار نمیدهد.

داستان حضرت محمد (صل الله علیه و آله)

شناسنامه حضرت محمد(ص)

پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) برترین پیامبران ورسولان وخاتم آنهاست وپس از او پیامبری نخواهد آمد.نام مبارکش چهار بار در قرآن آمده ونام دیگر ایشان احمد است که یکبار در قرآن آمده است.

ولی القاب آن حضرت به عنوان نبی-رسول-بشیر-نذیر-خاتم النبیین-الفاتح-نبی الرحمه-نبی التوبه-نبی الملحمه-رسول ا...-الماحی-العاقب-المقفی-المصطفی-النبی الامی-طه ویس و... ده ها بار در قرآن ذکر شده است.

ایشان فرزند عبدا... بی عبد المطلب است ومادرش نیز آمنه بنت وهب می باشد.تولد ایشان در در عام الفیل وسال 570 میلادی و ماه ربیع الاول می باشد.آن حضرت دارای همسران متعدد بود ولی برترین آنها خدیجه بود که بنا بر مشهور از او دارای شش فرزند گردید وهمه نیز به جز حضرت زهرا(س)در عصر خودش از دنیا رفتند.

دوران ولادت وشیر خوارگی

عبدا.. پدر رسول خدا با آمنه دختر وهب ازدواج کرد ونور وجود آن حضرت در ایام تشریق(11-12-13 از ماه رجب)در رحم پاک آمنه قرار گرفت.طولی نکشید ه عبدا... برای تجارت با کاروان قریش رهسپار شام گردید اما در بازگشت از شام در اثر بیماری درگذشت ودر همان جا به خاک سپرده شد.آمنه مادر رسول خدا می گوید :چون به رسول خدا باردار شدم به من گفته شد که تو سرور این امت را باردار شده ای پس در هنگام تولد بگو او را از شر هر حسد برنده ای به خدا پناه می دهم ونام او را محمد بگذار.در هنگام تولد جدش او را به کعبه برد وبرایش دعا کرد.رسول خدا هفت روز از مادرش شیر خورد وروز هفتم عبدالمطلب برایش گوسفندی ذبح ونام مبارکش را محمد برگزید.

چون رسم اعراب بود که فرزندانشان را برای شیر خوردن به دست دایه های بادیه نشین می سپردند تا قوی شود ابتدا او را به زنی به نام ثویبه وسپس به مدت دو سال به زنی به نام حلیمه سپردند.حلیمه در مدت چهار سالی که سرپرستی ایشان را به عهده داشت صاحب برکات فراوانی گردید.سپس او رابه مادرش بازگرداند.

سفر به مدینه وفوت مادر

از روزی که آمنه شوهرش را از دست داده بود منتظر فرصتی بود تا به مدینه برود وآرامگاه شوهرش را زیارت کند واز خویشانش نیز بازدید کند.او در حالیکه محمد شش ساله بود به همراه کنیزش به مدینه رفتند وپس از یک ماه قصد بازگشت نمودند.اما زمانیکه به منطقه ای بین مکه ومدینه رسیدند آمنه بیمار شد واز دنیا رفت وهمانجا نیز به خاک سپرده شد.

تحت سرپرستی جد ومصیبتی دیگر

عبدالمطلب جد پیامبر سرپرستی او را بر عهده گرفت وآنگاه که نشانه های بزرگی را در او مشاهده کرد به او محبت بیشتری عنایت نمود وبه او احترام زیادی می گذاشت.هشت ساله بود که جد خود را نیز از دست داد واو را بسار متاثر نمود وغمش را هیچ گاه فراموش نکرد.

سرپرستی ابوطالب وسفر به شام

پس از وفات جدش عبدالمطلب عمویش ابوطالب سرپرستی او را بر عهده گرفت.او فردی فقیر وتهی دست بود ولی اهل جود وبخشش بود وهیچ یک از فرزندان خود را به اندازه محمد دوست نداشت.محمد 12 ساله بود که ابوطالب قصد سفر به شام برای امر تجارت نمود.جدایی از عمو برای او دشوار بود برای همین دل عمو برایش سوخت واو را با خود برد.آنها به منطقه ای به نام بصری رسیدند .در آنجا راهبی به نام بَحیراء که در آن مکان صومعه ای داشت محمد را دید ومتوجه شد که انسانی معمولی نیست وبه ابوطالب گفت که او آینده درخشانی دارد وهمان پیامبر موعود است.برشما لازم است که او را از چشم یهود پنهان کنید زیرا اگر بفهمند او را خواهند کشت.

دوران جوانی وازدواج حضرت محمد

چند سالی که از این سفر گذشت وحضرت دوران جوانی عمر خود را می گذراند از نظر خلق وخو سرآمد همه مردم بود وبه خاطر اشتهار به امانت داری وراستگویی به محمد امین معروف شد.وی از فحش وناسزا وسایر زذایل اخلاقی پرهیز می کرد وبرای همین خدیجه که یک از سرمایه داران قریش بود او را اجیر خود کرد تا برایش تجارت کند و مزدش را دریافت دارد.محمد نیز پذیرفت وبا کاروانی عازم شام شد و در تجارت سود زیادی به دست آورد وهمین امر ونیز تعریف کردن غلامان خدیجه از وی نزد خدیجه باعث محبوبیت بیشتر وی گردید و وقتی که از خبر رسالت وی در آینده آگاه شد قصد ازدواج با او را گرفت.لذا شخصی را نزد او فرستاد وتمایلش برای ازدواج را به او اعلام نمود.حضرت نیز با عموی خود مشورت نمود ودر نهایت از او خواستگاری کرد.

پس از قبول کردن خدیجه حضرت چهار صد دینار ویا به قولی دیگر بیست شتر جوان را مهریه او قرار داد ودر نهایت خطبه عقد توسط ابوطالب خوانده شد.

داوری حضرت محمد در نصب حجرالاسود

ده سال بعد از ازدواج با خدیجه در حالیکه حضرت 35 ساله بود سیلی ویرانگر در مکه جاری شد که در اثر آن دیوارهای کعبه خراب شد.قریش کعبه را خراب ودوباره از نوساخت اما وقتی خواستند حجرالاسود را نصب کنند سر اینکه چه کسی آنرا نصب کند بین بزرگان اختلاف افتاد وهر طایفهای می خواست این افتخار را نصیب خود کند.این اختلاف عمیق شد تا جائیکه نزدیک بود باعث جنگ بین آنان شود اما یکی از خردمندان پیشنهاد داد تا اولین کسی که وارد مسجد شد بین آنان حکم کند.ناگهان محمد وارد شد وهمه از این رخداد خوشحال شدند.حضرت پیشنهاد داد تا سنگ را در ردای او بگذارند وهر نماینده ای گوشه ای از ردا را بگیرد سپس حضرت سنگ را با دستان مبارکش در جای خود قرارداد واز بروز فتنه ای جلوگیری کرد.

آوردن حضرت علی (ع)به خانه خود

پیش از بعثت قحطی وخشکسالی عجیبی در مکه پدید آمد وعموی پیامبر که عائله زیادی داشت وبزرگ قریش بود وضع مالی خوبی نداشت.بنابراین پیامبر تصمیم گرفت تا علی را به خانه خود ببرد ونیز عباس عموی پیامبر نیز جعفر را به خانه خود برد تا کمی از مشکلات اقتصادی ابوطالب کاسته شود.
آغاز بعثت

رسول خدا هرسا ل مدتی در کوه حراء به تنهایی مشغول عبادت می شد وخوابهای صادقانه می دید ودر دره های مکه بر هر سنگ ودرختی که گذر می کرد صدای السلام علیک یا رسول ا... می شنید.

ایشان درچهل سالگی ودر روز 27 رجب در حالیکه در داخل غار مشغول عبادت بود با صدایی مواجه شد که به او گفت:اقرا،بخوان.این صدا ،صدای جبرئیل بود.از آنجائیکه او بی سواد بود گفت که نمیتوانم بخوانم اما جبرئیل دوباره از او این درخواست را تکرار کرد واین عمل تا 3 بار ادامه یافت.پیامبر بعد از نزول وحی به خانه رفت واز همسرش خواست تا او را بپوشاند.

ایشان در حالیکه در بستر بود آیات آغازین سوره مدثر بر او نازل شد:

ای در بستر خواب آرمیده.برخیز ومردم را هشدار ده وپروردگارت را بزرگ بشمار ولباست را پاک کن و...

آغاز دعوت پیامبر

دعوت ایشان که آنطورکه از او خواسته شده بود از خانه وخانواده آغاز شد واولین کسانی که به او ایمان آوردند خدیجه وحضرت علی(ع)بودند.

ایشان دعوت خود را بصورت پنهانی شروع نمودند واین دعوت سه سال به طول انجامید وطرفدارانی نیز در این مدت به دست آورد.بعد از سه سال به او دستور شروع دعوت آشکار داده شد واو به علی دستور داد که مقداری غذا وشیر تهیه کند وسپس 45 نفر از سران بنی هاشم را دعوت به مهمانی گرفت تا کار دعوت علنی خود را از آنجا شروع نماید.جلسه شروع شد ولی قبل از اینکه او کار اصلی خود را آغاز کند عمویش ابولهب با سخنان بیهوده آمادگی مجلس را از بین برد.جلسه مجددا روز بعد تکرار شد وایشان پس از پذیرایی سخنان خود را با حمد وستایش خدا واعتراف به وحدانیت او آغاز کرد واز آنان طلب یاری نمود وبه آنها گفت که من خیر دنیا وآخرت را برای شما به ارمغان آورده ام.او از جمع خواست تا کسی را به عنوان نماینده خود انتخاب نماید اما هیچکس به جز علی داوطلب این امر خطیر نشد وآمادگی خود را تا سه بار نیز به حضرت اعلام نمود در نتیجه حضرت ایشان را به عنوان وکیل ووصی بعد از خود انتخاب نمود.

مجلس به پایان رسید در حالیکه هر کسی در رد پیامبر سخنی گفت ونیز ابولهب با حالت مسخره به ابوطالب گفت که محمد پسرت علی را بزرگ تو قرار داد.بعد ازاین ماجرا دستور دعوت عمومی صادر شد.

حضرت روزی به بالای کوه صفا رفته وهمگان را جمع کرده وبه آنها گفت که اگر من به شما بگویم در پشت این کوه دشمن کمین کرده حرف مرا باور می کنید ؟مردم جواب مثبت دادند.حضرت در ادامه به آنها گفت من شما را از عذاب الهی برحذر می دارم اما بازهم با اخطار ابولهب مواجه شد وجمعیت که از نیت ایشان آگاه شده بودند متفرق شدند.

روزی نیز حضرت وارد مسجدالحرام شد وعده ای را در حال سجده بر بتها مشاهده نمود وآنها را از این کار برحذر داشت اما آنها دلیل کار خود را تقرب به درگاه الهی عنوان نمودند وپیامبر بازهم آنها را از شرک به خداوند ترسانید.اما مردم او را کاهن ودروغگو خواندند.گروهی نیز نزد ابوطالب آمدند ونزد او گله کردند واز او خواستند تا جلو کارهای محمد را بگیرد.

پیامبر به دعوت خویش ادامه داد ودر نتیجه مورد خشم وغضب مشرکین قرارگرفت .اینبار نیز قریش به سراغ ابوطالب رفته وبه گفتند:ما از توخواستیم تا جلوی محمد را بگیری اما تواینکار را نکردی .ما طاقت توهین او به خدایان خود را نداریم یا جلوی او را بگیر یا با هردوی شما پیکار خواهیم کرد.ابوطالب محمد را خواست ودر مقابل قریش از او خواست تا دست از کارهای خود بردارد اما رسول خدا گفت :

عمو جان به خدا اگر خورشید را دردست راستم وماه را در دست چپم قرار دهند دست از رسالت خود برنخواهم داشت وبا گریه آنجا را ترک کرد .ابوطالب نیز او را صدا زد وبه او گفت که هر چه دوست داری بگو.به خدا قسم من هم از دست از یاری تو برنخواهم داشت.

پیشنهادهای قریش به پیامبر

دعوت به اسلام مورد پذیرش عده بسیاری از مردم قرار گرفت وقریش با مشاهده این وضع برای مقابله با این تهدید به مشورت پرداختند.سرانجام تصمیم گرفتند مواردی را به او پیشنهاد دهند مثل وعده به مقام ودارایی و... اما رسول خدا به آنها گفت که من برای پست ومقام نیامده ام بلکه از طرف خداوند فرمان دارم تا دستوراتش را به شما ابلاغ کنم و شما را پند واندرز دهم...

کفار اینبار به او پیشنهاد دادند تا در عبادت بتها با آنها شریک شود وآنان نیز در عبادت با او شریک شوند اما سوره کافرون بر پیامبر نازل شد وتکلیف آنها را روشن نمود.

بعد از آن کفار تصمیم گرفتند آیاتی را که بت وبت پرستی را مذمت می کند از قرآن حذف کنند اما خداونن این آیه را نازل فرمودند:بگو مرا سزاوار نیست که قرآن را از پیش خود تغییر وتبدیل دهم ،من تنها از ولی پیروی می کنم.

اذیت وآزار پیامبر ومومنین

وقتی کفار در مسامحه با پیامبر ناامید شدند تصمیم به جوسازی،توهین،تهدید ومسخره کردن او ومسلمانان گرفتند ودر این راه آنقدر پیامبر ومسلمانان را اذیت کردند که پیامبر فرمودند:هیچ پیامبری در راه خدا به اندازه من آزار واذیت ندید.اصحاب نیز از این خوان گسترده کفار بی نصیب نماندند وشکنجه های زیادی را متحمل شدند اولین کسانیکه به شها دت رسیدند پدر ومادر عمار بودند نیز عبدا... برادر یاسر وبلال حبشی نیز زیر شنجه های سنگینی قرار گرفت و...در این هنگام آیاتی بر رسول خدا نازل می شد که باعث کاهش رنج مسلمین می شد.

در این اوضاع واحوال بود که پیامبر برای فرار از شکنجه به یارانش دستور هجرت به حبشه را صادر فرمودند.

مهاجران حبشه

در رجب سال پنجم بعثت یازده مرد وچهار زن به سرپرستی عثمان بن مظعون به طور پنهانی از مکه خارج وبه جده رفته واز آنجا با کشتی خود را به حبشه رساندند.آنها دوماه در آنجا ماندند و وقتی متوجه شدند قریش مسلمان شده اند دوباره آهنگ برگشت نمودند اما متوجه شدند که اسلام آنها نیرنگ بوده ودر نتیجه بیشتر مورد آزارو اذیت قرار گرفتند.

مجددا دستور مهاجرت صادر شد واینبار جعفربن ابیطالب سرپرستی آنان را بر عهده گرفت.چون قریش از رفاه وراحتی مسلمین در حبشه آگاه شدند دو نفر را باهدایایی به حبشه فرستادند تا مسلمانان را با خود به مکه برگردانند در نتیجه این دو نفر نزد نجاشی رفته وشروع به بدگویی از مسلمانان نمودند .نجاشی آنها را احضار کرد ودر مورد دینشان سوالاتی نمود.در این هنگام بود که جعفر برای او توضیحاتی داد ونیز آیاتی از سوره مریم را برایش خواند که بر نجاشی مسیحی اثر گذاشت واو را متاثر نمود.در نتیجه آنان را دست خالی بازگرداند.وقتی قریش با مسلمان شدن بیش از پیش کفار مواجه شدند بیشتر نگران شدند وتصمیم به قتل پیامبر گرفتند.


اعلامیه قریش ومحاصره اقتصادی

وقتیکه قریش از کشتن پیامبر ناامید شدند تصمیم به نوشتن عهدنامه ای میان خود گرفتند تا آنرا در کعبه نصب کنند وتا دم مرگ به آن عمل نمایند.مفاد عهدنامه شامل موارد زیادی از جمله قطع خرید وفروش،قطع رابطه خانوادگی وزناشویی با مسلمین وحمایت از مخالفان محمد(ص) در تمامی زمینه ها بود.متن این پیمان به امضای قریش رسید.

در طرف دیگر نیز ابوطالب از خویشاوندان خود خواست تا در تمامی زمینه ها از پیامبر پشتیبانی نمایند ونیز از همه خواست تا به دره ای واقع در میان کوههای مکه که به شعب ابیطالب معروف بود پناه ببرند.در آنجا ابوطالب برای جلوگیری از حملات ناگهانی قریش در نقاط مختلف پستهای دیدبانی گمارد.

محاصره تمام عیار مسلمین آنها را در فشار زیادی قرار داد اما ناله های کودکان که ناشی از گرسنگی و... بود هیچ تاثیری بر قریش نگذاشت.آنها با خوردن یک خرما وحتی نصف آن در شبانه روز زندگی را می گذراندند وفقط در ماههای حرام می توانستند وارد شهر شده وبه داد وستد بپردازند.این وضعیت سه سال به طول انجامید.پیامبر نیز در همین ایام به تبلیغ اسلام می پرداخت.

بعد از گذشت سه سال خداوند از طریق جبرئیل به پیامبر خبر داد که موریانه تمام عهدنامه را به جز نام خدا خورده است.پیامبر این خبر رابه همراه ابوطالب به قریش دادند که می توانست تصدیقی برسخنان پیامبر باشد اما قریش بر عناد خود افزودند ومسلمین دوباره مجبور به بازگشت به شعب شدند.پس از آن گروهی از قریش خود را به خاطر ستمی که به مسلمانان کردند مورد نکوهش قرار دادند ودر نتیجه پیمان نقض ومحاصره شکسته شد.

وفات ابوطالب وخدیجه

حدود دوماه بعد از خروج بنی هاشم از شعب وسه سال قبل از هجرت ابوطالب- یگانه حامی پیامبر –وفات یافت وسه روز بعد از او نیز خدیجه از دنیا رفت.وفات ایندو بزرگوار مصیبت بزرگی برای رسول خدا بود ودست قریش را برای آزار واذیت بیشتر او بازتر کرد.شدت آزارها باعث شد که ایشان چند روز مانده به آخر شوال سال دهم بعثت به طائف بروند تا از حمایت قبیله ثقیف برخوردار شودلذا به همراه زید بن حارثه به آنجا رفت وآنها را به پرستش خدای یکتا دعوت کرد اما آنها جواب رد دادند وبا گستاخی ونیز آزارواذیت فراوان او را راندند.

معراج رسول خدا(ص)

زمانیکه پیامبر در مکه بود در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی در بیت المقدس رفت.ایشان در حین سفر به همراه جبرئیل در مدینه فرود آمد ونماز گزارد ودر مسجد الاقصی نیز با ارواح ابراهیم وموسی وعیسی به امامت خودش نماز گزارد واز آنجا سفر خود را شروع کرد وآسمانهای هفتگانه را یکی بعد از دیگری طی نمود وبا چیزهای عجیبی روبرو شد.زمانیکه یه آسمان هفتم رسید حجابهایی از نور دید ودر آنجا به اوج شهود باطنی وقرب الی ا... ومقام قاب قوسین او ادنی رسید.

خداوند او را مخاطب ساخت ودستورات مهمی را صادر فرمود.پیامبر همان شب به مکه بازگشت.

پیمان بستن مردم یثرب با پیامبر

دعوتهای علنی پیامبر از اعراب برای پذیرش اسلام ادامه داشت تا در سال یازدهم بعثت رسول خدا در موسم حج در عقبه منی با گروهی از مردم یثرب ملاقات کرد که از خزرجیان بودند وگفتگوئیهایی بین دو طرف ردوبدل شد وآنها که مشتاقآشتی با رقیب خود یعنی قبیله اوس بودند به او ایمان آوردند واز او تقاضا کردند تا مشکلات ودشمنی بین دو قبیله به وسیله ایشان برطرف گرددآنها به یثرب رفته ومردم را به دین اسلام دعوت نمودند.چیزی نگذشت که اسلام در یثرب شیوع یافت ودر تمامی خانه ها وارد شد.

در سال دوازدهم بعثت دوازده نفر از آنان در موسم حج ودر عقبه منی اولین پیمان را با رسول خدا بستند وبنا به درخواست آنها پیامبر مصعب را برای تبلیغ به سویشان فرستاد.موسم حج سال بعد نیز فرا رسید وکاروان حج یثرب که بالغ بر پانصد نفر بودند به طرف مکه حرکت کردند.ایشان در مکه با پیامبر ملاقات کردند ونیز در شب سیزدهم در نیمه های شب بصورت پنهانی با ایشان بیعت نمودند که دومین پیمان عقبه لقب گرفت.صبح روز بعد مشرکین از این پیمان با خبر شدند.

هجرت مردم به یثرب ونقشه قتل پیامبر(ص)

پس از بازگشت یثربیان به شهر خود وآگاه شدن قریش از بیعت سختگیری آنها بیشتر شد وزندگی را بر مسلمین سخت تر کردند در نتیجه آنها به اذن پیامبر به مدینه هجرت نمودند.قریش که از افزایش قدرت پیامبر بیمناک شده بودند در دارالندوه جمع شدند وتصمیم گرفتند تا از هر قبیله ای یک نفر را مامور قتل پیامبر کنند تا خونبهای ایشان بین همه قبایل تقسیم شود.آنها تصمیم گرفتند شب نقشه خود را عملی کنند اما خداوند به وسیله جبرئیل پیامبر رااز نقشه آنها آگاه ساخت ودر نتیجه حضرت علی با فداکاری تمام، آنشب به جای پیامبر در بسترشان خوابیدند وپیامبر به صورت مخفیانه وبا خواندن آیاتی از سوره یس از آنجا گریخت .وقتی قریش به خانه پیامبر یورش بردند با کمال تعجب دیدند که علی(ع)در بستر آرمیده و وقتی سراغ پیامبر را از او گرفتند ایشان با خونسردی گفتند:

مگر پیامبر را به من سپرده بودید؟!که اکنون از من می خواهید!!!این شب به لیله المبیت معروف گشت .

هجرت به یثرب وحوادث سال اول

رسول خدا در همان شب اول ربیع الاول (شب هجرت)رهسپار غار ثور شد وبه همراه ابوبکر سه روز در آنجا ماندند.قریش که از این واقعه سخت عصبانی بودند رد پای آنها را گرفتند تا به غار رسیدند اما پیش از رسیدن آنها به اذن خدا عنکبوتی در جلو غار تار تنیده وپرنده ای نیز روی تخمهای خود خوابیده بود که این معجزه باعث گمراهی قریش شد.آنها پس از سه روز جستجو ناامیدانه بازگشتند.

پیامبر نیز پس از سه روز عازم قبا شدند ودر منزل بزرگ قبیله ساکن شده ودر آنجا نخستین مسجد را که به قبا معروف شد بنا نمودند.بعد از مدتی حضرت علی نیز پس از انجام کارهای محوله از طرف پیامبر(ص) به آنها ملحق شد.رسول خدا پس از به جا آوردن نمازجمعه رهسپار مدینه شد .وقتی دو قبیله اوس وخزرج از ورود ایشان مطلع شدند به سمت ایشان یورش برده وهر کدام می خواست به زور پیامبر را میهمان خود کند اما پیامبر فرمودند هر جا ناقه فرود آمد همانجا اقامت خواهم نمود.ناقه در زمین دو کودک یتیم به نام سهل وسهیل زانوزد.خانه ابوایوب انصاری در نزدیکی این زمین بود ومادر وی از فرصت استفاده کرد واثاث پیامبر را به خانه خود برد ودر نتیجه پیامبر نیز به آنجا رفتند.رسول خدا پس از اسکان، زمینی که متعلق به دو یتیم بود خریداری نمود ودستور داد تا مسجدی را در آن مکان بنا کردند واز این پس اذان نیز توسط وحی ابلاغ گردید و وقت نمازها بدین وسیله اعلام شد

اقدام بعدی پیامبر نیز بستن معاهده ای با یهود بود وبه آنها اجازه میداد با رعایت شروطی در اموال وزندگی خود آزادانه رفتار نمایند.

هشت ماه بعد از هجرت نیز پیامبر بین مهاجرین وانصار عقد اخوت بست وخود نیز با حضرت علی(ع)عقد اخوت بست.بعد از هجرت پیامبر ومسلمانان به مدینه مسلمانان که در مکه بودند مورد آزار واذیت فراوان قریش قرار گرفتند بطوریکه کاسه صبرشان لبریز شد واز خداوند استمداد طلبیدند.در این هنگام بود که خداوند دستور جهاد با قریش را صادر نمود تا مسلمانان به فریاد همکیشان خود برسند.چون رسم قریش این بود که محصولات وکالاهای خود را به شامیان بفروشند وراه آنان نیزبرای رفتن به شام تنهااز مسیر مدینه میسر بود پیامبر تصمیم گرفت تا این راه را بر آنان ببندد واموالشان را مصادره نماید.

1-جنگ بدر:این جنگ در سال دوم هجرت رخ داد واولین جنگ بین مسلمانان کفار بود که فرماندهی آنرا پیامبر به عهده داشت.این حادثه از آنجا آغاز شد که ابوسفیان به همراه اموال زیادی در مسیرشام به مکه بود که مورد هجوم سپاه اسلام قرار گرفت وبا شکست سنگینی از طرف جبهه اسلام مواجه شد واموال زیادی به دست مسلمانان افتاد.این در حالی بود که لشکریان اسلام تنها 313 نفر ونفرات دشمن سه برابر آنها بودند.

در پایان جنگ به دستور پیامبرکشته های دشمن را به درون چاه انداختند.

2-جنگ احد:در سال سوم هجرت سپاه قریش به رهبری ابوسفیان برای انتقام از شکست قبلی از مکه خارج شدند ودر محلی به نام احد با لشکریان اسلام که بالغ بر هفتصد نفر بودند پیکار نمودند.در این نبرد پیامبر پنجاه نفراز تیراندازان را در دهانه شکاف کوهی قرار داد واز آنها خواست تحت هیچ شرایطی مکان خود را ترک نکنند تا سپاه اسلام از پشت سر محاصره نشود اما در حین درگیری وزمانیکه مسلمانان در حال پیروز شدن در جنگ بودند این افراد به بهانه جمع آوری غنائم پست خود را ترک کردند ودر نتیجه لشکریان دشمن از پشت سر به انان حمله ور شده وبه کشتار مسلمانان پرداختند .در این گیرودار خبر شایعه کشته شدن پیامبر نیز بر روحیه مسلمانان تاثیر منفی گذاشت وباعث شکست آنان شد.در این جنگ حمزه عموی پیامبر کشته شد وحضرت علی نیز بیش از شصت زخم برداشت.در این جنگ بود که پیامبر شمشیر معروف به ذوالفقار را به علی داد ونیز ندای لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار را از آسمان شنید.خداوند در قرآن برخی از مسلمانان را برای غرور ونیزعدم تبعیت از فرامین پیامبر مورد نکوهش قرار داده است.

3-جنگ حمراء الاسد:مشرکین که در حال حرکت به سمت مکه بودند سخت پشیمان شدند که چرا کار مسلمانان را یکسره نکرده اند لذا تصمیم گرفتند به مدینه مراجعه وکار مسلمانان را یکسره کنند.این خبر به پیامبر رسید ولشکر انبوهی فراهم ساخت وبا اعمال مدیریت ونیز ایجاد جنگ روانی فراوان برای دشمن آنها را وادار به عقب نشینی کرد ودر نتیجه قریشیان به سرعت به سوی مکه بازگشتند.
در مدینه سه گروه از یهودیان به نامهای بنی نضیر،بنی قریظه وبنی قینقاع زندگی می کردند که پیامبر با آنها پیمان عدم تعرض بست ولی آنها در هرزمانی که به دست می آوردند دست به پیمان شکنی می کردند.یک روز که پیامبر برای کاری به سراغ قوم بنی نضیر رفته بود آنها تصمیم گرفتند که پیامبر را به قتل برسانند که رسول خدا از طریق وحی از این توطئه آگاه شد وفورا به مدینه بازگشت ودستور آماده باش را صادر کرد.به دستور پیامبر کعب اشرف بزرگ آنها با نقشه ای به قتل رسید وزمانیکه یهودیان از این خبر ونیز قصد پیامبر برای جنگ مطلع شدند به داخل قلعه های محکم خود رفتند.

لشکر اسلام که وضعیت را اینگونه دید به محاصره قلعه پرداخت وپیامبر به آنها پیشنهاد کرد که هر چه دارند بردارند و مدینه را ترک کنند.آنها نیز چنین کردند وجنگ بدون خونریزی پایان یافت.

جنگ احزاب(خندق)

خداوند در قرآن در این مورد که جنگ همه جانبه اسلام وکفر بود آیاتی را نازل کرده است.نخستین جرقه این جنگ را بنی نضیر وبا تحریک کردن مشرکان مکه برای جنگ با پیامبر زدند.آنها قبیله بنی غطفان وسایر قبایل را نیز به این جنگ دعوت کردند ودر نتیجه همه با هم برای نابودی اسلام کمر همت بستند.رسول خدا زمانیکه از این ماجرا آگاه شد در مورد اینکه جنگ را در مدینه انجام دهند یا در خارج از مدینه با یاران خود مشورت کرد ولی در نهایت پیشنهاد سلمان فارسی مبنی بر کندن خندق در اطراف مدینه مورد موافقت پیامبر قرار گرفت ودر نتیجه این کار با همت وپشتکار مسلمانان واقعی انجام شد هر چند که منافقین از انجام اینکار نیز سر باز زدند.زمانیکه لشکر کفر به مرزهای مدینه رسید با خندق مواجه شد چیزی که تا به حال مثلش را ندیده بود.تعداد لشکر کفر در این جنگ بیش از ده هزار نفر وتعداد مسلمانان سه هزار نفر بود.لشکر کفر نزدیک یک ماه پشت خندق زمینگیر شد وکسی نتوانست از آن عبور کند .مشرکین که به دلیل سردی هوا ونیز کمبود آذوقه در مذیقه بودند تصمیم گرفتند تا بنی قریظه را که همپیمان پیامبر وساکن مدینه بودند علیه پیامبر تحریک کنند وآخر سر نیز موفق به انجام اینکار شدند اما پیامبر گروهی را که بالغ بر پانصد نفر بودند مامور مقابله با آنها کردند.از آن طرف نیز چند نفر از پهلوانان قریش تصمیم گرفتند تا از خندق عبور کنند.

یکی از آنهابه نام عمروابن عبدود که ادعای پهلوانی وشکست ناپذیری داشت شروع به عربده کشی ومبارز طلبی کرد تا آنکه حضرت علی شمشیر پیامبر را به دست گرفت وعمامه ایشان را نیز به سر نمود.پیامبر در حق علی دعا کردکه خداونداعلی را از هر بدی حفظ بنماو...

علی (ع)با جسارت تمام به میدان رفته وپس از دعوت عمرو به اسلام و در حالیکه این دعوت از طرف عمرو رد شد او را با شمشیری از پا درآورد.تکبیر از اردوگاه اسلام بلند شد وکفار با دیدن این منظره ترس وجودشان را گرفت .از طرف دیگر یکی از نفرات دشمن به نام نعیم که به صورت مخفیانه اسلام آورده بود به نزد پیامبر رفت واعلام وفاداری نمود.پیامبر نیز او را مامور ساخت تا با خدعه ونیرنگ میان سپاه دشمن اختلاف افکند .او نیز به طرف قوم بنی قریظه رفت وپس از جلب توجه واطمینان آنها با صحبتهای خود آنها را ترساند ودر نتیجه آنها همکاری خود را با قریش قطع کردند.

او بعد از اجرا کردن نقشه خود وارد اردوگاه احزاب شد وبا حیله میان آنها نیز اختلاف افکند وماموریت خود را به نحو احسن انجام داد.اختلاف میان قریش باعث قطع همکاری میان آنها شد وسردی هوا نیز مزید بر علت شد ودر نتیجه احزاب با خفت وخاری مدینه را ترک کردند وبدین ترتیب این قائله نیز به نفع اسلام پایان یافت.

جنگ بنی قریظه

زمانیکه آخرین دسته احزاب، مدینه را باترس ولرز ترک کردند ودر حالیکه خستگی از چهره مسلمانان هویدا بود پیامبر بنا به فرمان الهی تصمیم گرفت تا کار بنی قریظه را یکسره کند.آنها نماز ظهر را خواندند اما پیامبر دستور داد تا نماز عصر در محله بنی قریظه برگزار شود.ایشان پرچم را به دست علی(ع)داد واو ولشکریان قلعه دشمن را محاصره کردند.یهودیان که خود را در خطر دیدند تصمیم نهایی خود را گرفتند وآن چیزی جز تسلیم شدن در برابر سپاه با عظمت اسلام نبود.

بنی قریظه بعد از اینکه تسلیم شدند پیامبر به آنها فرمودند:آیا راضی هستید هر چه سعد بن معاذ درباره شما حکم کند اجرا نماییم؟ وآنها جواب مثبت دادند.پیامبر نیز در مقابل به پیشنهادی که هنوز سعد نداده بود رای مثبت داد.سعد به یهود گفت شما باید کشته شوید وزنان وفرزندانتان اسیر و اموالتان تقسیم گردد اما گروهی از آنها اسلام آورده ونجات یافتند.

جنگ بنی المُصْطَلق

بنی المُصْطَلق تیره ای از قبیله خزاعه بودند که با قریش همجوار بودند.گزارشاتی به مدینه رسید که رئیس این گروه قصد جمع آوری سلاح ونیرو برای محاصره مدینه را دارد.پیامبر تصمیم گرفت که فتنه را در نطفه خفه کند برای همین وقتی از صحت کار آنها مطلع شد با یاران خود به سمت قبیله مذکور رفته ودر کنار چاه مریسع با آنها روبرو شدجنگ شروع شد وجانبازی مسلمانان ونیز اثرات روانی آنها باعث پیروزی مسلمانان گردید.

داستان صلح حدیبیه

در سال ششم هجرت پیامربرای زیارت خانه خدا با یاران خود به طرف مکه حرکت کردند اما با ممانعت قریش مواجه شدندپیامبر ویارانش در منطقه حدیبیه متوقف شدند وبا فردی از قریش به نام عروه مواجه شدند.پیامبر هدف خود را از آمدن به مکه به او گفت واو نیز تعریف پیامبر وکارهایی را که از او مشاهده کرده بود برای قریش بازگو نمود.پیامبر نیز قصد داشت که عمر را برای توجیه قریش از این سفر راهی مکه کند که او از ترس جانش نرفت وبه جای او عثمان این مسئولیت را پذیرفت.اما شایعه کشته شدن عثمان باعث شد تا پیامبر تصمیم به شدت عمل با کفار شود وبرای همین بیعتی با یاران خود به نام رضوان نمود اما عثمان سالم بازگشت.در نهایت بعد از گفتگوهای زیاد بین طرفین مقرر شد که پیامبر امسال را از حج صرف نظر نماید وسال بعد نیز بیش از سه روز در مکه نمانند ونیز سلاح با خود حمل نکنند و... پیامبر نیز پذیرفتند ودستور دادند تا شتر ها را همانجا قربانی کنند ونیز از احرام در آیند.دستور پیامبر به اجرا در آمد و در همین موقع بود که سوره فتح نازل شد وبشارت فتح عظیمی را به آنها داد.


دعوت پادشاهان به اسلام

با قرار داد صلح حدیبیه مسلمانان تا حدودی به آرامش نسبی دست یافتند بنابراین پیامبر فرصت کرد تا برای سران کشورها نامه بنویسید وآنها را به اسلام دعوت کند.اکنون 185 نامه از پیامبر به سران برخی از کشورها موجود است که نشان از منطقی بودن روش پیامبر است.این نامه ها برای سران بسیاری از کشورها از جمله قیصر روم،خسرو پرویز پادشاه ایران ،نجاشی پادشاه حبشه و... نوشته شده است.

جنگ خیبر

جرم بزرگی که یهودیان خیبر داشتند این بود که تمام قبائل عرب را برای کوبیدن اسلام تشویق کردند.این ناجوانمردی باعث شد تا پیامبر با 1400 نفر به سوی قلعه آنان حرکت کردند تا ریشه آنها را درآورند.سپاه اسلام شبانه به قلعه ها رسیدند .صبحگاهان یهودیان خود را در محاصره اسلام دیدند وقلعه هایشان یکی یکی توسط مسلمانان فتح شد تا اینکه به قلعه بزرگی رسیدند که مرحب در آن قرار داشت.پیامبر که حال مصاعدی نداشت ابتدا ابوبکر وسپس عمر را برای فتح آن فرستاد اما هیچکدام موفق به فتح آن نشدند.در نتیجه رسول خدا فرمودند به خدا فردا پرچم را به دست مردی می سپارم که او،خدا وپیامبرش را دوست دارد وخدا وپیامبر نیز او را دوست دارند.همه متوجه شدند که منظور پیامبر حضرت علی است اما ایشان به دلیل درد چشم در جمع حاضر نبود.صبح روز بعد حضرت علی به در چادر پیامبر رسید وپیامبر با آب دهان مبارکش چشمان او را شفا دادند.ایشان پس از بهبودی چشم به سراغ یهودیان رفتند ودر یک مبارزه مرحب را به قتل رساندند و بعد از یک جنگ شدید بین مسلمانان ویهود حضرت درب قلعه را از جا کند ومسلمانان موفق به فتح آن شدند.یهود تسلیم شد وتمام اموال منقولشان به دست مسلمانان افتاد.

غزوه فتح مکه

بعد از صلح حدیبیه مشرکان مکه عهد شکنی کردند وبرخی از همپیمانان پیامبر را تحت فشار قرار دادند که موجب شکایت همپیمانان پیامبر شد.در نتیجه پیامبر برای جنگ با کفار اعلام بسیج عمومی نمودند وسپاه عظیم مسلمانان در سال هشتم هجرت به سوی مکه حرکت کردند.آنها آتشهای زیادی در مکانهای مختلف برای طبخ غذا برپا نمودند که این امر موجب وحشت مشرکین شد.در این زمان بود که عباس عموی پیامبر برای دادن امان وجلوگیری از خونریزی وارد مکه شد وسپس به همراه ابوسفیان نزد پیامبر رسیدند.ابوسفیان در این حضور به ظاهر اسلام آورد چون چاره ای به جز این برای زنده ماندن نمی دید.ابوسفیان بعد از اینکه از خدمت رسول خدا مرخص شد به مکه رفت وهمه را در مسجد الحرام جمع کرد واز آنها خواست تا به هنگام هجوم سپاه اسلام در خانه های خود بمانند یا در مسجد الحرام وارد شوند تا در امان بمانند وقریش نیز چنین کردند ودر نتیجه سپاه اسلام بدون هیچ گونه درگیری ومقاومتی وارد مکه شد وآنرا فتح کرد که به فتح الفتوح معروف گشت .ایشان سپس وارد کعبه شده وتمامی بتها را نابود کردندایشان با بزرگواری وجوانمردی قریش را بخشیدند وآزاد کردند.

جنگ حنین

پس از فتح مکه ،خبر پیروزی مسلمانان به قبایل بزرگ هوازن وثقیف رسید وآنها برای اینکه از حمله پیامبر در امان باشند دست به اقدام پیشدستانه زدند.آنها لشکری عظیم تدارک دیدند وبرای اینکه نفراتشان فرار نکنند زن وبچه خود را نیز با خود بردند ودر منطقه ای به نام اوطاس رسیدند.زمانیکه پیامبر از این اقدام دشمن مطلع شدند با سپاه دوازده هزار نفری به سمت آنان حرکت کردند .مالک بن عوف فرمانده سپاه دشمن دستور داد تا افرادش با شمشیرهای برهنه در شکاف کوهها کمین کنند تا سپاهیان اسلام را غافلگیر کنند.

آنها با این اقدام خود ضربه بزرگی به مسلمانان زدند وخداوند مسلمانان را به خاطر غرورشان از زیادی نفرات به حال خود رها کرد.اما ایستادگی یارانی مثل علی (ع)و عباس ونیز استفاده از جملات مهیج باعث گرفتن مجدد روحیه مسلمانان شد وآنها توانستند با یورش عظیم خود دشمن را ترسانده وتار ومار نمایند.

جنگ ذات السلاسل

در سال هشتم هجرت به پیامبر گزارش دادند که دوازده هزار سوار در سرزمین یابس جمع شده وبا یکدیگر عهد کرده اند که تا پیامبر وحضرت علی را به قتل نرسانند از پا ننشینند.

پیامبر ابتدا گروهی را برای مذاکره فرستادند اما این اقدام بی نتیجه ماند در نتیجه ایشان علی را با گروه کثیری از مهاجر وانصار به نبرد آنها فرستاد.در این نبرد سپاه اسلام به محاصره دشمن پرداخت وابتدا اسلام را به آنها عرضه داشت اما چون آنها اسلام را نپذیرفتند با حمله سپاه اسلام از بین رفته و زن وفرزندانشان اسیر واموالشان نیز مصادره شد.به مناسبت این پیروزی سوره عادیات نازل شد.

ساخت مسجد ضرار

یکی از مسیحیان سرشناس که خود روزی بشارت دهنده اسلام بود پس از مشاهده پیشرفت چشمگیر اسلام احساس خطر کرده وبه مبارزه با اسلام پرداخت و از مدینه به سوی کفار مکه گریخت واز آنها برای جنگ یا پیامبر کمک خواست ودر نتیجه جنگ احد را علیه مسلمین رهبری نمود.او اقدامات زیادی علیه اسلام انجام داد که در یکی از آنها از منافقین مدینه خواست تا مسجدی بنا کنند تا در لوای اسلام از آن علیه اسلام استفاده شود در نتیجه منافقین به سراغ پیامبر رفته واز او درخواست ساختن مسجدی را نمودند و وقتی پیامبر با درخواست آنان موافقت نمود از او خواستند تا شخصا در مسجد حاضر شده ونماز بگذارد.پیامبر قبول کرد تا بعد از بازگشت از جنگ تبوک در مسجد نماز بگذارد.بعد از جنگ تبوک وپیروزی مسلمانان آنها مجددا پیامبر را برای افتتاح مسجد دعوت کردند اما خداوند ایشان را از این توطئه آگاه کردند وآیات 107 تا110 سوره توبه نازل شد.

به دستور پیامبر مسجد را آتش زدند و آنجا را به محل ریختن زباله تبدیل نمودند.

جنگ تبوک

نفوذ اسلام که باعث هراس بسیاری از قدرتها شده بود روم شرقی را که هم مرز با حجاز بود به این فکر انداخت که با اسلام مقابله کند در نتیجه آنها لشکر عظیمی بالغ بر چهل هزار نفر را مجهز کرده ودر مرز حجاز مستقر نمودند.خبر این لشکر کشی به پیامبر رسید وایشان نیز لشکر عظیمی بالغ بر سی هزار نفر را آماده کرده وبا وجود مشکلات بسیار از جمله گرمای هوا و ... به طرف مرز با روم حرکت کردند اما از سپاه دشمن خبری نبود.زیرا آوازه سپاه اسلام موجب هراس آنها شده بود.در نتیجه سپاه اسلام به مدینه برگشت ودر این هنگام بود که پیامبر دستور داد مسلمانان را بطه خود را با سه نفر از مسلمانان که در این لشکر کشی سپاه اسلام را همراهی نکرده بودندبطور کامل قطع کنند.آنها در اثر این تحریم آنقدر در تنگنا قرار گرفتند که شهر را رها کرده وبه بیابانها پناه بردندوآنقدر استغفار کردند تا اینکه خداوند با نزول آیه 18 سوره توبه آنها مورد عفو قرار داد.

خواندن آیات برائت توسط حضرت علی(ع)

در اواخر سال نهم هجرت پیک وحی آیاتی چند از سوره توبه را آورد وپیامبر را مامور نمود شخصی را روانه مکه کند که در موسم حج آیات یاد شده را همراه با قطعنامه چهار ماده ای بخواند.در این آیات امان از مشرکین برداشته شد وکلیه پیمانها نادیده گرفته شد وبه سران کفر ابلاغ شد تا ظرف چهار ماه تکلیف خود را با حکومت یکتا پرستی یکسره کنند و گرنه از آنها سلب مصونیت خواهد شد.

پیامبر ابتدا ابوبکر را مامور کرد تا این پیام را در مراسم حج در عید قربان بخواند اما پیک وحی ابلاغ کرد که فقط پیامبر یا کسی از پیامبر اینکار را انجام دهد.پیامبر نیز فورا حضرت علی را احضار واین ماموریت را به ایشان ابلاغ نمودند.

داستان مباهله

در راستای نامه نگاری پیامبر به سران کشورها ایشان نامه ای نیز به اسقف نجران نوشتند واو ومردمش را به اسلام دعوت کردند.آنها شورایی تشکیل دادند وتصمیم گرفتند تا نمایندگانی را نزد پیامبر بفرستند واز نزدیک دلائل نبوت او را بررسی کنند.هیاتی به اتفاق سه تن از پیشوایان مذهبی به نزد پیامبر آمدند وچون صحبتهای پیامبر آنها را مجاب نکرد تصمیم به مباهله با پیامبر نمودند تا خداوند، دروغگو را رسوا کند.در این هنگام آیه 61 سوره آل عمران نازل شد وفرمان مباهله صادر شد.مکان مباهله در صحرا تعیین گردید.هیات نجران بعد از مرخص شدن از محضر پیامبر با خود گفتند که اگر پیامبر با افسران وسپاهیان خود در مباهله حاضر شود غیر صادق خواهد بود اما همگی در روز موعود دیدند که پیامبر فقط با خاندان خود در مباهله حاضر شده است.از اینرو اسقف گفت که اگر چهره هایی که من می نگرم از خدا بخواهند که کوهی را جابه جا کند دعایشان مستجاب خواهد شد بنابراین از مباهله صرف نظر نمودند وحاضر شدند هر سال به پیامبرجزیه پرداخت نمایند.

آخرین حج پیامبر وماجرای غدیر خم

پیامبر در سال دهم هجرت از طرف خدا مامور شد که در آن سال شخصا در مراسم حج شرکت نماید وبه تبیین احکام واهداف حج پرداخته واز این آئین پیرایه زدایی نماید.اطلاعیه عمومی صادر وبا اقبال مردم مواجه شد.پیامبر در 26 ذی القعده ابودجانه را جانشین خود در مدینه قرار داد وبه سوی مکه حرکت نمودعلی نیز که به یمن رفته بود با 43 قربانی که از مردم نجران گرفته بود به پیامبر ملحق شد .جمعیت عظیمی نیز با پیامبر همراه شدند.پیامبر در طول حج رسالت خود را انجام داد وهمگی مکه را به طرف سرزمینهایشان ترک نمودند.زمانیکه پیامبر به سرزمین غدیر خم رسید جبرئیل آیه یا ایها الرسول بلغ ما انزل.... را ابلاغ نمود که مضمون آن این بود:

ای پیامبرآنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است به طور کامل به مردم ابلاغ کن واگر ابلاغ نکنی رسالت خود را تکمیل نکرده ای وخداوند تو را از شر مردم حفظ می کند.

ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر صادر شد.ایشان صبر کردند تا همه جمعیت به آن مکان رسید.هوا بسیار گرم بود.بعد از اقامه نماز ظهر به جماعت، پیامبر بر بالای بلندی ای از جهاز شتر رفت وپس از حمد وستایش خدا بیان فرمود:من به زودی از میان شما خواهم رفت اما دو امانت بسیار گرانمایه را در اختیار شما می گذارم که یکی کتاب خدا قرآن ودیگری اهل بیتم می باشد.از این دو پیشی نگیرید تا هلاک نشوید وعقب نیفتید که بازهم هلاک خواهید شد.همه دیدند که ناگهان پیامبر علی(ع)را به حضور طلبید و فرمود:من کنت مولاه فهذا علی مولاه

هر کس من ولی ورهبر او هستم از این پس علی مولا ولی و رهبر اوست واین سخن را چند بار تکرا ر کرد.ایشان سپس از همه حاضران خواستند که این خبر را به غایبان نیز برسانند.بعد از این بود که آیه ای دیگر نازل شد و تکمیل دین وآئین پیامبر را خبر داد.

بعد از این واقعه مردم به سمت حضرت علی هجوم برده وامامتش را به او تبریک گفتند از جمله این افراد ابوبکر وعمر بودند.

رحلت پیامبر (ص)

چند ماهی از واقعه غدیر خم نگذشته بود که پیامبر در بستر بیماری افتادند اما گاهی به مسجد رفته وبه ارشاد مردم ونیز یادآوری حدیث ثقلین می پرداختند.

سرانجام روح مقدس وبزرگ پیامبر اسلام در ظهر روز دوشنبه 28 ماه صفر به ملکوت اعلی پیوست.حضرت علی (ع) جسد مطهر ایشان را غسل داده و کفن کرد وپس از خواندن نماز در محل سکونتش دفن نمود.

با رحلت ایشان باب نبوت ودرهای وحی برای همیشه به روی بشر بسته شد و امامان بعد از ایشان هدایت مردم را بر عهده گرفتند.


منابع قرآنی:
ضحی:6
علق:1-5/مدثر:1-7/شعراء:214/حجر:94-95/کافرون:1-6/بقره:214/عنکبوت:2-3/نحل:41-42/انفال:72-75/مائده:82/حدید:28-29
اسرا:1-76-77/نجم:13-18 /انفال:30-1-19-36-51-67-71 /توبه:40-108 /آل عمران:12-13-123-127-121-179-172-175/نساء:77-78 /حج:124-127
آل عمران:172-175 /بقره:214/احزاب:9-26 -27/آل عمران:26-27/نور:62-63-64/انفال:56-58/فتح:10-18