«إنَّ هذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِ؛ اين است امت شما كه امتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.» ‌(انبیا/۹۲)

استهزاء، بدگمانی، غیبت، تجسس و القاب زشت ممنوع!

آیه

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یکونُوا خَیراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی أَنْ یکنَّ خَیراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ وَ مَنْ لَمْ یتُبْ فَأُولئِک هُمُ الظَّالِمُونَ[۱]
ترجمه

ای کسانی که ایمان آورده اید! مبادا گروهی(از شما) گروهی دیگر را مسخره کند، چه بسا که مسخره شدگان بهتر از مسخره کنندگان باشند و زنان نیز، زنان دیگر را مسخره نکنند، شاید که آنان بهتر از اینان باشند و در میان خودتان عیب جویی نکنید و یکدیگر را با لقب های بد نخوانید.(زیرا) فسق (و بدنام بودن) پس از ایمان، بد رسمی است،(و سزاوار شما نیست.) و هرکس (از این اعمال) توبه نکند، پس آنان همان ستمگرانند.
نکته ها

«لمز» عیب جویی در روبرو و «همز» عیب جویی در پشت سر است[۲] و «تنابز» نام بردن و صدازدن دیگران با لقب بد است.[۳] در آیۀ قبل، مسئلۀ برادری میان مؤمنان مطرح شد و در این آیه اموری مطرح می شود که برادری را از بین می برد. همچنین در آیات قبل سخن از صلح و اصلاح بود، در این آیه به بعضی عوامل و ریشه های فتنه و درگیری که مسخره کردن، تحقیر کردن و بدنام بردن است اشاره می کند. آری، یکی از برکات عمل به دستورات اسلام، سالم سازی محیط و جلوگیری از درگیری های اجتماعی است.

شاید بتوان گفت که عنوان تمسخر و تحقیر که در این آیه مطرح شده، از باب نمونه است و هر سخن یا حرکتی که اخوّت و برادری اسلامی را خدشه دار کند، ممنوع است. با آنکه زنان در واژه «قوم» داخل بودند، امّا ذکر آنان به صورت جداگانه، بیانگر خطر بیشتر تمسخر و تحقیر در میان آنان است.
تمسخر و استهزای دیگران

استهزا و مسخره کردن، در ظاهر یک گناه، ولی در باطن چند گناه است؛ گناهانی مانند: تحقیر، خوار کردن، کشف عیوب، اختلاف افکنی، غیبت، کینه، فتنه، تحریک، انتقام و طعنه به دیگران در آن نهفته است.
ریشه های تمسخر

۱-گاهی مسخره کردن برخاسته از ثروت است که قرآن می فرماید: «وَیلٌ لِکلِّ هُمَزَهٍ لُمَزَهٍ، الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ»[۴] وای بر کسی که به خاطر ثروتی که اندوخته است، در پیش رو یا پشت سر، از دیگران عیب جویی می کند.

۲-گاهی ریشۀ استهزا، علم و مدرک تحصیلی است که قرآن درباره این گروه می فرماید: «فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُنَ»[۵] آنان به علمی که دارند شادند و کیفر آنچه را مسخره می کردند، ایشان را فرا گرفت.

۳- گاهی ریشۀ مسخره، توانایی جسمی است. کفّار می گفتند: «مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً»[۶] کیست که قدرت و توانایی او از ما بیشتر باشد؟

۴- گاهی انگیزۀ مسخره کردن دیگران، عناوین و القاب دهان پر کن اجتماعی است. کفّار فقرایی را که همراه انبیا بودند تحقیر می کردند و می گفتند: «ما نَراک اتَّبَعَک إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَراذِلُنا»[۷] ما پیروان تو را جز افراد اراذل نمی بینیم.

۵- گاهی به بهانه تفریح و سرگرمی، دیگران به تمسخر گرفته می شوند.

۶- گاهی طمع به مال و مقام، سبب انتقاد همراه با تمسخر از دیگران می شود. گروهی، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دربارۀ زکات عیب جویی می کردند، قرآن می فرماید: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یلْمِزُک فِی الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یسْخَطُونَ»[۸] ریشۀ این انتقاد طمع است، اگر از همان زکات به خود آنان بدهی راضی می شوند، ولی اگر ندهی همچنان عصبانی شده و عیب جویی می نمایند.

۷- گاهی ریشۀ مسخره، جهل و نادانی است. هنگامی که حضرت موسی برای حل اختلاف و درگیری دستور کشتن گاو را داد، بنی اسرائیل گفتند: آیا ما را مسخره می کنی؟ موسی علیه السلام گفت: «أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکونَ مِنَ الْجاهِلِینَ»[۹] به خدا پناه می برم که از جاهلان باشم. یعنی مسخره برخاسته از جهل و نادانی است و من جاهل نیستم.

۸- گاهی سرچشمه تمسخر، ریاکاری و بهانه گیری و شخصیت شکنی است. «یلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیسْخَرُونَ مِنْهُمْ»[۱۰]یکی از کارهای مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از بعثت تغییر نام افراد و مناطقی بود که دارای نام زشت بودند.[۱۱] زیرا نام بد، وسیله ای برای تمسخر و تحقیر است. عقیل، برادر حضرت علی علیه السلام بر معاویه وارد شد، معاویه برای تحقیر او گفت: درود بر کسی که عمویش ابولهب، لعنت شدۀخداوند است و خواند: «تَبَّتْ یدا أَبِی لَهَبٍ» عقیل فوری پاسخ داد: درود بر کسی که عمّۀاو چنین است و خواند: «وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَهَ الْحَطَبِ»(زن ابولهب، دختر عمّۀمعاویه بود.)[۱۲]
پیام ها

۱-ایمان، با مسخره کردن بندگان خدا سازگار نیست. «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یسْخَرْ»

۲-کسی که مردم را از توهین به دیگران باز می دارد نباید در شیوۀ سخنش توهین باشد. «لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ» (نفرمود: «لا تسخروا» یعنی شما که مسخره کننده هستید.)

۳-مسخره، کلید فتنه، کینه و دشمنی است. لا یسْخَرْ قَوْمٌ…(بعد از بیان برادری و صلح و آشتی در آیات قبل، از مسخره کردن نهی شده است)

۴-در شیوۀ تبلیغ، آنجا که مسئله ای مهم است یا مخاطبان متنوّع هستند، باید مطالب تکرار شود. قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ…وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ

۵-ریشۀ مسخره کردن، احساس خودبرتربینی است که قرآن این ریشه را می خشکاند و می فرماید: نباید خود را بهتر از دیگران بدانید، شاید او بهتر از شما باشد. «عَسی أَنْ یکونُوا خَیراً»

۶-ما از باطن و سرانجام مردم آگاه نیستیم، پس نباید ظاهربین، سطحی نگر و امروزبین باشیم. عَسی أَنْ یکونُوا خَیراً…

۷-عیب جویی از مردم، در حقیقت عیب جویی از خود است. «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکمْ»

۸-نقل عیب دیگران، عامل کشف عیوب خود است. «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکمْ»

۹-بد صدا زدن، یک طرفه باقی نمی ماند، دیر یا زود مسئله به دو طرف کشیده می شود. «لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ»(«تَنابَزُوا» برای کار طرفینی است)

۱۰-مسخره کردن و بدنام بردن، گناه است و توبه لازم دارد. «وَ مَنْ لَمْ یتُبْ فَأُولئِک هُمُ الظَّالِمُونَ»(البتّه توبه تنها به زبان نیست، بلکه توبۀ تحقیر کردن، تکریم نمودن است.)

۱۱-مسخره، تجاوز به حریم افراد است و اگر مسخره کننده توبه نکند، ظالم است. «فَأُولئِک هُمُ الظَّالِمُونَ»[۱۳]

پی نوشت ها:

[۱] سوره حجرات، آیه ۱۱

[۲] کتاب العین.

[۳] لسان العرب.

[۴] همزه، ۱- ۲٫

[۵] غافر، ۸۳٫

[۶] فصّلت، ۱۵٫

[۷] هود، ۲۷٫

[۸] توبه، ۵۸٫

[۹] بقره، ۶۷٫

[۱۰] توبه، ۷۹٫

[۱۱] اسد الغابه، ج ۳، ص ۷۶ و ج ۴، ص ۳۶۲٫

[۱۲] بحار، ج ۴۲، ص ۱۱۲؛ الغارات، ج ۲، ص ۳۸۰٫

[۱۳] محسن قرائتى، تفسیر نور، ۱۰جلد، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن – تهران، چاپ:۴،۱۳۸۹٫