«إنَّ هذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِ؛ اين است امت شما كه امتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.» ‌(انبیا/۹۲)

داستان حضرت عیسى و مادرش علیهما السلام در قرآن کریم

مادر مسيح نامش مريم از دختران عمران بود، مادر مريم(علیها السلام) به وى حامله شد و نذر كرد فرزند در شكم خود را، بعد از زائيدن محرر كند يعنى خادم مسجد كند، و او در حالى اين نذر را مى ‏كرد كه مى‏ پنداشت فرزندش پسر خواهد بود ولى وقتى او را زائيد و فهميد كه او دختر است، اندوهناك شد و حسرت خورد و نامش را مريم، يعنى خادمه نهاد،
پدر مريم(علیها السلام) قبل از ولادت او از دنيا رفته بود، بناچار خود او دخترش را در آغوش گرفته به مسجد آورد و او را به كاهنان مسجد كه يكى از آنان زكريا بود تحويل داد، كاهنان در باره كفالت مريم(علیها السلام) با هم مشاجره كردند و در آخر به اين معنا رضايت دادند كه در اين باره قرعه بيندازند و چون قرعه انداختند زكريا برنده شد و او عهده ‏دار تكفل مريم(علیها السلام) گشت تا وقتى كه مريم(علیها السلام) به حد بلوغ رسيد.
در آن اوان، زكريا حجابى بين مريم(علیها السلام) و كاهنان برقرار نمود و مريم(علیها السلام) در داخل آن حجاب مشغول عبادت بود و احدى بجز زكريا بر او در نمى‏آمد و هر وقت زكريا بر او در مى‏آمد و داخل محراب او مى‏شد، رزقى نزد او مى‏يافت.
روزى از مريم(علیها السلام) پرسيد: اين رزق از كجا نزد تو مى‏آيد: گفت: از نزد خدا و خدا به هر كس بخواهد بدون حساب روزى مى‏دهد و مريم صديقه و به عصمت خدا معصوم بود، طاهره بود، اصطفاء شده بود، محدث و مرتبط با ملائكه بود. ملكى از ملائكه به او گفت كه خدا تو را اصطفاء و تطهير كرده، مريم(علیها السلام) از قانتين بود و يكى از آيات خدا براى همه عالميان بود.
اينها صفاتى است براى مريم(علیها السلام) كه آيات زير بيانگر آن است‏ 1.
بعد از آنكه مريم(علیها السلام) به حد بلوغ رسيد و در حجاب (محراب) قرار گرفت، خداى تعالى روح را (كه يكى از فرشتگان بزرگ خدا است) نزد او فرستاد و روح به شكل بشرى تمام عيار در برابر مريم(علیها السلام) مجسم شد و به او گفت كه فرستاده ‏اى است از نزد معبودش، و پروردگارش وى را فرستاده تا به اذن او پسرى به وى بدهد، پسرى بدون پدر، و او را بشارت داد به اينكه به زودى از پسرش معجزات عجيبى ظهور مى‏كند و نيز خبر داد كه خداى تعالى به زودى او را به روح القدس تاييد نموده، كتاب و حكمت و تورات و انجيلش مى‏آموزد و به عنوان رسولى به سوى‏ بنى اسرائيل گسيلش مى‏دارد، رسولى داراى آيات بينات، و نيز به مريم(علیها السلام) از شان پسرش و سرگذشت او خبر داد، آن گاه در مريم بدميد و او را حامله كرد، آن طور كه يك نفر زن به فرزند خود حامله مى‏شود، اين مطالب از آيات زير استفاده مى‏شود:" آل عمران، آيه 35- 44".
آن گاه مريم(علیها السلام) به مكانى دور منتقل شد و در آنجا درد زائيدنش گرفت و درد زائيدن او را به طرف تنه نخله ‏اى كشانيد و با خود مى‏گفت: اى كاش قبل از اين مرده و از خاطره‏ها فراموش شده بودم، من همه چيز را و همه چيز مرا از ياد مى‏برد، در اين هنگام از طرف پائين وى ندايش داد:
غم مخور كه پروردگارت پائين پايت نهر آبى قرار داده، تنه درخت را تكان بده تا پى در پى خرماى نورس از بالا بريزد، از آن خرما بخور و از آن آب بنوش و از فرزندى چون من خرسند باش، اگر از آدميان كسى را ديدى كه حتما خواهى ديد، بگو من براى رحمان روزه گرفته ‏ام و به همين جهت امروز با هيچ انسان سخن نمى‏گويم، مريم(علیها السلام) چون اين را شنيد از آنجا كه فرزند خود را زائيده بود به طرف مردم آمد در حالى كه فرزندش را در آغوش داشت‏ 2 و به طورى كه از آيات كريمه قرآن بر مى‏آيد حامله شدنش و وضع حملش و سخن گفتن او و ساير شؤون وجودش از سنخ همين عناوين در ساير افراد انسان‏ها بوده.
مردم و همشهريان مريم(علیها السلام) وقتى او را به اين حال ديدند، شروع كردند از هر سو به وى طعنه زدن و سرزنش نمودند چون ديدند دخترى شوهر نرفته بچه ‏دار شده است، گفتند: اى مريم(علیها السلام) چه عمل شگفت ‏آورى كردى!، اى خواهر هارون نه پدرت بد مردى بود و نه مادرت زناكار، مريم(علیها السلام) اشاره كرد به كودكش كه با او سخن بگوئيد، مردم گفتند: ما چگونه با كسى سخن گوئيم كه كودكى در گهواره است.
در اينجا عيسى به سخن درآمد و گفت: من بنده خدا هستم، خداى تعالى به من كتاب داد و مرا پيامبرى از پيامبران كرد و هر جا كه باشم با بركتم كرد و مرا به نماز و زكات سفارش كرد، ما دام كه زنده باشم بر احسان به مادرم سفارش فرمود و مرا نه جبار كرد و نه شقى، و سلام بر من روزى كه به دنيا آمدم و روزى كه مى‏ميرم و روزى كه زنده بر مى‏خيزم. 3
پس اين كلام كه عيسى در كودكى اداء كرد، به اصطلاح علمى، نسبت به برنامه كار نبوتش براعت استهلال بوده (براعت استهلال به اين معنا است كه نويسنده كتاب در حمد و ثناى اول كتابش كلماتى بگنجاند كه در عين اينكه حمد و ثناى خدا است اشاره ‏اى هم باشد به‏ اينكه در اين كتاب پيرامون چه مسائلى بحث مى‏شود)، عيسى(علیه السلام) هم با اين كلمات خود فهماند كه به زودى عليه ظلم و طغيان، قيام نموده و شريعت موسى(علیه السلام) را زنده و استوار مى‏سازد و آنچه از معارف آن شريعت مندرس و كهنه گشته تجديد مى‏كند و آنچه از آياتش كه مردم در باره‏اش اختلاف دارند بيان و روشن مى‏سازد.
عيسى(علیه السلام) نشو و نما كرد تا به سن جوانى رسيد و با مادرش مانند ساير انسان‏ها طبق عادت جارى در زندگى بشرى مى‏خوردند و مى‏نوشيدند و در آن دو ما دام كه زندگى مى‏كردند تمامى عوارض وجود كه در ديگران هست وجود داشت.
عيسى(علیه السلام) در اين اوان به رسالت به سوى بنى اسرائيل گسيل شد و مامور شد تا ايشان را به سوى دين توحيد بخواند، و ابلاغ كند كه من آمده ‏ام به سوى شما و با معجزه ‏اى از ناحيه پروردگارتان آمده‏ام و آن اين است كه براى شما (و پيش رويتان) از گل چيزى به شكل مرغ مى‏سازم و سپس در آن مى‏دمم، به اذن خدا مرغ زنده ‏اى مى‏شود و من كور مادرزاد و برصى غير قابل علاج را شفا مى‏دهم و مردگان را به اذن خدا زنده مى‏كنم و بدانچه مى‏خوريد و بدانچه در خانه‏ هايتان ذخيره مى‏كنيد خبر مى‏دهم، كه در اين براى شما آيتى است بر اينكه خدا رب من و رب شما است و بايد او را بپرستيد.
عيسى(علیه السلام) مردم را به شريعت جديد خود كه همان تصديق شريعت موسى(علیه السلام) است دعوت مى‏كرد، چيزى كه هست بعضى از احكام موسى را نسخ نمود و آن حرمت پاره ‏اى از چيزها است كه در تورات به منظور گوشمالى و سختگيرى بر يهود حرام شده بود و بارها مى ‏فرمود: من با حكمت به سوى شما گسيل شده ‏ام، تا برايتان بيان كنم آنچه را كه مورد اختلاف شما است و نيز مى ‏فرمود: اى بنى اسرائيل من فرستاده خدا به سوى شمايم، در حالى كه تورات را كه كتاب آسمانى قبل از من بوده تصديق دارم و در حالى كه بشارت مى‏دهم به رسولى كه بعد از من مى‏آيد و نامش احمد است.
عيسى(علیه السلام) به وعده ‏هايى كه داده بود كه فلان و فلان معجزه را آورده ‏ام وفا كرد، هم مرغ خلق كرد و هم مردگان را زنده كرد و هم كور مادرزاد و برصى را شفا داد و هم به اذن خدا از غيب خبر داد.
عيسى(علیه السلام) هم چنان بنى اسرائيل را به توحيد خدا و شريعت جديد دعوت كرد تا وقتى كه از ايمان آوردنشان مايوس شد، و وقتى طغيان و عناد مردم را ديد و استكبار كاهنان و احبار يهود از پذيرفتن دعوتش را مشاهده كرد، از ميان عده كمى كه به وى ايمان آورده بودند چند نفر حوارى انتخاب كرد تا او را در راه خدا يارى كنند.
از سوى ديگر يهود بر آن جناب شوريد و تصميم گرفت او را به قتل برساند، ولى خداى تعالى او را از دست يهود نجات داد و به سوى خود بالا برد و مساله عيسى(علیه السلام) براى يهود مشتبه شد، بعضى خيال كردند كه او را كشتند، بعضى ديگر پنداشتند كه به دارش آويختند، خداى تعالى فرمود: نه آن بود و نه اين، بلكه امر بر آنان مشتبه شد 4، اين بود تمامى آنچه قرآن كريم در داستان عيسى و مادرش فرموده است.


نویسنده: محمد حسین طباطبایی
پی نوشت:
1. " سوره آل عمران، آيه 35- 44"،" سوره انبيا، آيه 91"،" سوره تحريم، آيه 12".
2. " سوره مريم(علیها السلام) ، آيه 20- 27".
3. " سوره مريم(علیها السلام) ، آيه 27- 34".
4. " آل عمران، 45- 58"،" زخرف، 63- 65"،" صف، 6- 14"،" مائده، 110- 111"،" نساء، 157- 158".
منابع:
ترجمه تفسير الميزان ؛ سوره آل عمران - ذیل آیات 79-80