آیه نفی سبیل:«وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً» (نساء/141) و خداوند هیچ‌گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط قرار نمیدهد.

بررسي جديدترين نظريه در ترتيب نزول قرآن

چكيده

در اين مقاله، جديدترين نظريه در خصوص ترتيب آيات بررسى شده است. اين نظريه متعلق به علامه طباطبايى است. وى بر اين نظر است كه پيامبر اسلام(ص) ترتيب نزول آيات را توقيف و تاييد فرموده‏اند، نه ترتيب موجود آيات را كه در مواردى بر خلاف ترتيب نزول صورت گرفته است; اين موارد را بايد به ذوق و اجتهاد صحابه منسوب ساخت. 
اين نظريه بر ادله نيرومندى متكى است. طبق روايات معتبر و مستفيض، پيامبر(ص) و صحابه آغاز و پايان سوره‏هاى تدريجى النزول را هنگامى درمى‏يافتند كه «بسمله‏» نازل مى‏شد. اين نشان مى‏دهد كه تا سوره‏اى كامل نمى‏شده، سوره ديگرى آغاز نمى‏گرديده است. بر اين اساس بايد آيات سوره‏ها به ترتيب نزول فراهم آمده باشد; نيز برابر روايات معتبر، پيامبر(ص) به على(ع) فرمان داد كه مصحفى را موافق نزول فراهم كند و او نيز چنين كرد. همچنين ملاحظه مضامين سور متحد السياق و دفعى النزول آشكار مى‏سازد كه بناى نزول سوره‏ها بر اين نبوده كه آيات متحد الموضوع در سوره معينى بيايد; لذا معقول نيست كه پيامبر(ص) جاى آيات را بر خلاف ترتيب نزول تعيين فرمايد. 
كليد واژه‏ها: ۱- ترتيب آيات ۲- توقيف و اجتهاد۳- جمع قرآن ۴- ترتيب نزول ۵-مصحف على(ع)۶- مصحف عثمانى.

۱. مقدمه
در اين مقال بحث در اين است كه آيا آيات سوره‏هاى مصحف عثمانى با توقيف و بيان پيامبر اكرم(ص) ترتيب يافته است‏يا با اجتهاد و ذوق صحابه. 
نظريه مشهورى كه از ديرباز در اين خصوص اظهار گرديده اين است كه ترتيب آيات با توقيف پيامبر(ص) بوده است; به اين ترتيب كه هرگاه آياتى بر آن حضرت نازل مى‏شد، با اشاره جبرئيل جاى آن را در سوره‏ها مشخص مى‏فرموده، از همين رهگذر، پاره‏اى از آيات مدنى در سوره‏هاى مكى و پاره‏اى از آيات مكى در سوره‏هاى مدنى قرار گرفته است. كاتبان مصحف عثمانى نيز كه خود حاضر و ناظر اين جايگذارى بودند، زمانى كه مصحف را جمع و تدوين كردند، آيات را به همان ترتيبى كه از آن حضرت شنيده بودند، در سوره‏ها جاى دادند. 
در مقابل نظريه مذكور، برخى از علماى شيعه نظير علامه مجلسى بر اين عقيده بودند كه جايگذارى پاره‏اى از آيات در مصحف عثمانى به اجتهاد صحابه بوده است. (۱) اين نظريه در دوره معاصر از سوى علامه طباطبايى توسعه و اتقان قابل ملاحظه‏اى يافت و شايستگى آن را پيدا نمود كه جانشين نظريه مشهور پيشين گردد. وى در اين زمينه مى‏نويسد: 
«اين آياتى كه به‏طور پراكنده نزول يافته و در سوره‏هايى نهاده‏شده كه با آنها در مكى و مدنى‏بودن مجانست ندارند، بر حسب ترتيب نزول در جاى خود نهاده نشده‏اند و اين جز به اجتهاد صحابه نبوده است‏». (۲) 
بنابر ديدگاه ايشان، پيامبر اسلام(ص) دستور مى‏فرمود آيات را به همان ترتيبى كه نزول مى‏يافت، در سوره مربوط جايگذارى كنند. لذا اگر ملاحظه مى‏شود، آياتى از قرآن، موافق نزول، جايگذارى نگرديده است، بايد آن را به اجتهاد صحابه منتسب ساخت; منتهى اثبات چنين امرى بسيار دشوار است. بنابراين، احتمال اجتهاد صحابه در تغيير جاى آيات چندان قابل اثبات نيست. 
نظريه اخير از جهاتى اهميت دارد: 
اولا بر صحت اين معنا كه آيات سوره‏هاى مصحف عثمانى از متناسب‏ترين ترتيب برخوردار است، ترديد مى‏افكند; زيرا بنابر اين نظر، متناسب‏ترين چينش آيات به ترتيب نزول تعلق دارد; 
ثانيا اين ادعا را كه بسيارى از سوره‏ها ممزوجى از آيات مكى و مدنى است، مردود مى‏خواند و آن را جز در يك سوره كه در فاصله هجرت پيامبر(ص) از مكه به مدينه نازل شده، متصور نمى‏داند; 
ثالثا اين مضمون موجود در روايات شيعه را - كه وقتى امام زمان(ع) قيام فرمايد، مصحف امام على(ع) را به جاى مصحف موجود رسميت مى‏بخشد - (۳) مقبول مى‏نمايد; چون بنابراين نظريه، سبب رسميت‏دادن آن مصحف، موافق نزول بودن آن است و اين ويژگى به فهم بهتر آيات قرآن مدد مى‏رساند. 
در اين نوشتار سعى بر اين است كه قوت نظريه اخير، نمايان و ضعف نظريه مشهور تبيين شود; لذا نخست ادله توقيفى‏بودن ترتيب موجود آيات مورد نقد قرار گرفته و سپس ادله توقيفى‏بودن ترتيب نزول بيان گرديده است.
۲. نقد ادله توقيفى بودن ترتيب موجود آيات
مهمترين ادله نظريه مشهور به شرح زير بيان مى‏شود:
۲.۱. قرائت‏سوره‏ها توسط پيامبر(ص)
سيوطى (۸۴۹ - ۹۱۱ ق.) سوره‏هاى متعددى نظير بقره، آل‏عمران، نساء، اعراف و مؤمنون را كه طبق روايات پيامبر اسلام(ص) آنها را در نماز يا خطبه قرائت فرموده است، برشمرده و افزوده است: 
«اين سوره‏ها را آن حضرت در حضور صحابه تلاوت كرده و آنان نيز آنها را به همان ترتيبى كه از آن بزرگوار شنيده بودند; در مصحف آورده‏اند.» (۴) 
اين دسته از روايات هرگز احتمال اجتهاد صحابه را در مقابل توقيف پيامبر اسلام(ص) منتفى نمى‏سازد; بويژه آنكه برخى از صحابه به چنين اجتهادى در بعضى از موارد دست زده‏اند; (۵) از اين رو بسا صحابه پس از وفات آن حضرت آياتى را برخلاف ترتيبى كه از او شنيده بودند، جايگذارى كرده باشند. 
بنابراين چنانچه در مواردى ثابت‏شود، جاى پاره‏اى از آيات برخلاف ترتيب نزول است، نمى‏توان آنها رابه رسول‏خدا(ص) نسبت داد.
۲.۲. تاليف قرآن در حضور پيامبر(ص)
بيهقى (۳۸۴ - ۴۵۸ق) با توجه به سخن زيدبن ثابت (ت ۴۵ق) كه گفته است: «ما نزد رسول خدا(ص) قرآن را از روى پاره‏هاى پوست تاليف مى‏كرديم‏»، نتيجه گرفته است كه هرگاه آياتى به‏طور پراكنده نزول مى‏يافت، با اشاره پيامبر(ص) در سوره‏هايشان مرتب و گردآورى مى‏شد. (۶) 
روايت زيد بر نتيجه‏گيرى بيهقى دلالت ندارد; ولى دلالت آن بر اينكه قرآن در حضور رسول خدا(ص) نوشته و مرتب مى‏شد، انكارناپذير است; اما هرگز نمى‏توان نتيجه گرفت كه زيد آيات سوره‏ها را به همان ترتيبى كه در حضور آن حضرت مرتب مى‏كرده است، در مصحف عثمانى نيز مرتب ساخته باشد. چه‏بسا كه در اين مصحف جاى برخى از آيات سوره‏ها را تغيير داده باشد. سخن زيد به هنگام جمع مصحف كه گفت: «چگونه كارى كنم كه رسول خدا(ص) نكرد»، (۷) احتمال مذكور را تقويت مى‏كند. بديهى است كه كراهت زيد از نفس كتابت و تاليف قرآن نبوده; چون خود - چنانكه در همين روايت مورد بحث آمده - در حضور رسول خدا(ص) بدان مى‏پرداخته است. احتمالا كراهت او با عنايت‏به رواياتى كه حاكى از تعلق توقيف آن حضرت به ترتيب نزول است، مربوط به جابجايى پاره‏اى از آيات سوره‏ها برخلاف توقيف آن بزرگوار بوده است.
۲.۳. امانت در تاليف مصحف عثمانى
قائلان به توقيف با استناد به رواياتى كه به دنبال مى‏آيد، ادعا مى‏كنند كه كاتبان مصحف عثمانى، قرآن را به همان ترتيبى كه از پيامبر(ص) شنيدند، مرتب ساختند. 
- ابن زبير (۱ -۷۳ق) يكى از كاتبان مصحف عثمانى گويد: 
«من به عثمان‏بن عفان گفتم:والذين يتوفون منكم و يذرون ازواجا... (۸) را كه ناسخ آيه ديگر (۹) است، چرا نوشتيد و وانهاديد؟ گفت: اى برادرزاده! من هيچ آيه‏اى را از جايش تغيير نمى‏دهم‏». (۱۰) 
- ابن وهب (۱۲۵ -۱۹۷ق) گويد: 
«من از مالك (۹۳ - ۱۷۲ق) شنيدم كه مى‏گفت: قرآن چنانكه آن را از پيامبر(ص) مى‏شنيدند، تاليف شد». (۱۱) 
بر اين دو روايت ايراداتى وارد است: اولا در روايت ابن‏زبير پرسش او با پاسخ عثمان موافق نيست; زيرا مناسب بود، عثمان در جواب او كه پرسيد: «چرا اين آيه را نوشتيد و وانهاديد؟» پاسخ مى‏داد: من هيچ آيه‏اى را نمى‏اندازم; نه آنكه پاسخ دهد: «من هيچ آيه‏اى رااز جايش تغيير نمى‏دهم‏». به احتمال قوى پرسش ابن‏زبير اين بوده است: «چرا اين آيه را (در اينجاى مصحف) نوشتيد و وانهاديد؟» (در حالى كه آن را آيه پيش از آن نسخ كرده و مناسب بود قبل از آن نوشته مى‏شد) و عثمان پاسخ داده است: «من هيچ آيه‏اى را (پس از آنكه مصحف نوشته شد) از جايش تغيير نمى‏دهم‏». 
اين احتمال چند مؤيد دارد: يكى آنكه آيه مذكور يعنى «والذين يتوفون منكم و يذرون ازواجا وصية لازواجهم متاعا الى‏الحول...» كه منسوخ است، خلاف ترتيب نزول، پس از آيه «والذين يتوفون و يذرون ازواجا يتربصن بانفسهن اربعة اشهر و عشرا...» كه ناسخ است، جايگذارى شده است. مجلسى اين ترتيب نابجا را از جانب كاتبان مصحف مى‏شمارد. (۱۲) 
دوم آنكه عثمان نگفته كه به چه جهت آن آيه را از جايش تغيير نمى‏دهد; لذا اين تصور كه آن به جهت تبعيت از ترتيبى بوده است كه از پيامبر(ص) شنيده، ناموجه است. احتمالا جهت آن اين بوده است كه آن را پس از كتابت مصحف مشاهده كرده بود; چون آورده‏اند، پس از آنكه مصحف را نوشتند - كه از جمله آنان ابن‏زبير بود - آن را پيش عثمان آوردند. او در آن نگاهى كرد و قدرى اشتباه در آن ديد; لكن وقتى خواستند آن اشتباهات را اصلاح كنند، او نپذيرفت و گفت: «آن را تغيير ندهيد» يا «آن را وانهيد. آن حرامى را حلال و حلالى را حرام نمى‏كند». (۱۳) 
ثانيا سخن مالك‏بن انس (۹۳ - ۱۷۲ق) كه يك قرن پس از تاليف مصحف عثمانى مى‏زيسته است، ارزش نقل تاريخى ندارد و گمانى بيش تلقى نمى‏شود.
۲.۴. تعيين جاى آيات توسط پيامبر(ص)
در سه روايت آمده كه پيامبر(ص) جاى آيات سوره‏ها را با اشاره جبرئيل معين مى‏ساخته است. قائلان به توقيفى بودن ترتيب موجود آيات با توجه به آن روايات ادعا مى‏كنند كه آيات در سوره‏ها با توقيف پيامبر(ص) جايگذارى شده است. آن سه روايت‏بدين قرار است: 
- يزيد فارسى (ت.حدود۱۲ق.) گويد: «ابن‏عباس (ت.۶۸ق.) برايم نقل كرده، گفت: ...عثمان گفت: گاهى بر رسول خدا(ص) سوره‏هاى (ظ.آيات) چندى نازل مى‏شد. هرگاه بر آن حضرت چيزى [ از آيات قرآن] نزول مى‏يافت، برخى از كسانى را كه [براى آن حضرت] كتابت مى‏كردند، فرامى‏خواند و مى‏فرمود: اين آيات را در آن سوره‏اى بنهيد كه در آن از فلان و بهمان ياد شده است.» (۱۴) 
- از سدى (ت.۱۲۷ق.) و ابن‏عباس درباره‏«واتقوا يوما ترجعون فيه الى‏الله...» (۱۵) نقل شده كه گفتند: اين آخرين آيه‏اى است كه از قرآن نزول يافت و جبرئيل فرمود: آن را در راس دويست و هشتاد[ سوره] بقره بگذار». (۱۶) 
- شهربن حوشب (ت.۱۱۲ق.) گويد: «عثمان‏بن ابى‏العاص (ت.۵۱ق.) گفت: من نزد رسول خدا(ص) نشسته بودم كه ناگاه روى خود را به سوى آسمان كرد; سپس فرود آورد تا آنجا كه نزديك بود، به زمين برخورد. بار ديگر روى خود را به سوى آسمان كرد و فرمود: [ اكنون] جبرئيل نزدم آمد و مرا فرمان داد كه اين آيه را در اينجاى اين سوره بگذارم: «ان‏الله يامر بالعدل والاحسان...» (نحل/۹۰). (۱۷) 
اين روايات سه‏گانه اشكالات متعددى دارد: 
اولا سند هر سه روايت ضعيف است: در سند روايت نخست، يزيد فارسى ضعيف ولين‏الحديث‏خوانده شده است. (۱۸) و روايت‏سدى و ابن‏عباس نيز مرسل است; يعنى زنجيره راويان تا آن دو ياد نشده است و سند روايت‏سوم منقطع است. واسطه ميان شهربن حوشب و عثمان - يعنى ابن‏عباس - ذكر نگرديده است. (۱۹) 
ثانيا آن روايات تصحيف و تحريف شده‏اند: در روايت نخست، عبارت «و جبرئيل فرمود: آن را در راس دويست و هشتاد (سوره) بقره بگذار» افزوده راويان بعدى است. مؤيد آن اينكه در روايت مسند سدى و ابن‏عباس آن افزوده نيست. (۲۰) چنين روايتى را علماى درايه «مدرج‏» مى‏خوانند، (۲۱) و در روايت دوم، عثمان‏بن مظعون به عثمان‏بن ابى‏العاص تبديل شده و نيز عبارت «جبرئيل نزدم آمد و مرا فرمان داد كه اين آيه را در اين قسمت از سوره بگذارم‏». افزوده راويان بعدى است. مؤيد آن اينكه سوره نحل مكى است، حال آنكه عثمان‏بن ابى‏العاص در مدينه اسلام آورد; بنابراين او نمى‏تواند شاهد نزول آيه‏اى از آن سوره باشد; بعلاوه در روايتى ديگر كه در همين زمينه رسيده، به جاى او عثمان‏بن مظعون (ت. ۲ق.) آمده است و صحيح نيز همين است; چون او در مكه به اسلام گرويد. (۲۲) آن روايت چنين است: 
- شهربن حوشب (ت.۱۱۲ق.) گويد: «عبدالله‏بن عباس (ت.۶۸ق) براى ما نقل كرده، گفت: وقتى رسول خدا(ص) در مكه، در حياط خانه‏اش نشسته بود، ناگاه عثمان‏بن مظعون گذر كرد و به رسول خدا(ص) پوزخند زد. آن حضرت به او فرمود: آيا نمى‏نشينى؟ عرض كرد: چرا! آنگاه آن بزرگوار برابر او نشست و با او سخن مى‏گفت كه ناگاه روى خود را به سوى آسمان كرد و مدتى به آن چشم دوخت; سپس روى خود را كم‏كم فرود آورد و بر آستانه در بر روى زمين نهاد; آنگاه فرمود: ...هم‏اكنون كه نشسته بودى، فرستاده خداوند، جبرئيل نزدم آمد.[ از رسول خدا(ص)] پرسيدم: (جبرئيل‏۷) به شما چه فرمود؟ پاسخ داد; به من فرمود; (ان‏الله يامر بالعدل والاحسان...». [ عثمان گفت:] آن زمان ايمان در دلم جاى گرفت و دوستدار محمد(ص) شدم‏». (۲۳) 
ثالثا: اين روايات معارض دارد. در برابر روايت‏سدى و ابن‏عباس كه آيه‏«و اتقوا يوما ترجعون فيه الى‏الله...»را آخرين آيه نازله خوانده‏اند - و البته همين از سعيدبن جبير و ابوسعيد خدرى نيز روايت‏شده است -، روايتى از ابن‏عباس و عمر آيه‏« يا ايهاالذين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقى من الربا...» (۲۴) و روايتى از سعيدبن مسيب آيه‏«يا ايهاالذين آمنوا اذا تداينتم بدين...»و روايتى از ام‏سلمه آيه‏«فاستجاب لهم ربهم انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى...» (۲۵) و روايتى از ابن‏عباس آيه‏«و من يقتل مؤمنا متعمدا فجزاوه جهنم...» (۲۶) و روايتى از براءبن عازب آيه‏«يستفتونك قل‏الله يفيتكم فى‏الكلالة...» (۲۷) و روايتى از سدى آيه‏«فان تولوا فقل حسبى‏الله...» (۲۸) و روايتى از ابن‏عباس و ابى‏بن كعب دو آيه پايانى سوره توبه‏«لقد جاءكم رسول من انفسكم...» (۲۹) و روايتى از معاويه آيه‏«فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا...» (۳۰) را آخرين آيه نازل شمرده است. (۳۱) 
ناگفته نماند كه بيشتر علماى اسلامى به همان روايت موردبحث گرايش يافته‏اند و روايات ديگر را به نحوى توجيه كرده‏اند. برخى گفته‏اند: سه روايت نخست كه در باره آيات سوره بقره است، بيانگر آخرين آيه به طور مطلق و ديگر روايات حاكى از آخرين آيه به طور نسبى‏اند. روايت چهارم، آخرين آيه در باره زنان و روايت پنجم، آخرين آيه در خصوص حكم قتل مؤمن و روايت‏ششم، آخرين آيه مربوط به مواريث و روايات هفتم و هشتم، آخرين آيات نازله سوره توبه را بيان مى‏كند. توجيه روايت نهم نيز دشوار خوانده شده است; اما قاضى ابوبكر باقلانى نظر ديگرى دارد. او مى‏گويد: 
«اين قولها هيچيك منسوب به پيامبر(ص) نيست و هر يك با نوعى اجتهاد و غلبه گمان اظهار شده است. احتمال دارد هر كسى آنچه را كه خود براى آخرين بار از پيامبر(ص) شنيده، آخرين آيه تلقى كرده است‏». (۳۲) 
بعلاوه، آيه «و اتقوا يوما ترجعون فيه الى‏الله...»در سياق آيات قبل از خود است; لذا با عنايت‏به اينكه با واو عطف آغاز شده، صلاحيت نزول مستقل به عنوان آخرين آيه نازله را ندارد. 
علاوه بر آنچه در باره معارضت روايت‏سدى و ابن‏عباس با ديگر روايات ذكر شد، كل روايات سه‏گانه موردبحث‏با روايات ديگرى نيز كه حاكى از توقيفى‏بودن ترتيب نزول آيات است، تعارض دارد. اين روايات در پى مى‏آيد.
۳. ادله توقيفى بودن ترتيب نزول آيات
بنابر ادله‏اى كه اينك مى‏آيد، توقيف پيامبر(ص) به ترتيب نزول تعلق گرفته است; بر اين اساس چنانچه آياتى در سوره‏ها خلاف ترتيب نزول جايگذارى شده باشد، بايد به اجتهاد صحابه‏اى بوده باشد كه جمع و كتابت مصحف عثمانى را بر عهده داشته‏اند. 
شايان ذكر است كه بسا هيچ موردى را نتوان يافت كه آيات در سوره‏ها خلاف ترتيب نزول جايگذارى شده باشد; در اين صورت احتمال اجتهاد صحابه در تغيير جاى آيات منتفى خواهد بود.
۳.۱. فرمان پيامبر(ص) به على(ع) در باره تاليف مصحف
آورده‏اند كه پيامبر(ص) به على(ع) فرمان داد كه قرآن را موافق نزول بنويسد و او نيز چنين كرد. ابو رافع (ت.۳۶ق.)، محمدبن سيرين (ت.۱۱۰ق.)، امام صادق(ع) و امام باقر(ع) از جمله كسانى هستند كه آن معنا را نقل كرده‏اند. 
- ابو رافع گويد: 
«پيامبر(ص) در [زمان] بيماريى كه با آن وفات كرد، به على(ع) فرمود: اين كتاب خداست آن را برگير و على(ع) آن را در جامه‏اى گرد آورد و به خانه‏اش برد و وقتى پيامبر(ص) [جان مباركش] برگرفته شد، على(ع) [در خانه‏اش] نشست و آن را چنانكه خدا نازل كرده بود، فراهم آورد و بدان آگاه بود». (۳۳) 
- سالم‏بن ابى سلمه (ز.۱۳۶ق.) گويد: 
«...امام صادق(ع) فرمود: وقتى على(ع) از گردآورى آن بياسود و آن را نوشت، آن را به ميان مردم آورد و به آنان فرمود: اين كتاب خداست; چنانكه خدا آن را بر محمد(ص) نازل كرد. من آن را در ميان دو لوح گرد آورده‏ام...» (۳۴) 
- محمدبن سيرين (ت.۱۱۰ق.) گويد: 
«خبر يافتم كه ابوبكر على(ع) را ديدار كرد و پرسيد: آيا امارت مرا خوش ندارى؟ پاسخ داد: نه، ولى سوگندى بر خود داده‏ام كه ردا بر دوش نيندازم مگر براى نماز تا قرآن را فراهم آورم‏» و افزود: و او آن را بر [وفق] تنزيلش نوشت. اگر بدان كتاب دست مى‏يافتم، در آن دانش فراوانى بود». (۳۵) 
- هم او گويد: 
«...على(ع) فرمود: من سوگند ياد كرده‏ام كه پس از وفات پيامبر(ص) ردا بر دوش نگيرم تا آنكه قرآن را چنانكه نازل شد، فراهم آورد». (۳۶) 
- و نيز گويد: 
«او ناسخ را در پى منسوخ نوشت‏». (۳۷) 
همين وصف ترتيب نزول در باره مصحف امام زمان(ع) كه بواقع همان مصحف امام على(ع) باشد، آمده است. 
- جابر (ت.۱۲۸ق.) گويد: 
«امام باقر(ع) فرمود: هرگاه قائم خاندان محمد(ص) قيام كند، خيمه‏هايى برافراشته مى‏شود، براى كسانى كه به مردم قرآن را چنانكه خداى جل جلاله نازل كرد، مى‏آموزانند و آن براى آنانكه آن را امروز حفظ كردند، دشوارتر است; زيرا ترتيب آن برخلاف [ترتيب مصحف موجود] است.» (۳۸) 
شايان ذكر است، در پاره‏اى از روايات تصريح شده كه پيامبر(ص) به على(ع) فرمود كه قرآن را همانطور كه نازل شده فراهم كند; لكن در پاره‏اى ديگر از روايات فقط آمده كه على(ع) قرآن را موافق نزول فراهم كرد; ولى به هر حال توقيف پيامبر(ص) در خصوص تاليف مصحف به ترتيب نزول توسط على(ع) از هر دو دسته روايات بدست مى‏آيد; زيرا اگر آن بزرگوار چنين توقيفى از پيامبر(ص) در دست نداشت; بعيد بود - و حتى به بيان علامه جعفر مرتضى حق او نبود - كه چنان ترتيبى را در مصحف خويش اعمال كند. (۳۹)
۳.۲. نزول بسمله
طى رواياتى از فريقين به نقل از ابن‏مسعود (ت.۳۲ق.) و ابن‏عباس و امام صادق(ع) آمده است كه پيامبر(ص) و صحابه آن حضرت، اختتام سوره قبل و افتتاح سوره بعد را نمى‏دانستند چه زمانى است تا آنكه «بسم‏الله‏الرحمن‏الرحيم‏» نازل مى‏شد. آنان با نزول اين آيه در مى‏يافتند، سوره قبل پايان پذيرفته و سوره جديدى آغاز شده است. 
- عبدالله‏بن‏الحسين (ت.۱۴۵ق.) گويد: 
«عبدالله‏بن مسعود گفت: ما مرز ميان دو سوره را نمى‏دانستيم تا آنكه «بسم‏الله الرحمن‏الرحيم‏» نازل مى‏شد». (۴۰) 
- ابوصالح (ت.۱۲۰ق.) گويد: 
«ابن‏عباس گفت: قرآن پراكنده نازل مى‏شد; نه سوره‏سوره... و فاصله ميان يك سوره و سوره ديگر زمانى دانسته مى‏شد كه «بسم‏الله‏الرحمن‏الرحيم‏» نزول مى‏يافت; آنگاه مى‏دانستند كه اولى پايان پذيرفته و ديگرى آغاز شده است‏». (۴۱) 
قريب آن را سعيدبن جبير (۴۴ - ۹۴ق.) نيز از ابن‏عباس و صفوان جمال (ز.۱۷۰ق.) از امام صادق(ع) نقل كرده است. (۴۲) 
- علامه طباطبائى در باره اين روايات گويد: 
«اين روايات، چنانكه ملاحظه مى‏شود، دلالت صريح دارد بر اينكه آيات نزد پيامبر(ص) بر حسب ترتيب نزول مرتب بود: مكيها در سوره مكى و مدنيها در سوره مدنى بوده است; مگر سوره‏اى فرض شود كه پاره‏اى از آن در مكه و پاره‏اى ديگر از آن در مدينه نازل شده باشد و اين فرض جز در يك سوره تحقق نمى‏يابد و آن مستلزم اين است كه اختلاف جاهاى آيات را كه ملاحظه مى‏كنيم، به اجتهاد صحابه متكى باشد. توضيح اينكه، روايات بسيارى [ در خصوص ] اسباب نزول هست كه دلالت دارد بر اينكه آيات بسيارى در سوره‏هاى مدنى هست كه در مكه نازل شده است و بالعكس و آياتى از قرآن مثلا در اواخر حيات پيامبر(ص) نزول يافته، ولى در سوره‏اى قرار گرفته كه در اوايل هجرت نازل شده است و در فاصله اين دو زمان سوره‏هاى فراوان ديگرى نزول يافته است; مانند سوره بقره كه در سال اول هجرت نازل شده; ولى در آن آيات ربا هست كه بنابر روايات رسيده، از آخرين آياتى است كه بر پيامبر(ص) نزول يافته است; حتى از عمر نقل شده كه رسول خدا(ص) وفات كرد و براى ما آيات ربا را شرح نداد و در آن «و اتقوا يوما ترجعون فيه الى‏الله...» است كه نقل شده، آخرين آيه‏اى است كه از قرآن بر پيامبر(ص) نازل شده. اين آيات كه به‏طور پراكنده نزول يافته و در سوره‏هايى نهاده شده كه با آن در مكى و مدنى‏بودن مجانست ندارند، حسب ترتيب نزول در جاى خود نهاده نشده‏اند، و اين جز به اجتهاد صحابه نبوده است‏». (۴۳)
۳.۳. استبعاد عقلى
به فرض اينكه پيامبر اسلام(ص) آياتى را برخلاف ترتيب نزول در سوره‏هايى جايگذارى كرده باشد، فايده عقلائى اين گونه جايگذارى چيزى نيست جز اينكه مضامين واحدى در سوره معينى قرار بگيرد; اما ملاحظه سوره‏هايى كه اتحاد سياقشان حكايت از دفعى بودن نزول آنها دارد و مقايسه مضامين آنها با يكديگر نشان مى‏دهد كه مضامين واحد در سور متعددى آمده است; بنابراين بناى نزول قرآن بر اين نبوده كه مضامين واحد در سوره مشخصى بيايد; بر اين اساس بر چينش آيات، برخلاف ترتيب نزول فايده‏اى مترتب نمى‏گرديده است; در اين صورت آيا معقول است كه پيامبر(ص) به چنين كارى كه فايده‏اى در پى ندارد، دست زده باشد؟ 
بنابراين عقلائى نيست كه سوره‏اى ناقص نازل شود و پس از نزول چند سوره ديگر كامل گردد; نظير آن دسته از سوره‏هاى مكى كه ادعا مى‏شود در آنها آياتى مدنى وجود دارد; يا آياتى نازل شود كه متعلق به سوره‏اى است كه بعدا نازل خواهد شد; مانند آن گروه از سوره‏هاى مدنى كه گفته مى‏شود در آنها آياتى مكى نهاده شده است. 
علامه جعفر مرتضى در اين زمينه مى‏نويسد: 
«معقول نيست كه نزول سوره‏اى آغاز شود و آياتى از آن نزول يابد، سپس متوقف شود و دهها سوره جز آن نازل گردد، آنگاه پس از سالها نزول آن سوره دنبال شده، كامل شود; همچنين معقول نيست كه آيه‏اى يا آياتى نزول يابد و رسول‏خدا(ص) آن را تنها رها كند تا آنكه سالهايى بگذرد و سوره‏هاى بسيارى نازل شود; سپس آن را در سوره‏اى كه به تازگى نزول يافته، بنهد. آرى ممكن است‏بر آن حضرت آيه‏اى يا آياتى نازل شود و فرمان دهد كه آن را در سوره‏اى كه قبلا نزول يافته است، بنهد; اما بر اين دليلى نيست، مگر رواياتى كه در يك يا دو مورد از اين قبيل وارد شده است... حتى در اين موارد نيز بايد صحت روايت ثابت‏شود و شايد چينش مصحف حضرت على(ع) كه بر حسب نزول بوده است، بر صحت اين موارد هم سايه‏اى از شك بيفكند; چه رسد به اينكه آن از عادت و خوى آن حضرت(ع) باشد; زيرا اگر به آن فرمان مى‏داد، معنا نداشت كه [على(ع)] قرآن را بر حسب نزول مرتب كند و حق او نيز نبود». (۴۴) 
ناگفته نماند، با عنايت‏به اينكه روايات اسباب نزول كه به موجب آنها آياتى از سوره‏ها مكى يا مدنى خوانده شده‏اند، اغلب قصصى انطباق‏يافته بر مضامين آيات هستند و اسباب واقعى نزول آيات تلقى نمى‏شوند و نيز با توجه به اينكه نزديك به تمام سوره‏ها در سياق متحد هستند، بايد قريب به اتفاق سوره‏ها را دفعى‏النزول به شمار آورد و بر اين اساس ترتيب آنها را موافق نزول خواند. 
آية‏الله معرفت در اين خصوص مى‏نويسد: 
«سزاوار است كه از اصل سياق در آيات غافل نبود. آن بر حسب طبيعت اوليه‏اش حفظ شده است; يعنى ترتيب موجود [آيات] همان ترتيب نزول است; مگر آنكه با دليلى خلاف آن ثابت‏شود و آن جز مواردى اندك ثابت نمى‏گردد...». (۴۵) 
شايان ذكر است، امكان اجتهاد صحابه و فراهم‏كردن ترتيبى در آيات خلاف نزول، تنها در سوره‏هاى تدريجى‏النزول وجود دارد; زيرا طبيعى است كه هر دسته از آيات اين سوره‏ها كه به طور جدا نازل مى‏شد، واحد مستقلى را تشكيل دهد; بطوريكه از لحاظ سياق با آياتى كه قبل يا بعد از آن نازل شده، ارتباط و اتصال نداشته باشد و امكان آن را فراهم سازد كه بر روى نوشت‏افزار جداگانه‏اى نوشته شود و سرانجام به ترتيب دلخواه صحابه مرتب گردد; بنابراين بسا بتوان هر واحد مستقل از آيات سوره‏هاى تدريجى‏النزول را با توجه به مواضع انقطاع سياق آن از ديگر واحدهاى آن سوره‏ها تميز داد. ملاحظه اين امر در قرآن نشان مى‏دهد كه تعداد اين سوره‏ها بسيار اندك است.
۴. پاسخ به يك سؤال
نظريه جديد مبنى بر توقيفى‏بودن ترتيب نزول و اجتهادى‏بودن ترتيب آن‏دسته از آياتى كه احتمالا در مصحف موجود، موافق نزول مرتب نشده‏اند، ممكن است پرسشهاى چندى را به ميان آورد كه پرداختن به آن مجال ديگرى مى‏طلبد; لكن پاسخ به يكى از آنها در اينجا ضرورى به نظر مى‏رسد و آن اين است كه آيا تحريف قرآن جز اين است كه بشر در آن دست‏برد و راه تغيير در آن هموار شود؟ بر اين اساس، آيا پذيرش اينكه آياتى از سوره‏ها خلاف توقيف پيامبر(ص) و به اجتهاد صحابه ترتيب يافته، به معناى قبول راه‏يافتن تحريف در قرآن نيست؟ 
پاسخ اين است كه البته با تعريف تحريف قرآن به اينكه آن هرگونه دست‏بردن و دگرگونى در آن است، جابجايى واحدهاى مستقل‏النزول سوره‏ها نيز مشمول تحريف خواهد بود; لكن با چنين تعريفى هرگز نمى‏توان منكر تحريف قرآن شد; زيرا اولا هيچيك از ادله بطلان تحريف قرآن چنين شمولى ندارد كه راه‏يافتن هر نوع تغييرى در قرآن را ابطال سازد; (۴۶) ثانيا اين تعريف مستلزم آن است كه اختلافات رسم‏الخطى و قرائى را نيز كه بى‏ترديد به دست‏بشر در قرآن راه يافته، تحريف خواند، حال آنكه آنها تحريف قرآن خوانده نشده است; بنابراين، چنين تعريفى نه مدلل و مستفاد از ادله عدم تحريف است، نه مانع مواردى است كه تحريف قرآن قلمداد نشده است. 
تعريف مدلل و مانعى كه در ميان دانشمندان علوم قرآن معروف و مشهور است، بدين قرار است: تحريف قرآن تغييرى چون تبديل و زيادت و نقصان كلماتى از قرآن است كه موجب دگرگونى معنا و زوال اوصاف بنيادى قرآن نظير اعجاز، هدايت، حقانيت و ذكريت‏شود. (۴۷) اين تعريف هم مدلل و مطابق ادله عدم تحريف مثل آيات تحدى و حفظ و روايات ترغيب به قرآن و عرضه احاديث‏بر آن است و هم تغييرات رسم‏الخطى و قرائى را شامل نمى‏شود. بر اساس اين تعريف جابجايى واحدهاى مستقل‏النزول سوره‏ها به لحاظ آنكه در معنا تغييرى پديد نمى‏آورد و اوصاف بنيادى قرآن را زايل نمى‏سازد، تحريف خوانده نمى‏شود. 
علامه طباطبايى در اين خصوص مى‏نويسد: 
«روايات رسيده از امير مؤمنان(ع) و امامان ديگر: كه فرزندان آن حضرت‏اند، دلالت دارند بر اينكه آنچه در دست مردم است، همان قرآنى است كه از نزد خداى سبحان نازل شده است; هرچند آن با مصحفى كه على(ع) تاليف كرد، متفاوت باشد و او را در تاليف [ قرآن] در زمان ابوبكر و عثمان مشاركت نداده باشند. سخن ايشان به شيعيان خود كه قرائت كنيد، همانطور كه مردم قرائت مى‏كنند، در اين باره است، و مقتضاى اين روايات آن است كه اگر قرآن رايج ميان مردم در چيزى با آنچه على(ع) تاليف كرد، مخالف باشد، در ترتيب سوره‏ها يا در ترتيب پاره‏اى از آيات است كه اختلال ترتيب آنها در معنايشان هيچ تاثيرى ندارد...». (۴۸)
۵. نتيجه
از ديرباز نظر بيشتر دانشمندان اسلامى بر توقيفى‏بودن ترتيب موجود آيات و نظر شمارى از آنان بر اجتهادى‏بودن آن بوده است. در ميان طرفداران اجتهادى‏بودن ترتيب آيات جديدترين نظر متعلق به علامه طباطبايى است كه قائل است: 
توقيف پيامبر اسلام(ص) به ترتيب نزول آيات تعلق گرفته است; لذا چنانچه آياتى در سوره‏ها خلاف ترتيب نزول مرتب شده باشند، جز به اجتهاد صحابه نبوده است. نظر نخست‏به لحاظ آنكه به رواياتى ضعيف و محرف و متعارض و مجمل متكى است، قابل دفاع نيست; لكن نظر اخير به جهت ابتنا بر تاييد عقلى و روايات معتبر و فراوانى كه در خصوص فرمان پيامبر(ص) به امام على(ع) در باره تاليف مصحف به ترتيب نزول يا نزول بسمله به نشانه پايان سوره قبل و آغاز سوره بعد رسيده است، شايستگى آن را دارد كه جانشين نظر نخست گردد. 
پذيرش نظر اخير هرگز مستلزم قبول راه‏يافتن تحريف در قرآن نيست; چون تحريف قرآن صرفا تغييرى است كه به دگرگونى معناى آيات و زوال اوصاف بنيادى قرآن بيانجامد، حال آنكه تغيير ترتيب آيات اين نتايج و لوازم را ندارد.
پاورقيها:
۱. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج‏۸۹،ط ۲، بيروت، مؤسسة‏الوفاء،۱۴۰۳ ق، ص‏۶۷. 
۲. محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ۱۲، بى‏چا، قم، منشورات جماعة‏المدرسين فى‏الحوزة‏العلمية، بى‏تا،ص ۱۲۸. 
۳. محمدباقر مجلسى، پيشين‏۴۳ و ۸۸. 
۴. عبدالرحمن سيوطى، الاتقان، ج ۱، ط ۲، بيروت، دارالكتب‏العلميه ۱۴۱۱ق، ص‏۱۳۳. 
۵. مرتضى عسكرى، معالم‏المدرستين، ج ۲، ط ۲، تهران، مؤسسة‏البعثه، ۱۴۰۸ق، ص‏۱۸۶ و ۱۹۱ و ۲۰۲. 
۶. عبدالرحمن سيوطى، پيشين‏۱۲۶. 
۷. عبدالله‏بن ابى داود سجستانى; المصاحف، ط ۱، بيروت، دارالكتب‏العلمية، ۱۴۰۵ق، ص‏۱۳. 
۸. بقره (۲)، ۲۴۰. 
۹. عبدالرحمن سيوطى; پيشين‏۱۳۳. 
۱۰. همان ۱۳۵. 
۱۱. محمد باقر مجلسى، پيشين،ج‏۸۹، ص‏۶۷. 
۱۲. جعفر مرتضى عاملى، حقائق هامة حول‏القرآن‏الكريم، ط ۱، قم، جماعة‏المدرسين فى الحوزة‏العلميه، ۱۴۱۰، ص ۲۰۱. 
۱۳. محمدبن جرير طبرى; جامع‏البيان فى تاويل آى‏القرآن، ج ۱، ط ۱، دارالكتب‏العلميه، ۱۴۱۲ق. ص ۷۱ و عبدالله‏بن ابى داود سجستانى; پيشين‏۳۹. 
۱۴. بقره (۲)، ۲۸۱ 
۱۵. فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان فى تفسيرالقرآن، ط ۲، بيروت، دارالمعرفة ۱۴۰۸ق، ۲ - ۱/۶۷۶. 
۱۶. عبدالرحمن سيوطى; پيشين. 
۱۷. قاسم‏بن سلام، فضائل‏القرآن، ط ۱، بيروت، دارالكتب‏العلميه، ۱۴۱۱ق، ص ۱۵۸. 
۱۸. اين مطلب از مقايسه سند آن روايت‏با سند روايت ديگرى كه در همين زمينه رسيده، دريافت مى‏شود. 
۱۹. محمدبن جرير طبرى، ج‏۳، پيشين ص ۱۱۵. 
۲۰. صبحى صالح، علوم‏الحديث و مصطلحه، ط ۵، قم، منشورات‏الرضى،۱۳۶۳ش، ص ۲۶۰. 
۲۱. احمدبن على‏بن حجر عسقلانى، الاصابة فى تمييزالصحابة، ط ۱، مصر، مطبعة‏السعاده، ۱۳۲۸ق، ذيل همان نامها. 
۲۲. على‏بن احمد واحدى، اسباب‏النزول، بى‏چا، بيروت، دارالكتب‏العلميه، بى‏تا، ص‏۱۸۹ و محمدباقر مجلسى; پيشين، ج ۱۸، ص‏۲۶۹. 
۲۳.بقره (۲)، ۲۷۸ 
۲۴. بقره (۲)، ۲۸۲ 
۲۵. آل عمران(۳)، ۱۹۵ 
۲۶. نساء (۴)،۶۳ 
۲۷. نساء (۴)،۱۷۶ 
۲۸. توبه (۹)،۱۲۹ 
۲۹. توبه (۹)، ۱۲۸ و۱۲۹ 
۳۰. كهف (۱۸)، ۱۱۰ 
۳۱. عبدالرحمن سيوطى، پيشين ۱/۵۵ -۵۹ و محمدبن عبدالله زركشى; البرهان فى علوم‏القرآن، ط ۱، بيروت، دارالفكر، ۱۴۰۸ق، ۱/۲۶۶/۲۶۸ و محمد عبدالعظيم زرقانى، مناهل‏العرفان فى علوم‏القرآن، ج ۱، بى‏چا، القاهره، دارالكتاب‏المصرى، بى‏تا، ص‏۹۶ - ۱۰۰. 
۳۲. همان. 
۳۳. محمدبن على‏بن شهر آشوب مازندرانى، مناقب آل ابى طالب، بى‏چا، بى‏جا، المطبعة‏العلمية، بى‏تا، ۱/۲۶۶ و ۲/۴۱ و محمد باقر مجلسى; پيشين، ج‏۸۹ ص ۵۱ و ج ۴۰ ص ۱۵۵. 
۳۴. محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج ۴، بى‏چا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت‏۷، بى‏تا، ص‏۴۴۳. 
۳۵. عبيدالله‏بن‏عبدالله حسكانى، شواهدالتنزيل لقواعدالتفضيل فى الآيات‏النازلة فى اهل‏البيت‏۷، ج‏۱، ط‏۱، تهران، وزارة‏الثقافة‏والارشادالاسلامى‏۱۴۱۱ق، ص‏۳۸. 
۳۶. احمدبن يحيى بلاذرى، انساب‏الاشراف، ج ۱، ط ۱، بيروت، منشورات‏الاعلمى للمطبوعات، ۱۳۹۴ق، ص‏۵۸۷. 
۳۷. عبيدالله‏بن عبدالله حسكانى، پيشين. 
۳۸. محمد باقر مجلسى، پيشين، ج ۵۲، ص‏۳۳۹. 
۳۹. جعفر مرتضى عاملى، پيشين،۱۴۳ - ۱۴۴. 
۴۰. على‏بن احمد واحدى، پيشين، ۱۰. 
۴۱. احمدبن واضح يعقوبى، تاريخ‏اليعقوبى، ج ۲، بى‏چا، بيروت، دارصادر، بى‏تا، ص ۳۴. 
۴۲. على‏بن احمد واحدى، پيشين و ميرزا حسين نورى; مستدرك‏الوسائل، ج ۴، بى‏چا، بيروت، مؤسسة آل‏البيت‏۷، بى‏تا، ص ۱۶۵ و۱۶۶. 
۴۳. محمدحسين طباطبائى، پيشين. ۳ 
۴۴. جعفر مرتضى عاملى، پيشين،۱۴۳ - ۱۴۴. 
۴۵. محمدهادى معرفت، التمهيد فى علوم‏القرآن، ج ۱، ط ۱، قم، مؤسسة‏النشرالاسلامى‏التابعة لجماعة‏المدرسين فى‏الحوزة‏العلميه ۱۳۱۲ق، ص ۲۸۰. 
۴۶. محمدحسين طباطبايى، پيشين، ج ۱۲، ص‏۱۰۶ - ۱۰۸. 
۴۷. همان و ابوالقاسم خوئى، البيان فى تفسيرالقرآن، ط ۵، بيروت، دارالزهراء ۱۴۰۸ق،۱۹۷ - ۲۰۰ و۲۱۶ و ۲۲۲ -۲۲۳. 
۴۸. محمدحسين طباطبايى، پيشين، ص ۱۰۸. 

منبع : مجله پژوهشهای فلسفی - کلامی، شماره ۱ , نکونام، جعفر