آیه نفی سبیل:«وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً» (نساء/141) و خداوند هیچ‌گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط قرار نمیدهد.

راهکارهای وحدت در جهان اسلام

 وحدت و همگرایی در جهان اسلام تأکید می کنند، بر هویت مشترک مسلمانان، به صورت اساس همگرایی آنان با یکدیگر، تأکید دارند. این مسئله از لحاظ تاریخی نیز شواهدی دارد.

مصلحان و نوگرایان مسلمانی که بر مسئله وحدت اسلامی تأکید کرده اند، به این دیدگاه توجه داشته اند؛ از سید جمال الدین اسدآبادی در دوران گذشته تا امام خمینی در عصر حاضر، همه ندای وحدت جهان اسلام را بر اساس هویت مشترک آنان و با هدف حفظ این هویت فرهنگی و دینی در مقابل غرب مطرح کرداند.

(2). سید جمال الدین اسد آبادی اسلام را مبنای آزادی مسلمانان ، احیای هویت آنان، و وحدت ویکپارچگی قلمداد می کرد. ویژگی اساسی اندیشه وی، تاکید بر وحدت سیا سی بود.(3)

ب. ویژگی ها و محورهای مورد تأکید در اندیشه های وحدت گرایانه در جهان اسلام
نگاه هویتی به مسئله همگرایی مسلمانان، تجربه موفقی نبوده است، چرا که اساس و محور همگرایی و وحدت را که همانا منافع متقابل همگرایان است، نادیده می گیرد. در اینجا به صورت اجمالی ویژگی این نوع نگاه را بررسی کرد و بر این اساس راهکارهای جایگزین را مورد مطالعه قرار خواهیم داد.

در یک مطالعه اجمالی می توان گفت که طرح وحدت وهمگرایی در جهان اسلام، طرحی ایده آلیستی و کاملاً ذهنی، بدون توجه به موءلفه های عینی آن بوده است. درواقع در هیچ یک از طرح هایی که تاکنون در مورد وحدت جهان اسلام ارائه شد، میان آرزو و هدف تفکیک نشده است. آرزو به معنای خواست ها و آمال یک فرد و یک جامعه است، در حالی که اهداف به آرزوهایی گفته می شود که جنبه عملیاتی یافته و فرد و جامعه برای رسیدن به آن، برنامه ریزی و اقدام کرده است(4). در جهان اسلام هیچ گاه این آرزوی وحدت از وضعیت ذهنی و ایده آلیستی آن فاصله نگرفت و همواره به نحوی مطرح شد که القاء کننده یک آرزو بوده است، تا هدفی که گروهی از کشورهای اسلامی، به صورت جدی به دنبال آن بوده باشند.

ویژگی دوم اندیشه های مطرح شده درباره وحدت در جهان اسلام این است که کشورهای اسلامی، به طور کلی الزامات اولیه همگرایی و ائتلاف و وحدت را نادیده می گیرند. در شرایط فعلی اساس ائتلاف، وحدت و همگرایی در میان کشورهای مختلف، ازجمله کشورهای اسلامی، منافع اقتصادی است.(5) تا زمانی که کشورها از پیوستن به یک اتحاد مافوق ملی سود نبرند، به هیچ وجه حاضر به عضویت در آن نمی شوند؛ چنان که کارل دویچ تاکید می کند، اصولا دلیلی وجود ندارد که کشورها، حاکمیت خود را بدون هیچ گونه منافعی تحدید کنند. (6)

کشورهای اسلامی هم، در این خصوص درگیر منافع خاص خود هستند و تا زمانی که در این وحدت و همگرایی، منفعتی مشاهده نکنند، برای عضویت و همکاری در آن حاضر نخواهند بود. در این زمینه مهم ترین عنصر منافع اقتصادی است؛ یعنی تا زمانی که ایجاد پیوندهای فراملی و دادن اقتدار ملی، به یک سازمان فوق ملی منافع محسوس اقتصادی نداشته باشد، نمی توان در این را توفیقی به دست آورد؛ برای مثال می توان به سازمان اوپک اشاره کرد که تقریبا بیشتر اعضای تشکیل دهنده آن مسلمان هستند ،و با همه فشارهای مختلف بین المللی، به ویژه از سوی آمریکا، این کشورها طی سال های اخیر، به دلیل داشتن منافع مشترک،تاحد زیادی هماهنگ عمل کرده اند.

سومین ویژگی اندیشه ها و دیدگاه های وحدت گرایانه پیشین، نگاه حداکثری به موضوع بوده است. وحدت گرایان در جهان اسلام، بدون توجه به مقدمات لازم، همواره به دنبال حداکثرها بوده اند. در طرح ها، ایده ها، سخنرانی ها، مجامع و گفت و گوهایی که در زمینه نزدیک سازان اسلام صورت گرفته، همیشه از وحدت و اتحاد سیاسی جهان اسلام سخن رفته است که نمونه آن را در اندیشه های سید جمال مشاهده کردیم. باید گفت که این نگرش به وحدت، با دیدگاه هایی چون طرح حکومت واحد بیان می شود که آرمان گرایانه بودن آن کاملا روشن است وبه معنای نادیده گرفتن واقعیت های موجود درجهان اسلام است.(7) در حالی که وحدت سیاسی، آخرین منزل و نهایی ترین حد همگرایی است که برای حصول آن، اقدامات بسیاری لازم است؛ بنابراین، همگرایی نه از آخرین مرحله که از حداقل ها شروع می شود؛ به این معنا که هم حوزه همگرایی محدود و مشخص باشد، هم کشورهای آغاز کننده آن محدود باشند و هم اینکه چنان که اشاره شد، منافع مشخصی را برای همه کشورهای شروع کننده در بر داشته باشد تا بتواند، جذابیت لازم را برای گسترش اعضا و جذب دیگر کشورهای اسلامی فراهم کند.

ویژگی چهارم که همواره در این ایده ها و اندیشه ها مطرح بوده، بی توجهی به ویژگی های منحصر به فرد هر یک از کشورهای اسلامی است که باید در این برنامه محترم شمرده شود. در این خصوص باید گفت که اصولاً کشورهای اسلامی، از یک دیگر شناخت کافی ندارند. نگاه کشورهای اسلامی به هم دیگر توأم با بدبینی، عدم اعتماد و سوء ظن همراه است که بخش عمده این نوع نگاه، محصول پایین بودن سطح شناخت این کشورها از همدیگر است که همواره همدیگر را تهدیدی برای خود می دانند؛ درحالی که درواقع امر، در بسیاری موارد، این تلقی ها کاملاً نادرست است. برخی اختلافات مهمی که در جهان اسلام به وجود می آید، صرف نظر از عوامل سیاسی و اقتصادی ، در همین ارزیابی های نادرست ریشه دارد. در واقع محصول سوء تفاهم های تاریخی است که باید بر طرف شود. این عدم شناخت البته در حوزهای مختلف قابل بررسی است؛ عدم شناخت عقیدتی، فرهنگی و سیاسی.

در بسیاری موارد، فرقه های مختلف مذهبی اسلامی اعتقاداتی را به هم نسبت می دهند که از اساس خطا است (8)، درحالی که این برداشت های خطا در مواضع و تصمیم گیری های سیاسی هریک از آنها تاثیر مهمی دارد. بنابراین توجه به این ویژگی های منحصر به فرد و تلاش برای شناخت واقعی کشورهای اسلامی و محترم شمردن این تفاوت ها، از مسائل مهمی است که در طرح ها و ایدهای وحدت، نادیده گرفته شد است. به نظر می رسد که توجه به این مسئله از نخستین گام های وحدت و همگرایی در اسلام است و هر هزینه ای در را تحقق آن توجیه پذیر است.

ویژگی دیگری که در این زمینه می توان مطرح کرد، پیگیری نکردن طرح ها و ایده های وحدت گرایانه است. درواقع باید گفت که وحدت محصول کار و پیگیری مداوم است. در جهان اسلام، چه بسا طرح هایی شروع می شود و نیمه کاره رها می شود؛ البته شاید علت عمده این نیمه کاره رها کردن این است که اصولاً این تلاش ها، همان طور که پیش ترگفته شد، بر اساس مفروض های نادرستی شروع می شود و به جای اهداف واقعی، اهداف خیالی و دور از دسترس در آنها تعقیب می شود و چون حصول این اهداف غیرممکن است، کشورهای مختلف آن را در نیمه راه رها می کنند. درواقع زمانی که کشورها از تلاش های خود بهره ای اقتصادی نمی برند، به تدریج آن را به بوته فراموشی می سپارند. در این راستا باید گفت که نه تنها طرح های وحدت گرایانه باید بر اساس مفروضه های درست و اهداف محدود اقتصادی آغاز شود، بلکه باید پی گیری های جدی و طاقت سوز هم، این طرح ها را به اهداف اولیه نزدیک کند. بدون پیگیری و تلاش مداوم، امکان تحقق هیچ طرحی وجود ندارد؛ چه رسد به اینکه هدف، نزدیک کردن کشورهای متنوع الوجوه جهان اسلام باشد.

افزون بر این، باید گفت که این پیگیری باید از سوی سازمان ها و مراکز دولتی و صاحب قدرت صورت گیرد. واقعیت این است که طرح وحدت و رسیدن به همگرایی، تنها از طریق تبادل نظر در کنفرانس های علمی برگزاری نشست های فرهنگی و تشکیل مراکز گفت و گو امکان پذیر نیست، بلکه نیازمند سیاست گذاری و برنامه ریزی مشخص، و مهم تر از همه وجود آتوریته تصمیم گیری و اقدام برای دست یابی و اجرای توافق هاست و البته این خود به پیدایش شناخت کافی از واقعیت های موجود منوط است. درواقع این دولت ها هستند که می توانند، با درک درست از واقعیت های جهان امروز، به راهکارهای عملی تر و کارآمدتری برای برداشتن گام های اولیه در را همگرایی در جهان اسلام تلاش کنند. با تشکیل هزاران نشست علمی و فکری هم، در صورتی که اقتدار و پیگیری صاحبان قدرت وجود نداشته باشد، نمی توان در این را به پیشرفتی نایل شد.

ویژگی ششم اندیشه ها و ایده های وحدت گرایانه در جهان اسلام، استفاده از شیوه پند و اندرز است. با پند، اندرز و نصیحت، اینکه وحدت اسلامی در اعتقادات اسلامی و مشترکات دینی ریشه دارد، وحدت حاصل نمی شود. برخی از این ایده ها، به حدی به موضع نصیحت، پند و اندرز تنزل می کنند که ساده انگارانه بودن آنها به وضوح معلوم است. در برخی از این دیدگاه ها، برخی کشورهای اسلامی از موضع برتر، کشورهای دیگر اسلامی را به وحدت فرا می خوانند که معنای آن این است که درواقع به زیر قیمومیت ما درآیید. این قبیل ایده ها نمی توانند موفقیت آمیز باشند، چرا که اغلب کشورهای اسلامی، برای خود چنان اعتباری قائل هستند که خود را در صف اول مدعیان رهبری قرار می دهند.

بنابراین، نگاه از موضع برابر، در بین کشورهای اسلامی از نخستین شرایط تحقق نزدیکی کشورهای اسلامی است. البته به طور طبیعی، حجم قدرت کشورهای اسلامی متفاوت است و طبیعتاً میزان تأثیرگذاری آنها هم در فرایند وحدت، با توجه به میزان قدرت هر یک از آنها متفاوت خواهد بود؛ ولی اندیشه و اقدام وحدت، نباید و نمی تواند به معنای فراخواندن کشورهای دیگر به سوی خود باشد. درواقع وحدت به معنای نزدیک شدن همه به همدیگر است ؛ نه نزدیک شدن دیگر کشورها به یک کشور دیگر. درک این مسئله می تواند بسیاری از بن بست های موجود در را نزدیک شدن کشورهای اسلامی را برطرف کند.

نکته پایانی اینکه ایده های وحدت گرایانه، هیچ گاه واقعیت های سیاسی موجود را در جهان اسلام جدی نگرفتند. کشورهای اسلامی، از لحاظ سیاسی دارای ساختارهای بسیار متفاوت هستند و این ساختارهای ناهمگن، منشاء بی اعتمادی کشورهای اسلامی به هم دیگر است که در فضای بی اعتمادی و ناامیدی، سخن گفتن از همکاری دشوار است؛ چه رسد به اینکه از وحدت در جهان اسلام بحث شود.

ج) ویژگی های تجربه اتحادیه اروپا در فرایند همگرایی
در مقابل ایده های وحدت گرایانه در جهان اسلام، ما در اتحادیه اروپا شاهد فرایندی دائمی در تعامل اندیشه و عمل هستیم و همین حلقه مفقود در ایده ها و تلاش های وحدت گرایانه در جهان اسلام است. تا زمانی که بین اندیشه و عمل تعامل وجود نداشته باشد، هیچ اندیشه ای به مرحله تحقق نمی رسد. تلاش اروپا برای وحدت، دقیقا با انگیزه افزایش قدرت در سطح جهانی صورت گرفت. پس از جنگ جهانی دوم، اروپا محوریت خود را از دست داد وجهان دو قطبی شده، مجال هر گونه خود نمایی را از اروپا گرفت و اروپا برای رسیدن به موقعیت مطلوب در عرصه جهانی، تلاش برای وحدت راآغاز کرد.(9) اتحادیه اروپا فرایند وحدت خود را بر اساس اصل تدریج گرایی آغاز کرد. روش آنها به این ترتیب بود که از همکاری های ساده و محدود شروع کرده و به تدریج حوزه فعالیت را گسترش دادند.

جالب است که تمام راه حل های سیاسی در اروپا با شکست روبرو شده، به عکس راه های اقتصادی با موفقیت مواجه شدند (10) و حتی از آنجا که طرح مسائل سیاسی یادآور اختلاف نظرها بود، رهبران اروپا جانب احتیاط را فرو نگذاشتند و از کنار آن با ظرافت، گذشتند. این محور اساسی در طرح همگرایی در جهان اسلام هم می تواند مفید و کارگشا باشد.

البته انگیزه های مذهبی در برداشتن گامهای اولیه موءثر بود و حتی چرچیل، یعنی پیشنهاد دهنده نخستین، بر اصول مسیحیت و اشتراکات فرهنگی، به عنوان اساس اتحادیه تأکید کرد (11). درواقع بیان فوق، نقطه آغاز اتحادیه اروپا بود که معرف تجربه های گرانبهایی برای همه کشورهای اسلامی است؛ ولی به تدریج پیشنهادهایی مبنای شکل گیری هسته اولیه اتحادیه اروپا شد که کاملاً حداقلی و محدود به حوزه های مشخّص و کوچک بودند.اتحادیه زغال وفولاد نقطه آغاز آن بود .این رویکرد، در واقع مبتنی بر تحلیل کار کرد گرایانه استوار است که بر کنش کارکردی وهمکاری های سود آور اعضا شکل می گیرد. زمینه های اقتصادی وهمکاری در حوزه های خاص، موجب وابستگی شده واعضا را از لحاظ سیاسی هم به یک دیگر نزدیک می کند.

جالب است که اتحادیه اروپا، زمانی آغاز به کار کرد که اصولاً اروپا به تازگی از جنگ جهانی دوم رهایی یافته بود و اصلاً در وضعیت صلح نبود و کشورهای مختلف اروپایی دارای اختلافات بسیاری بودند. درواقع پیشنهاد وحدت، برای تجدید قدرت اروپا و آغاز دوران جدید در میان آن کشورها مطرح شد. همچنین باید گفت که در میان اروپاپی ها هم عده زیادی با بدبینی خاصی به موضوع می نگریستند و حتی برخی کشورها به شدت با این موضوع مخالف بودند. همچنین کشورهای اروپایی هم بسیار ناهمگن بودند و ساختارهای اقتصادی و سیاسی گوناگونی در آنجا حاکم بود. کشورهای بزرگی چون انگلستان، آلمان و فرانسه در کنار کشورهای کوچکی چون لوکزامبورگ قرار داشتند یا ساختارهای سیاسی دموکراتیک چون فرانسه و انگلیس در کنار ساختارهای دیکتاتوری چون اسپانیا و پرتغال قرار داشتند.

همچنین در مقابل شکل گیری و تکامل اتحادیه اروپا هم، موانع جدی وجود داشت. بخشی از این موانع درونی بود و کشوری چون انگلیس، همواره مخالف تکامل اتحادیه اروپا تا حد فعلی بود ه است؛ ولی به دلیل تحمیل شرایط سیاسی و اقتصادی، مجبور به کنارآمدن با این وضعیت شده است. در عین حال، همواره ابرقدرت ها هم موانعی را در راه تکوین اتحادیه اروپا ایجاد کردند؛ ولی این موانع نتوانست، در روند حرکتی این اتحادیه خلل های اساسی ایجاد کند.

در مقابل، اتحادیه اروپا، محصول اراده جدی کشورهای عضو از یکسو، و پیگیری مستمر و نهادینه دولتی از سوی دیگر بوده است. تجربه اتحادیه اروپا نشان می دهد که اتحاد کشورها، محصول تعامل دولت ها است و تا زمانی که اراده دولتی در کار نباشد، با هزاران نشست علمی، فکری و فرهنگی هم نمی توان بر تحقق آن امیدوار بود.

از سوی دیگر، اتحادیه اروپا از حوزه بسیار محدود و آن هم اقتصادی شروع شد. جامعه زغال و فولاد اروپا، نقطه آغاز اتحادیه اروپا بود و روند حرکتی این اتحادیه نشان می دهد که تکامل آن نیز همواره جنبه اقتصادی داشته و در واقع حوزه فعالیت اقتصادی، محور اتحاد کشورهای عضو این اتحادیه بوده است که البته باز هم این راه حل، محصول پی گیری های نهادی بسیار طاقت فرسا بوده است؛ ولی به دلیل اینکه این روند به نفع اقتصاد همه کشورهای عضو بوده است، همه آنها در پیگیری امور، نقش اساسی ایفا کرده اند.

البته باید گفت که با اینکه حوزه ها اقدام اقتصادی بوده، ولی نوع فعالیت ها همه جنبه سیاسی داشته است؛ یعنی این اراده دولت ها بود که امور را پیش برد؛ ولی جنبه سیاسی اتحادیه تا همین اواخر به تأخیر افتاد. یعنی وحدت سیاسی بین کشورهای اتحادیه اروپا، آخرین مرحله اتحاد بوده است، چرا که این بعد از اتحاد، پیچیده ترین و دشوارترین و زمان برترین مرحله اتحاد است که مطالعه مراحل تکوین اتحادیه، این مسئله را به خوبی مشخص می کند و هنوز هم راه زیادی برای تحقق کامل آن باقی است.

همچنین اتحادیه اروپا، محصول اجماع نخبگان موءثر در سیاست کشورهای اروپایی بود و در صورتی که این اجماع شکل نمی گرفت، طبیعتاً پی گیری امور مربوط به اتحادیه هم امکان پذیر نمی شد. بنابراین نخبگان سیاسی، تأثیری بسیار جدی در این حرکت داشته اند و در صورت نبود نخبگان همفکر، نمی توان این فرایند را طی کرد. درواقع در درون کشورهای عضو اتحادیه اروپا، تقریباً تمام روءسای جمهور کشورها، دارای موضع مشترکی در قبال روند حرکتی، اتحادیه اروپا بودند و اختلافات خود را از طریق مذاکرات پی گیر حل و فصل کردند.دولتمردانی چون چرچیل ،ژنرال دوگل وهلمت اشمیت هم در شکل گیری ،تداوم وتکوین وحدت اروپا، نقش بسیار مهمی ایفا کردند.

در این میان باید، نقش کشورهای بزرگی چون آلمان و فرانسه را برجسته کرد که در مراحل آغازین شکل گیری اتحادیه اروپا، نقش اساسی داشته و موتور محرک اتحادیه اروپا به شمار می آمدند و این دو کشور، محور اصلی اتحادیه اروپا باقی ماندند؛ ولی این کشورها هیچ گاه از موضع برتر در اتحادیه اروپا شرکت نکردند و این مسئله بسیار مهمی است و تأثیرگذاری آنها، تنها به دلیل حجم بیشتر قدرت اقتصادی و سیاسی آنها بود و نه به دلیل مثلاً ادعای رهبری در جامعه اروپایی.

همچنین دولت های اروپایی، در مراحل تکوین اتحادیه، اصل اعتماد متقابل را از طریق اقدامات و عملکردها و نه شعارها برقرار کردند که این امر تأثیر مهمی در جذب کشورهای جدید به اتحادیه، در طول تاریخ شکل گیری آن داشته است.

کشورهای اروپایی، همچنین در آغاز کار، کمیته های مطالعاتی و کاری مشترک و متعددی را برای مطالعه در حوزه هایی که امکان ائتلاف در آنها وجود دارد، تشکیل دادند و به تدریج، نهادهای مشترک اروپایی شکل گرفت و تمام دولت ها و کشورهای عضو تلاش می کردند که نهادهای اروپایی را تقویت کرده، موضوعات مربوط به همه کشورهای عضو را به نهادهای اروپایی محول کنند که این امر نقش مهمی در تقویت نهادهای اروپا داشت.

به هر حال دولت های عضو اتحادیه اروپا، با تفکر عملگرایانه ای که در پیش گرفتند، توانستند گام های اتحاد را یکی پس از دیگری بر دارند و با محوریت منافع اقتصادی مشترک، توانستند موجبات انتفاع تمامی اعضا را از عضویت در اتحادیه فراهم آورند.

د. موانع موجود در راه وحدت و همگرایی و همکاری در جهان اسلام
حال با توجه به فرایند حرکتی اتحادیه اروپا جهان اسلام با چه موانعی در راه وحدت روبرو است؟ در راستای پاسخ به این پرسش، برخی مطالب مطرح می شود: در وهله نخست باید این واقعیت را پذیرفت که در شرایط فعلی امکان ائتلاف بین کشورهای اسلامی وجود ندارد، چون ائتلاف دارای پیش زمینه هایی است که در شرایط فعلی در جهان اسلام وجود ندارد. کانتوری این پیش زمینه ها را شامل اجتماعی ،اقتصادی ، سیاسی و سازمانی می دانند. همچنین امکان همکاری بین همه کشورهای اسلامی هم وجود ندارد؛ البته این ویژگی به جوامع اسلامی منحصر نیست، بلکه جوامع دیگر نیز در همین وضعیت قرار دارند. این امری پذیرفته شده است که تا زمانی که پیوستن به یک سازمان فراملی برای کشوری منافع نداشته باشد، به آن نخواهند پیوست و در این زمینه اعتقادات مشترک نمی تواند اثرگذار باشد؛ اعتقادات مشترک تنها می تواند کشورهایی که در یک مجموعه گرد هم باشند را معلوم کند. با این همه هنوز هم نگاه فرهنگی به مقوله وحدت در جهان اسلام، نگاه غالبی است و برخی گفت و گوی فرهنگی را راهی برای رسیدن به وحدت تلقی می کنند. این امر به دلیل نادیده گرفتن نقش کارگزاران سیاسی در پیشبرد امر ائتلاف است.

در وهله بعدی باید گفت که تجربه کشورهای اسلامی در تأسیس سازمان های فراملی، تجربه ناموفقی بوده است. تجربه سازمان هایی چون سازمان کنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب و سازمان اکو، همگی نشان می دهد که تشکل های اسلامی در رسیدن به اهداف خود ناتوان بوده اند. هریک از سازمان ها به مناطق مختلفی از جهان اسلام تعلق دارند؛ با این همه هر یک از سازمان های فوق، دارای حوزه های متنوعی از فعالیت هم بوده اند؛ برخی چون سازمان کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب سیاسی بوده اند و برخی هم مثل اکو، اقتصادی بوده اند. این امر نشان می دهد که تجارب کشورهای اسلامی در مجامع بین المللی، در حوزه های مختلف، چندان موفق نبوده است. سازمان اکو با اینکه ماهیتی اقتصادی داشت، به دلیل اینکه حوزه جغرافیایی گسترده و ناموزن، و ساختارهای سیاسی و اقتصادی ناهمگون و کشورهایی با مواضع و جهت گیری های بین المللی و اهداف متضاد را دربر می گرفت، نتوانست موفق باشد.

مسئله بعدی پذیرش این واقعیت است که کشورهای اسلامی بسیار متنوع هستند؛ برخی بسیار بزرگ، ثروتمند و تحول یافته اند، در حالی که برخی دیگر بسیار فقیر، کوچک، عقب مانده و سنتی هستند. در یک گونه شناسی اجمالی می توان، کشورهای اسلامی را به هفت دسته کاملاً متفاوت تقسیم بندی کرد: کشورهای حوزه عربی خلیج فارس، کشورهای آسیای شرقی، یعنی مالزی و اندونزی، کشورهای شمال آفریقا، کشورهای آسیای میانه، ایران به عنوان ضدغربی ترین کشور اسلامی، ترکیه به عنوان غرب گراترین کشور اسلامی و کشورهای فقیر و عقب مانده ای چون افغانستان. در یک برداشت اولیه به این جمع بندی می توان رسید که ایجاد هرگونه ائتلافی میان این کشورهای ناهمگون، کاری ناممکن است.

وضعیت فوق با ساختارهای سیاسی متنوع، غیر همگن و عمدتاً عقب مانده تشدید می شود.در اتحادیه اروپا هم، تجربه همگرایی بر اساس ساختارهای سیاسی نا همگن نا موفق بود؛ برای مثال طرح پیمان سه جانبه موسولینی شاما، دو کشور فاشیستی آلمان وایتالیا ودو کشور دموکراتیک انگلیس وفرانسه، پیش از آنکه فرصت مطرح شدن بیابد، از بین رفت. از لحاظ نظری و تجربی، سطحی از پیشرفت ساختارهای سیاسی برای تحقق هرگونه همکاری و ائتلاف، ضرورتی اساسی به شمار می آید؛ در حالی که اغلب ساختارهای حاکم در جوامع اسلامی، مبتنی بر روش های سنتی، عقب مانده و ناکارآمد سامان یافته اند که این خود مانع بزرگی در گرایش آنان به هم دیگر و همکاری متقابل است؛ هرچند که در درون این کشورها هم مشکلات و معضلات اساسی وجود دارد که مانع از رسیدن به اجماع درونی در مورد همکاری کشورهای اسلامی با یک دیگر است. حال آنکه یک اجماع درونی در میان تک تک کشورها، مقدمه اجماع بین الدولی کشورهای اسلامی برای همکاری و حرکت تدریجی به سمت ائتلاف است؛ البته باید گفت که این ساختارهای ناهمگن در اروپای بعد از جنگ جهانی دوم هم وجود داشت؛ ولی تفاوت آنها با کشورهای اسلامی در این بود که آنها سطحی از پیشرفت را در درون ساختارهای داخلی خود تجربه کرده بودند؛ بویژه برخی ساختارهای سیاسی چون فرانسه، آلمان و انگلستان که دموکراتیک تر و پیشرفته تر بودند، نقش مهمی در پیشبرد فرایند تدریجی اتحادیه اروپا داشتند.

همچنین تنوع جغرافیایی بسیار گسترده ای در جهان اسلامی وجود دارد که مانع اساسی در نزدیکی، همکاری و انسجام آنان به شمار می آید. کشورهای اسلامی با فاصله های بسیار از هم دیگر، در سه قاره قرار گرفته اند که این فاصله جغرافیایی به راحتی قابل چشم پوشی نیست؛ چرا که یکی از عمده ترین زمینه های همگرایی و همکاری، قرار گرفتن در یک منطقه خاص است؛ در حالی که کشورهای اسلامی در مناطق متعددی قرار گرفته اند که دارای اولویت های منطقه ای مناسب تر و بهتری نسبت به همگرایی با دیگر کشورهای اسلامی هستند؛ برای مثال، برای مالزی و اندونزی آ.سه.آن دارای مزیت های بسیاری است که همکاری با دیگر کشورهای اسلامی را برای آنان در اولویت های بعدی قرار می دهد. در واقع یکی از موانع اصلی تکوین همکاری ها در گرو d8، همین تنوع بسیار زیاد جغرافیایی آن است.گرو 8 شامل هشت کشور ایران،ترکیه،مالزی،بنگلادش،نیجریه،پاکستان ومصر است که از شرق آسیا تا مرکز آفریقا را در بر می گیرد. در قیاس، کشورهای عضو اتحادیه اروپا از انسجام و به هم پیوستگی فوق العاده ای برخوردار بودند که آنان را تا رسیدن به مرحله فعلی هدایت کرده است. در مقابل کشورهای عضو اتحادیه اروپا، از تنوع زبانی بسیار گسترده ای برخوردار بودند و تقریباً به تعداد کشورهای عضو، زبان زنده در بین آنها وجود داشته است هرچند که زبان غالب که در اتحادیه اروپا هم زبان اصلی به شمار می آید، زبان انگلیسی است.

ولی در جهان اسلام به جز چند زبان کم اهمیت، فقط سه زبان عربی، فارسی و ترکی رایج است که البته تنها زبانی که می تواند و قابلیت آن را دارد که به زبان اصلی تبدیل شود، زبان عربی است که همین امر می تواند خود مانعی در راه همکاری و سیر آن به سوی همگرایی و ائتلاف از سوی برخی از کشورهای عمده چون ایران مطرح باشد.

مسئله مهم دیگر، سطح موجود تجارت و ارتباطات اقتصادی بین کشورهای اسلامی است. نخست اینکه سهم جهان اسلام از تجارت جهانی فقط 8 درصد است. دوم اینکه سهم ناچیزی از این تجارت بین کشورهای اسلامی است و بخش عمده آن در ارتباط با دیگر کشورها، به ویژه کشورهای غربی است. این مسئله علاوه بر اینکه از مسائل سیاسی و فرهنگی نشأت می گیرد تا حد قابل توجهی به ساختارهای اقتصادی این کشورها مربوط است که در ارتباط با هم دیگر غیر مکمل محسوب می شوند و این تقسیم کار درونی و متناسب و منطبق با مزیت نسبی هر یک از آنان را دشوار و حتی غیرممکن می سازد.

در اینجا باید به عامل قدرت بین المللی و تأثیرات نظام بین الملل و بازیگران عمده جهانی در جلوگیری از تحقق همکاری و ائتلاف جهان اسلام اشاره کرد. این عامل نقش مهمی در سیاسی تر کردن تنش ها در جهان اسلام داشته است. به طور کلی می توان این مطلب را مورد تأکید قرار داد که ریشه بسیاری تنش ها در جهان اسلام، پیش از آنکه عقیدتی و فرهنگی باشد، سیاسی و اقتصادی است؛ به همین دلیل در اینجا تأکید شده است که همکاری و همگرایی تنها از طریق اراده دولتها امکان پذیر است، چون آنان می توانند، مسائل سیاسی و اقتصادی را حل و فصل کنند و به منافع مشترک نزدیک شوند؛ ولی در این میان عامل اساسی که در تشدید این تنش های سیاسی تأثیر گذار است، نقش قدرت های بزرگ و بازیگران اصلی نظام بین الملل است. جهان اسلام به طور عمده، در منطقه ای واقع شده است که به دلایل متعدد، منطقه ای بین المللی است و موضوعات متعددی موجب بحران های مداوم سیاسی در منطقه هستند.

در کنار این وضعیت، وجود ساختارهای سیاسی ضعیف و شکننده وابسته میان کشورهای اسلامی موجب شده است که کشورهایی چون امریکا، در تعاملات و ارتباطات سیاسی منطقه نقش تعیین کننده ای ایفا کنند که این خود، موجب شد که کشورهای اسلامی از اینکه بتوانند به طور مستقل، بتوانند سیاست های منطقه ای خود را پی ریزی کنند، محروم باشند. به تبع ساختارهای سیاسی موجود ایستارهای متفاوتی هم نسبت به پدیده های سیاسی و بازیگران بین المللی وجود دارد.

ایران به شدت مخالف غرب است، ترکیه به شدت به غرب تمایل دارد و کشورهایی چون عربستان، کویت و... با فراز ونشیب های خاص خود، به شدت به غرب وابسته هستند. در این فضای بغرنج سیاسی، به طور طبیعی امکان همکاری متقابل بین این کشورها به حداقل می رسد و در عین حال، به دلیل اینکه هنوز هم نتوانسته اند، در این همکاری ها و ایجاد پیوندهای نزدیک، منافع مشترکی بیابند، این است که اراده چندانی به کار گرفته نمی شود.

در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که اندیشه وحدت در مفهوم سنتی آن، در ضدیت با غرب و نظام سلطه جهانی شکل گرفته است که بر حسب آن، مسلمانان باید برای مقابله با سلطه غرب باهم متحد شوند.در واقع نوعی نگرش ستیزه جویانه نسبت به غرب در آن وجود داشته است.در حالی که در شکل گیری وحدت و همگرایی منطقه ای، همراهی نظام بین الملل ضروری است.

راهکارها
در اینجا مفروض ما این است که اگر یک الگو در یک جا و یک منطقه جواب داده در جای دیگر هم جواب می دهد. مهم تطبیق این الگو بر شرایط خاص آن منطقه است. عکس این هم کاملاً درست است؛ یعنی اگر یک الگو از لحاظ تاریخی جواب نداد، در آینده هم با تداوم وضعیت سابق، پاسخ نخواهد داد. بنابراین، در صورتی که کشورهای اسلامی در وضع فعلی و با ویژگی های پیش گفته، همچنان به "شعار" وحدت ادامه دهند و به جای اراده های دولتی، کنفرانس ها و همایش های فکری مدعیان آن باشند، تا ابد هیچ اتفاقی در این زمینه نخواهد افتاد. در مقابل اگر به الگوی تکوینی اتحادیه اروپا توجه شود، می تواند گام های مهم در پیشرفت ایده همکاری، همگرایی، ائتلاف و اتحاد در جهان اسلام باشد؛ در این راستا می توان به موارد ذیل اشار کرد:

1. مسئله نخست، درک این موضوع است که فرایند همکاری در جهان اسلام، فرایندی مبتنی بر اراده دولت ها است وتمام رویکرد های نظری همگرایی بر اراده دولت ها به مثابه عامل موثر تاکید کرده اند و تا زمانی که دولت های خاص در این زمینه همراه نشوند، از هیچ راه دیگری نمی توان به این هدف نزدیک شد و برای اینکه دولت ها بتوانند، آغازگر این را طولانی و پر فراز و نشیب باشند، اصل اعتماد متقابل ضرورت اساسی دارد، کشورهایی که به هم دیگر به دلایل مختلف فرهنگی و تاریخی اعتماد ندارند، نمی توانند با هم همکاری کنند و این اعتماد متقابل نیز، فقط از طریق عملکرد و اقدام به دست می آید و به صرف تکرار آن و سخن گفتن، هیچ اتفاقی نمی افتد. در این میان، کشورهای بزرگ، نقش برجسته ای دارند.اگر در اروپا محور پاریس -برلین -لندن، توانست نقش موثری در شکل گیری وتداوم وحدت ایفا کند، میان کشورهای اسلامی نیز، چنین محوری ضروری است. زمانی رابرت شومان وزیر امور خارجه فرانسه گفته بود که وحدت در اروپا، مستلزم امحای تضاد وخصومت میان آلمان و فرانسه است. این دیدگاه در مورد وحدت در جهان اسلام هم قابل تأمل است.

2. واقع بینی و درک شرایط از مقوله ها و مشخصه های مهم در فرایند تدریجی همگرایی کشورهای اسلامی است. این واقع بینی باید بر امور متعددی تعلق گیرد. واقع بینی باید شامل درک شرایط داخلی و سیاسی هر یک از کشورهای اسلامی ، منافع متفاوت و متضاد اقتصادی هر یک از آنان، ساختارهای سیاسی متفاوت و چندگانه آنان، نقش عامل و بازیگران اصلی نظام بین الملل و دیگر موارد مهم باشد. این واقع بینی البته به یک باره حاصل نمی شود، بلکه مستلزم تمرین عملی بسیار زیادی است و در این جهان دولت هایی که بیشترین اراده را در راستای همکاری و همگرایی جهان اسلام دارند، باید بهترین حد واقع بینی را داشته باشد. همچنین نخبگانی که عزم جدی در این راه دارند، باید بیشترین واقع بینی را از خود نشان دهند و بدون درک واقعیت های موجود در جهان اسلام، هیچ گونه امکان عملی برای برون رفت از این وضعیت وجود ندارد و با انکار این واقعیت ها، این واقعیت ها با شدت بیشتری خود را به کشورها و نخبگان آنها تحمیل خواهند کرد.

3. محوریت منافع ملی: بر این اساس، کشورها تنها به دلیل منافع ملی خود و سودی که از یک سازمان فوق ملی نصیب آن می شود، به دنبال همگرایی با دیگر کشورها خواهند بود. در حقیقت کشورها به دلیل افزایش قدرت وثروت خود، ازمیزانی از حاکمیت خود صرف نظر می کنند. کشورهای اسلامی، به ویژه کشورهای عمده ای که به دنبال تحقق همکاری و همگرایی در جهان اسلام هستند، باید به طور کامل این ایده را مورد توجه قرار داده و بر اساس آن عمل کنند؛ چرا که بی توجهی به آن مانعی مهم در راه همگرایی در جهان اسلام است. در این میان باید در فرایند تدریجی همگرایی در جهان اسلام، نه تنها منافع ملی کشورهای مختلف عضو، به صورت جمعی مورد توجه قرار گیرد، بلکه باید استقلال و حاکمیت ملی آنها هم مورد توجه بوده و رعایت شود.

4. تشکیل کمیته های مطالعاتی بین الدولی؛ هدف از تشکیل این کمیته ها، مطالعه و شناسایی حوزه هایی است که امکان آغاز همکاری در آن زمینه وجود دارد؛ اینکه کدام یک کشورهای اسلامی، در مرحله اول می توانند، این فرایند را آغاز کرده و ادامه دهند. کمیته های بین الدولی، به تدریج می توانند ماهیت حقوقی مستقل از کشورهای ایجاد کننده آن بیابند و با توجه به تغییر در شرایط، نوع کار آن، منطبق با شرایط مختلف، تغییر و تداوم یابند. این کمیته های مطالعاتی، باید در وهله اول، شرایط و زمینه های اقتصادی همکاری بین کشورهای اسلامی را که قابلیت تداوم و گسترش آن وجود دارد بیابند. علاوه بر این، کمیته مطالعاتی می تواند علل ناکامی تجربه های قبلی را به طور تفضیلی مورد مطالعه قرار داده، از نتایج آن استفاده کند.

5. اهداف محدود و کشورهای محدود: در ابتدای کار، اهدافی که موضوع همکاری کشورهای اسلامی قرار می گیرد، باید محدود باشد. کشورهای مشارکت کننده هم باید محدود باشند. درواقع در ابتدا به آن تلقی حداکثری که همواره در بحث های شعارگونه وحدت اسلامی مطرح بوده، نیازی نداریم، بلکه کافی است که چند کشور معدود اسلامی در حوزه محدودی، بتوانند بر اساس منافع مشترک، زمینه همکاری مداوم را فراهم کنند که البته پیدا کردن این حوزه محدود و کشورهای عضو در آن، می تواند وظیفه اصلی و اولیه کمیته های مطالعاتی باشد.

بنابراین در آغاز کار، هیچ ضرورتی به حضور همه کشورهای اسلامی در طرح نیست، بلکه مهم یافتن نقاط مشترک، ایده های مشترک و اراده های مشترک است. همچنین در آغاز کار نباید انتظار عضویت همه کشورهای هم سطح و همگن را در طرح داشت و تنها یافتن حوزه محدود و مشترکی از منافع و کشورهایی که می توانند در آن دخیل باشند، می تواند آغاز مفید و موءثری تلقی شود.

6. در هر کار بزرگ و فراملی اراده نخبگان دولتی، ضرورتی اساسی به شمار می آید. تا زمانی که اراده نخبگان دولتی پشتیبان یک اقدام جمعی و فراملی نباشد، موفقیت آن عجیب به شمار می آید تا عدم موفقیت آن. در این میان توجه نخبگان صرفاً در حد حرف و شعار نیست، بلکه پی گیری مداوم و تلاش برای از میان بردن موانع که بروز آنها قطعی است، ضرورتی اساسی است. بنابراین، پی گیری نخبگان دولتی و اصرار مداوم آنان بر پیشرفت امور، می تواند بسیاری موانع را برطرف کرده، راه را هموار سازد؛ هرچند که همه این موارد، فرع بر وجود منافع مشترک برای مشارکت کنندگان است.

7. عدم شناخت کشورهای اسلامی از هم دیگر، از موانع اساسی همگرایی در جهان اسلام است. این عدم شناخت، علاو بر اینکه دارای وجوه سیاسی است، وجوه فرهنگی و اقتصادی نیز دارد. این عدم شناخت، موجب گسترش نوعی بدبینی و عدم اعتماد کشورها و ملت های اسلامی به هم دیگر و به طور طبیعی امتناع آنان از همکاری با هم دیگر شده است. برای رفع این وضعیت باید با تلاش های فرهنگی گسترده، اذهان کشورها و ملتهای مختلف اسلامی نسبت به همدیگر اصلاح شود و با واقعیت های موجود منطبق گردد. به طور عمومی تلقی های منفی در هر یک از کشورهای اسلامی و در میان مردم هر کشوری نسبت به مردم کشورهای دیگر وجود دارد. تلاش برای از بین بردن این بدبینی ها که در اعماق تاریخ و فرهنگ های هر یک از کشورها ریشه دارد، گام اولیه و اساسی برای آغاز هرگونه همکاری است.

همچنین باید گفت که در کنار بدبینی فرهنگی فوق، اصولاً کشورهای اسلامی به دلیل اطلاع رسانی ناکافی و غیر صحیح، اطلاعات بسیار کمی از توانمندی های اقتصادی خود که می تواند در چارچوب جهان اسلام مورد استفاده واقع شود دارا هستند. آگاهی از این توانمندی ها ضرورت اساسی برای طرح هرگونه همکاری و همگرایی در جهان اسلام است.

به هرحال باید گفت که فرایند همگرایی در جهان اسلام یک فرایند طولانی است که از همکاری ساده و محدود آغاز شد و تا رسیدن به ادغام کامل، فرایند پرفراز و نشیب و طولانی را می طلبد که تنها با پی گیری و زحمات طاقت فرسا امکان حصول آنها وجود دارد و در این میان تعامل اندیشه و عمل و سازگاری عمل با فکر وحدت از اهمیت اساسی برخوردار است.

پی نوشت ها:
1 ـ این ایده را از دکتر محمود سریع القلم وام گرفته ام وی در مباحث توسعه از الگوی ثابت توسعه بحث کرده است.از این جهت می توان گفت که اگر یک الگو در منطقه ای موفق بوده است می تواند در مناطق دیگر هم موفق باشد. ر.ک : محمود سریع القلم عقل و توسعه یافتگی ، انتشارات علمی وفرهنگی ،چاپ دوم ،1376،صص 88-77

2 - تقریبا تمام آثاری که درباره وحدت بحث کرده اند ،مبتنی بر استدلال های هویتی وفرهنگی بوده اند.

3 همان ،ص66

4 -آرنولد ولفرز ،اهداف سیاست خارجی در سید حسین سیف زاد ماهیت سیاستگذاری خارجی ،نشر قومس چاپ دوم ، 1374،ص 236

5 -تمامی سازمان های همگرایی منطقه ای که در طی دهه های گذشته شکل گرفته اند بر مبنای منافع اقتصادی بوده است. نمونه مهم آن در آسیا آ.سه.آن است.

6 - جیوز دوئرتی و رابرت فالتزگراف ،نظریه های متعارض در روابط بین الملل ، ترجمه علی رضا طیب و وحید بزرگی ،نشر قومس ،672@1374

7 - رک : محمد واعظ واعظ زاد خراسانی ،راه های تقریب مذاهب اسلامی و وحدت مسلمانان ،مجله مطالعات اسلامی، تابستان 1382 ،شمار 6،صص24-21

8 - سالانه کتابهای زیادی در کشورهای اسلامی مختلف در تخطئه فرق دیگرچاپ می شود که با لحن بسیار تندی فرق مخالف را مورد حمله قرار میدهند.

9 -احمد نقیب زاد ،اتحادیه اروپا از آغاز تا امروز،نشر قومس،1382

10 -اتفاقا هنوز هم اروپا برای وحدت سیاسی دارای مشکلات وموانع اساسی است. رای منفی مردم فرانسه علیه قانون اساسی اروپا و مخالفت های دائمی انگلستان با تکامل اتحادیه اروپا نمونه برخی از این موانع است.

11 -احمد نقیب زاد ،پیشین،ص35 .چرچیل گفت که این قاره اصیل گهواره ایمان مسیحی واخلاق مسیحیت است.اگر اروپا برای بهره وری از این میراث مشترک متحد شود دیگر خوشبختی وافتخار مرزی نخواهد شناخت.